زيارت وزيارتنامه

 

فصل پنجم كتاب: راه نجات از شرِّ غلاة

 

 

 

تأليف

حيدر علي قلمداران

 

 

 

+                    +                 +


 

باسمه تعالي

 

انتشار كتاب ((امراي هستي)) تأليف آية الله العظمي سيد أبو الفضل نبوي، موجب شدكه استاد مجاهد حيدر علي قلمداران (ره) سكوت را جايز ندانسته و در نقد مطالب آن كتاب، كتابي به نام ((راه نجات از شرّ غلاة)) در پنج فصل مبسوط به رشتة تحرير آورَد. فصول پنجگانة كتاب عبارت بودند از: 1ـ ((بحث در اختصاص علم غيب به خدا))؛ 2ـ ((بحث در ولايت و حقيقت آن))؛ 3ـ ((بحث در شفاعت و حقيقت آن))؛ 4ـ ((بحث در بارة غلاة))؛ 5ـ ((بحث در بارة زيارت)).

امّا چنانكه انتظار مي رفت، امكان نشر كتاب را نيافت، ناگزير فصل نخست تأليف خويش را به چند بخش تقسيم و مخفيانه هر قسمت را در چاپخانه هاي مختلف تهران حروفچيني كرده و چون امكان باز بيني و تصحيح مطالب چاپ شده نبود، كتاب به صورتي بسيار مغلوط و آشفته و با حروفي ناهمسان و اسقاط برخي از مطالب، آماده و به تعدادي بسيار محدود، ميان برادران ايماني توزيع گرديد.

همچنين در نخستين سال پيروزي انقلاب ايران، فصل سوّم و چهارم كتاب مذكور به صورتي چشم آزار و نادلپسند به طبع رسيد.

اينك براي نخستين بار، فصل ((زيارت)) كتاب ((راه نجات از شرّ غلاة)) به صورتي مقبول، در معرض قضاوت اهل تحقيق قرار مي گيرد.

اميد است توفيق يابيم ديگر فصول اين كتاب را به همين صورت به برادران ايماني عرضه بداريم؛ إن الله ولي التوفيق.

 

 

 

+                    +                 +


 

مقدمه

در کتاب "راه نجات از شر غلاة" پنج بحث به ميان آورده ايم که يک بحث آن موضوع زيارت است, زيرا غاليان اين زمان در ادعاي خود به ولايت تکوينی و تصرف چهارده معصوم به ملکوت زمين و آسمان به پاره ای از فقرات زيارتنامه ها تمسک جسته اند چون فقرة: "السلام عليک يا عين الله الناظره و يده الباسطه" و امثال آن؛ از اين رو ناگزيريم که در اصل مسألة "زيارت" و مشروعيت آن به طريق علمی تحقيق بپردازيم:

مسلم است که زيارت بدين کيفيت در دين مقدس اسلام حقيقتي ندارد و قطعاً از احکام "ما أنزل به الکتاب و أرسل به الرسول" نيست و هيج پيغمبري در شريعت خود حکمي براي زيارت نيآورده و در هيچ دينی از اديان الهيّه, عبادتي به عنوان زيارت قبور تشريع نشده است، شاهد اين مطلب کتب موجودة آسماني و عدم وجود قبور انبيايِ بيشمار الهي و ذراري آنان است. و کتاب مجيد و فرقان حميد نيز نه تنها هيچ آيه و اشاره اي بدين عمل ندارد بلکه به صراحت و اگر نه به کنايت از اين عمل مذمّت شده است چنانکه می فرمايد: «أَلهَاكُمُ التَّكَاثُرُ (1) حَتَّى زُرْتُمُ المَقَابِرَ (2) كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ (3) ثُمَّ كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ»  يعني "شما را تفاخر و فزونی جوئی تا آن حد مشغول و واله کرده است که قبرستانها را زيارت کنيد، نه چنين است که به زودی خواهيد دانست. آری به زودی خواهيد دانست"(1).

اگر روزی هم زيارت مرقد اولياء براي رضای خدا بوده باری امروز اکثراً برای اعمالی است مورد نهی شرع که سبب ملامت و مذمت خدای اکبر و موجب حسرت و ندامت در روز محشر است، زيرا چنانکه گفتيم در کتاب خدا زيارت از ابتدای بعثت حضرت ختمی مرتبت ـ o ـ مورد نفرت وکراهت شريعت بوده است. چنانکه فقرة متواترة «إني نهيتكم عن زيارة القبور» بر اين مدعی دليلي روشن و برهاني متقن است. و اگر جملة بعد از آن مورد استناد مدَّعَي قرار گيرد كه مقام رسالت پس از نهي امر بعد الحظر فرموده است كه: "ألا فَزُورُوهَا فَإِنَّهَا تُذَكِّرُكُم الْآخِرَةَ (الموت)(2) = اكنون قبرستانها را زيارت كنيد كه آن آخرت (مرگ) را به ياد شما مي آورد". در جواب مي گوييم: بديهي است اينگونه زيارت قبور كه انسان را به ياد مرگ و آخرت مي افكند در اين زيارتگاههاي پر جلال و جبروت و آراسته به انواع زينتهاي دنيا از ضرايح سيمين و گنبدها و نيز گلدسته هاي زرين و ايوانهاي طلا و آئينه كاري و فرشهاي گرانبها و لوسترها و شمعدانهاي زيبا، نه تنها خاصيت تذكر آخرت و ياد مرگ را ندارد، بلكه تماشاي آنها خود محرك قوي براي جمع آوري زينتها و توجه شديد به دنياست، به علاوه دستور شارع در اين مسأله منحصر به زيارت قبرستانهاي مؤمنين نيست بلكه زيارت قبور مؤمنين وكفار در آن مساوي است زيرا اين هر دو انسان را به ياد مرگ و آخرت مي افكند به شرط آن كه از حد قبرستان تجاوز نكند وبه سرحد عاليترين بناي باشكوه و عظمت نرسد، چنانكه رسيده است، و اگر متشبثين، مفهوم مخالف آية شريفة ﴿وَلاَ تُصَلِّ عَلَى أَحَدٍ مِّنْهُم مَّاتَ أَبَدًا وَلاَ تَقُمْ عَلَىَ قَبْرِهِ... ﴾ = "ابدا بريكي از ايشان {منافقين} كه مرده است نماز مگذار و بر قبرش نايست" (التوبه/84) را كه رسول خدا o را از نماز بر منافق وقيام بر قبر او نهي مي فرمايد، دليل برمدعاي خود گيرند كه بنا بر اين مي توان بر قبر مؤمن قيام كرد! اگر طالب حق باشند و تشبث غريقانه نكنند، مي دانند كه مراد از قيام بر قبر در اين آية شريفه عملي است كه پس از انجام نماز ميت صورت مي گيرد و به هر كيفيتي كه باشد اصلاً ناظر به زيارت نيست زيرا بلا فاصله بعد از نماز ميت قيام به قبر كه همان پرداختن به دفن است مي باشد، چنانكه گوئي "قام علي الأمر = به كار اقدام كرد".

صرف نظر از نبودن چنين عملي در هيچ ديني و آئيني از شرايع حقة الهيه(3) وعدم وجود چنين حكمي در كتاب وسنت سنية اسلاميه، تاريخ مسلمين صدر اول وسيرة نبويه نيز از وجود چنين عملي خالي وبي خبر است، تا جايي كه پس از گذشت بيش از سي يا چهل سال از رحلت رسول بزرگوار همين كه عايشه زوجة رسول خدا o در زمان حكومت معاويه به زيارت قبر برادرش «عبد الرحمن بن أبي بكر» رفت مورد ملامت ونهي صحابة پيغمبر و مسلمانان قرار گرفت كه چرا مرتكب عملي شده است كه رسول خدا o از آن نهي فرموده است(4).

پس اين عمل، در صدر اول هرگز رخ نداده است وشعبي (ابو عمر وعامر بن شراحيل الكوفي متوفاي 104 هجري) كه خود از دانشمندان بزرگ اسلامي است وبيش از صد و پنجاه تن از صحابة رسول خدا o را ديده است، و از آنان حديث اخذ كرده، به قول «ابن بطال» همواره مي گفت: لولا أن رسول الله o نهى عن زيارة القبور لزرت قبر النبيّ o= اگر نه اين بود كه رسول خدا o از زيارت قبور نهي فرموده است من قبر پيغمبر o را زيارت مي كردم(5).

روايات ديگري نيز متضمن اين حقيقت است كه نه تنها زيارت قبور عبادت نيست بلكه مورد نهي شريع است، چنانكه عبد الرزاق صنعاني شيعي در كتاب گرانقدر خود «المصنف» چنين آورده است: عبد الرزاق عن معمر عن قتادة أن رسول الله صَلَّى اللهُ عَلَيه وَآلِهِ وَسَلَّمَ قال: من زار القبور فليس منّا = كسي كه قبرها را زيارت كند از ما [=مسلمانان] نيست.

يعني تا گذشت صد سال از هجرت، زيارت فردي بدين كيفيت وجود نداشت. ما نمي دانيم اين بدعت در چه زماني در مسلمين شايع و در شيعه رايج گشته است؟ و اينكه گفته اند اولين كسي كه حضرت ابا عبد الله الحسين (ع) را در كربلا زيارت كرده است "جابر بن عبد الله انصاري" صحابي بزرگوار رسول خدا o بوده است، با وجود كثرت راويان كذاب وغاليان بي حد و حساب نمي توانيم چنين رواياتي را قبول كنيم و مستند سخن قرار دهيم و به فرض صحت اين خبر به هيچ وجه معلوم نيست كه آن جناب آن قبر شريف را به عنوان يك عمل عبادي زيارت كرده باشد زيرا درآن زمان، مرقد آن امام همام (ع) فاقدِ بنا و ضريح و ........ بوده و اعمالي كه امروزه زائرين در حرم و بارگاه آن حضرت انجام مي دهند از قبيل طواف وعرض حاجات و استشفاع و ........ آن بزرگوار انجام نداده است، بلكه حد اكثر مي توان گفت جابر بر مرقد سيد الشهداء (ع)، براي آن حضرت به درگاه پروردگار حي قيوم دعا كرده است، به هر صورت اين واقعه را نمي توان دليلي محكم و مدركي معتبر براي شدّ رحال به زيارت محسوب كرد.

اينك، براي تأييد اين معني و اثبات اين مدعا كه "زيارت قبور" در نظر شرع اسلام، امري ممدوح و مورد توجه نبوده و از حقايق شرعيه نيست، بلكه به دلالت روايات وارده مورد انكار وبرائت و بيزاري رسول مختار o و اصحاب بزرگوار آن حضرت در صدر اسلام بوده و لا أقل امري مأمور به نبوده است، اخباري و آثاري چند از كتب معتبره در اين مختصر از نظر خوانندگان منصف و صاحب نظر مي گذرانيم:

1ـ چنانكه گذشت، در كتاب شريف "المصنف" عبد الرزاق صنعاني (متولد 126هـ) كه از اقدم كتب اخبار اسلامي و مؤلف آن معاصر أئمه ـ عليهم السلام ـ از زمان حضرت صادق (ع) تا زمان حضرت جواد (ع) و به تصريح علماي رجال شيعي مذهب بوده، آمده است:

"عبد الرزاق عن معمر عن قتاده: ان رسول الله o قال: من زار القبور فليس منّا = رسول خدا o فرمود: "هركه قبرها را زيارت كند از ما نيست!".

2ـ حاكم نيشابوري به اسناد خود از: "عبد الله بن عمرو بن العاص(6)" روايت مي كند كه گفت: «يا فاطمةُ من أين جِئْتِ؟» قالت: جئتُ من أهل الميِّت رحمتُ إليهم مَيِّتَهم وعزَّيْتُهُم. قال: « فلعلَّك بلغتَ معهم الكدي؟» قالت: معاذ الله أن أبلغ معهم الكديَ، وقد سمعتُكَ تذكر فيه ما تذكر!، قال: «لو بلغتِ معهم الكدي ما رأيتِ الجنَّةَ حتى يرى جدُّ أبيكِ » = ما با رسول خدا o مردي را كه مرده بود در قبر نهاديم، چون برگشتيم و محاذي خانة آن ميت رسيديم ناگاه با زني برخورد كرديم كه گمان مي كنم رسول خدا او را شناخت، پس فرمود: اي فاطمه از كجا مي آيي؟ آن زن گفت: از نزد خانوادة اين ميت، براي ترحيم و تعزيت ايشان رفته بودم، رسول خدا o فرمود: مبادا با ايشان به قبرستان رفته باشي؟ زن گفت: معاذ الله كه من با ايشان تا قبرستان رفته باشم در حالي كه تو در اين باب آنچه را كه بايد، تذكّر داده اي! رسول خدا o فرمود: اگر با ايشان به قبرستان رفته بودي ديگر بهشت را نمي ديدي!! تا آنگاه كه جدّ پدرت كه بت پرست بود آن را ببيند(7)" يعني محال بودكه به بهشت وارد شوي.

اين حديث شريف مي رساند كه زيارت قبور در ابتداي اسلام تاچه حد در نظر شارع مكروه و منفور بوده است.

3ـ روايات و احاديثي كه در نهي از زيارت قبور در ابتداي بعثت از جانب رسول خدا o مأثور است، هرچند در آخر فرمود: ((إني نهيتكم عن زيارة القبور ألا فزوروها...)) كه براي عبرت اجازت فرموده، اين مطلب در كتب عامه وخاصه حتي در مسند زيد بن علي از امير المؤمنين (ع) منقول است كه:  ((نهانا رسول الله صَلَّى اللهُ عَلَيه وَآلِهِ وَسَلَّمَ عن زيارة القبور)) = "پيامبر o ما را از زيارت قبور نهي فرمود(8)".

4ـ همچنين از طريق عامه وخاصه آمده است كه رسول خدا o فرمود: ((لَعَنَ اللهُ زَائِرَاتِ الْقُبُورِ(9))) = "كه زنان زائرة قبور را لعنت كرده است".

5ـ و نيز مورد اتفاق مسلمين است كه رسول خدا o مكرراً مي فرمود: ((لا تتخذوا قبري عيداً)) = قبرم را محل آمد وشد قرار ندهيد كه شرح بيشتر آن إن شاء الله خواهد آمد.

6ـ احاديث لرزاننده اي است كه نهي شديد و كراهت عظيم اين عمل را متضمن است چون حديث شريف "عطاء بن يسار" از پيغمبر بزرگوار كه بارها با عجز از دربار پروردگار مي خواست كه: ((اللَّهُمَّ لَا تَجْعَلْ قَبْرِي وَثَناً)) = "بار خدايا قبر مرا بُتي مكن كه پرستيده شود" آنگاه شدت غضب خدا را متوجه قومي مي كند كه قبور انبياء را مسجد كردند.

7ـ مضمون حديث عايشه است كه مي گويد: "رسول خدا o از آن بيم داشت كه قبرش مسجد شود بدين جهت از ابراز قبر خود كراهت داشت". ((ولولا ذلك لأبرز قبره إلا أنه خشي أن يُتَّخَذَ مَسْجِداً)) (10).

8ـ بي اعتنايي پيغمبر خدا o و اصحاب بزرگوارش به قبوري كه در آن زمان از انبياء واولياء به راست يا دروغ باقي مانده بود از قبيل قبر حضرت اسمعيل (ع) و هاجر كه در مكه بود وقبر حضرت ابراهيم (ع) و حضرت يوسف (ع) كه در شام و قبر حضرت هود (ع) كه در يمن كه هيچ يك را زيارت نكرد، در زمان رسول خدا o نيز عزيزاني از دنيا رفتند كه جا داشت قبر آنان مزار قرار گيرد چون قبر أم المؤمنين خديجه (ع) و شهداي بَدْر و أُحُد و برزگان اصحاب چون عثمان بن مظعون و غيرهم كه هيچ يك بدين صورت احترام نيافتند! و حتي قبر فرزندان خود رسول الله o هيچگاه مطاف نشد چنانكه قبر يگانه فرزندش در دورة نبوت يعني ابراهيم كه در مدينه وفات يافت بنا بر آنچه در كتاب "من لا يحضره الفقيه" صدوق - عليه الرحمه - و در "كافي" آمده، مزار قرار نگرفت: "و في روايه عامر بن عبد الله قال سمعت أبا عبد الله (ع) يقول: ((كَانَ عَلَى قَبْرِ إِبْرَاهِيمَ ابْنِ رَسُولِ اللهِ o عَذْقٌ يُظِلُّهُ مِنَ الشَّمْسِ حَيْثُمَا دَارَتْ فَلَمَّا يَبِسَ الْعَذْقُ ذَهَبَ أَثَرُ الْقَبْرِ فَلَمْ يُعْلَمْ مَكَانُهُ!)) = حضرت صادق فرموده است: "بالاي قبر ابراهيم پسر رسول خدا o شاخة نخل خرمايي بود كه چون خشك شد قبر نيز گم شد و ديگر معلوم نشد(11)"! پس اگر قبري زيارت و طواف مي شد شايسته بود قبر پسر رسول خدا o باشد نه اينكه در زمان خود آن حضرت قبر ابراهيم معدوم الأثر شود! و همچنين قبر عموي بزرگوارش حضرت حمزة سيد الشهداء (ع) نيز مزار نبود(12). به تصريح جميع تواريخ وكتب اخبار، از جمله سيرة ابن هشام و تفسير علي بن ابراهيم قمّي و بحار الانوار جلد ششم، چون پيامبر o جسد حمزه را در دامنة كوه عريان و مُثله ديد فرمود: ((لَوْلا أَنْ يُحْزِنَ ذَلِكَ نِسَاءَنَا، لَتَرَكْنَاهُ لِلْعَافِيَةِ - يَعْنِي السّبَاعَ وَالطّيْرَ - حَتّى يُحْشَرَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مِنْ بُطُونِ السّبَاعِ وَحَوَاصِلِ الطّيْرِ)) = اگرنه اين بود كه جنازة حمزه با اين وضع، زنان ما را اندوهگين مي كند ما او را وا مي گذاشتيم تا درندگان و مرغان جسدش را بخورند و در روز قيامت از شكم درندگان و چينه دان مرغان محشور شود.

بديهي است اگر عمل زيارت آن چنان مطلوب و محبوب بود كه مدعيان مي گويند هرگز رسول خدا o به اين كيفيت در بارة حمزه سيد شهيدان راضي نمي شد!.

9ـ اخبار بسياري است كه در نهي از بناء و تعمير و تجصيص قبور وارد شده است و پر واضح است كه در آن اخبار، بين انبياء واولياء و افراد ديگر فرقي نيست چنانكه در مستدرك الوسائل(13) آمده است: عن علي بن أبي طالب (ع) قال: ((أوَّلُ عَدْلِ الآخرة القبورُ، لا يُعْرَفُ شريفٌ مِنْ وَضِيْعٍ)) اولين عدل و برابري آخرت، قبرها هستند كه در آن شريف و بزرگوار از پست وخوار شناخته نمي شود" و صدها حديثي كه در اين باب در كتب احاديث مسلمين آمده است جاي انكار براي كسي باقي نمي گذارد كه نهي از تعمير قبور براي آن است كه قبر، مزار نشود.

10ـ اوامري كه از طرف رسول خدا o به امير المؤمنين و از طرف امير المؤمنين (ع) به ابي الهياج در خصوص تخريب و تهديم قبور و تمثال صادر شده است، حقيقت اين معني را حاكي است كه: ((لا تَدَعْ صُوْرَةً إلّا مَحَوْتَهَا ولا قَبْرَاً إلا سَوَّيْتَهُ ...)) = «قبري باقي مگذار مگر آنكه آن باخاك يكسان سازي و تنديسي باقي مگذار مگر آنكه خرابش كني».

و نيز آنچه در باب نهي از تعمير و تحديد آن وارد شده است به وضوح تمام گوياي اين حقيقت است، چنانكه در "من لا يحضره الفقيه" صدوق و "المحاسن" برقي و جلد 18 "بحار الانوار" و ساير كتب معتبر آمده است كه امير المؤمنين علي (ع) فرمود: ((مَنْ جَدَّدَ قبراً أو مَثَّلَ مثالاً، فَقَدْ خَرَجَ عَنِ الإسْلامِ)) هركه قبري را تجديد بنا كرده ويا مجسمه اي بسازد از اسلام خارج شده است".

روشن است كه اگر زيارت قبور و طواف آنها و طلب حاجات و شفيع قرار دادان اموات، مطلوب شارع و امري محبوب بود، پيغمبر خدا و علي مرتضي ـ سلام الله عليهما ـ مأموريني خاص براي تخريب و انهدام قبور همه بدون استنثاء نمي فرستادند و قبور معمور را همرديف بتهاي مجسم نمي گرفتند كه بفرمايند هر كه قبري را تجديد كند يا مجسَّمه اي بسازد در حقيقت از اسلام خارج شده است. چنانكه در زمان خود اين حقيقت را به خوبي درك و لمس مي كنيم. ما احاديث و قرائن بسيار در اختيار داريم اما در اينجا به اين ده حجت اكتفا مي كنيم، تلك عَشَرَةٌ كَامِلَةٌ.

+                                   +                                           +

دلايل عقلي و تاريخي در نفي زيارت

ما دلايل نقلي را از آن جهت مقدم داشتيم كه معتقدان به زيارت از جهت نقلي بدان متمسك اند و گرنه از جهت عقلي هيچ عاقلي زيارت قبور را امري ممدوح نمي شمارد و لازم نمي داند.

اينك دلايل عقلي آن، كه زيارت قبور از طرف شارع مأمور به نيست:

1ـ در تمام آيات قرآن كوچكترين اشاره اي بدين عمل نيست بلكه از آية شريفة: ﴿أَلهَاكُمُ التَّكَاثُرُ. حَتَّى زُرْتُمُ المَقَابِرَ﴾  = "افزون طلبي شما را غافل كرد آن چنانكه به زيارت گورها رفتيد" (التكاثر/1-2) نفي و منع آن را مي توان استنباط نمود زيرا در مقام مذمت از كساني است كه به زيارت قبور مي روند.

2ـ در اديان و مذاهب إلهيه قبل از اسلام نيز اثري از زيارت قبور نبوده و در كتب آسماني آن مذاهب نيز خبري از آن نيست، و خوب مي دانيم كه دين اسلام همان دين نوح و ابراهيم و ساير پيغمبران است كه: ﴿إِنَّا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ كَمَا أَوْحَيْنَا إِلَى نُوحٍ وَالنَّبِيِّينَ مِن بَعْدِهِ ...﴾ = به تو وحي كرده ايم همچنان كه به نوح و پيامبران پس از او وحي كرديم" (النساء/113) و ﴿شَرَعَ لَكُم مِّنَ الدِّينِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحًا وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَمَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى ...﴾= آنچه را كه از دين به نوح سفارش كرده بود بر شما مقرر نمود و آنچه به تو وحي كرديم و آنچه به ابراهيم و موسي و عيسي سفارش نموديم" (الشوري/13) و﴿مَا يُقَالُ لَكَ إِلَّا مَا قَدْ قِيلَ لِلرُّسُلِ مِن قَبْلِكَ إِنَّ رَبَّكَ لَذُو مَغْفِرَةٍ وَذُو عِقَابٍ أَلِيمٍ﴾ (فُصِّلَتْ/43) = اي پيامبر به تو گفته نمي شود جز آنچه به پيامبران پيش از تو گفته شده" (فصلت/43) كه مفاد آنها اين است كه دستوري كه در دين اسلام به پيغمبر آخر الزمان داده شده همان است كه به ساير پيغمبران داده شده است، پس چيزي كه به ساير پيغمبران گفته نشده بديهي است كه در اين دين نيست و اگر به آنان گفته شده بود به پيامبر اكرم o نيز گفته مي شد.

3ـ يا اينكه بنا به مشهور صد و بيست و چهار هزار پيغمبر در جهان آمده است بلكه به نص قرآن، شمارة پيغمبران به قدري است كه كسي جز خدا آنان را نمي داند: ﴿لاَ يَعْلَمُهُمْ إِلا اللهُ جَاءتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ﴾ = [شمارشان] را جز خدا نمي داند، پيامبرانشان با دلائل روشن آمدند (إبراهيم/9) ﴿... وَمِنْهُم مَّن لَّمْ نَقْصُصْ عَلَيْكَ﴾  = و از پيامبران هستند كساني كه ماجرايشان را برايت نگفته ايم" (المؤمن/78)، معهذا هيچگونه قبري و مزاري از ايشان ديده نشده، و چند قبري كه به ايشان نسبت داده شده حقيقت آن معلوم نيست چنانكه در طبقات ابن سعد (چاپ بيروت، ص 53) از اسحق بن عبد الله ابي فروه آمده است كه: ((ما يعلم قبر نبي من الأنبياء إلا ثلاثة = هيچ قبري از قبور انبياء معلوم نيست مگر سه نفر:

(1) قبر هود كه در تپه اي از ريگ در زير كوهي از جبال يمن است.

(2) قبر اسماعيل كه در زير ناودان بين ركن و خانة كعبه است.

(3) قبر رسول خدا o در مدينه.

كه اينها واقعاً قبر انبياء است!!.

در حالي كه اگر امر زيارت در نظر شارع محبوب و مطلوب بود زيارت قبر داوود  پيغمبر (ع) كمتر از زيارت امامزاده داوود نيست، و قبر حضرت الياس (ع) كمتر از امامزاده علي عباس!!.

4ـ چنانكه كتب تواريخ و سير گواه اند در صدر اسلام و در حيات بنيانگذار اسلام o آن همه مؤمنان و مجاهدان بزرگ كه چه به مرگ طبيعي و چه به شهادت در ركاب رسول در غزوات و سرايا از دنيا رفتند، قبر هيچ يك آنها به طريق زيارت مورد احترام قرار نگرفت، در حالي كه بسياري از آنان از جمله حمزه سيد الشهداء و پسر پيامبر از اعلام بودند.

5ـ عمل تدفين در صدر اسلام خود حاكي است كه هيچ يك از اموات هر چند از بزرگان و رؤساي اسلام بودند با ديگران فرقي نداشت و هيچ كدام داراي زائر و مزار نبودند.

6 ـ دفن كردن امير المؤمنين عليه السلام فاطمة زهرا سيدة نساء عالميان را به كيفيتي كه حتي قبر فاطمه تا امروز هم معلوم نيست، و دفن جنازة خود مولا بر حسب وصيتش كه قبرش از انظار جهانيان مخفي باشد براي اولي الأبصار و صاحب نظران نكاتي را ياد آور است كه اعجاب و تحير عقلاي خدا پرست جهان را به بينش وسيع و بصيرت بي نهايت ديدة خدا بين علي (ع) وامي دارد كه گويي از وراء استار قرون و اعصار، بت پرستان بعد از سال هزار را، مي نگرد!! علي (ع) آن بزرگ موحد عالم است كه از جانب رسول خاتم o مأمور مي شود كه قبر مردگاني كه تا آن زمان زيارتگاه آدميان و در حقيقت بتخانة مرده پرستان بود ويران نمايد، چنانكه مأموريت يافت كه مجسمة بتان را به صورت تمثال در معابد و شايد در مقابر آنان بود منهدم كند.

براي علي (ع) آن ابراهيم بت شكنِ زمانِ پيغمبر o چه فرقي داشت كه در فتح مكه بر دوش پيغمبر o برآيد و بتها را از خانة خدا فرو ريزد و يا به قبرستانها رود و قبرها را ويران و با زمين مساوي و هموار نمايد، هر دو رضاي خدا و امر رسول الله است، آيا چنين بزرگواري با ديد دورانديش خود نمي بيند كه عن قريب اين امت تازه نجات يافته از تاريكيهاي جاهليت، ممكن است قبر يگانه دختر پيغمبر خود را كه از جانب رسول الله o به مزاياي خاصي چون "فاطمةُ بضعةٌ مِنِّي" و "فاطمةُ سيِّدةُ نساء العالمين" سرافراز است، زيارتگاه يا به تعبير صحيح به صورت همان بتخانه اي كه وي مأمور ويراني آن بود در آورند، لذا نيمه شب او را طوري دفن مي نمايد كه هيچ كس را بر مزار او اطلاعي نباشد!.

همچنين در خصوص دفن خود چنان وصيت مي كند كه كس نداند جسم آن مجسمة توحيد، در كجا دفن شد، براي اينكه در بارة خود همان واقعه را به يقين مي ديد، زيرا در حيات خود كساني را ديده بود كه او را تاحد خدايي مي ستودند بلكه او را خدا و خالق خويش مي پنداشتند! تا جايي كه براي بازگشت آنان از اين عقيدة فاسده ناچار شد آنان را تا حد كشتن و سوزاندن تهديد و حتي عمل كند و مع هذا اين افراد از عقيده خود برنگشتند و سوخته شدند. آيا چنين كسي نبايد قبر خود و قبر دختر پيغمبر خدا را از نظر مردم مقرون به جاهليت، مخفي دارد؟.

اما اينكه پاره اي از علماي نفاق افكن اخفاي قبر فاطمه (ع) را از اين جهت القاء مي كنند كه بدان منظور بوده كه شيخين بر او نماز نخوانند خدا مي داند كه جز كذب محض و القاء اختلاف و عداوت بين مسلمين نيست.

علي سالها بعد از شيخين در دنيا بود و فرزندان فاطمه (ع) نيز در زماني كه ديگر چنين بيمي نبود باقي بودند پس چرا قبر فاطمه (ع)  همچنان نا معلوم مانده و آن بزرگواران آن قبر را آشكار نفرمودند؟ و اينكه گفته اند وصيت آن حضرت در اخفاي قبر خويش نيز از آن جهت بود كه مي ترسيد خوراج جنازة او را بسوزانند نيز دروغ بيفروغي است كه حقيقت و تاريخ، مكذّب آن است، زيرا خوارج جنازة هيچ يك از مخالفين خود را نسوزانده اند و در اخبار چنين چيزي نيست، كساني كه چنين اباطيل و مزخرفات را در بين مسلمين شايع مي كنند يا از حقيقت دين بي خبرند و از شناختن اولياء دين عاجز اند و يا متعصب احمق اند و يا مأمور اختلاف افكني و يا هرسه!!؟.

7ـ قضية نهي رسول الله o از زيارت قبور آن چنان معمول و مشهور بوده است كه چون عبد الرحمن بن أبي بكر در سال 55 يا 56 هجري در مكه فوت كرد، همين كه عايشه زوج رسول الله و خواهر عبد الرحمن به زيارت قبر او رفت، از جانب مسلمانان مورد ملامت قرار گرفت كه رسول خدا o از زيارت قبور نهي فرموده است، وي عذر آورد كه رسول خدا o پس از نهي اجازه داده است.

  موضوع نهي رسول خدا o از زيارت قبور تا بيش از صد سال در غايت شهرت و كمال قوت بود چنانكه پيش از اين نيزگفتيم شعبي (ابو عامر شراحيل) متوفاي سال 104 كه بيش از يكصد وپنجاه نفر از اصحاب رسول خدا o را ديده و از آنان حديث روايت كرده است بارها مي گفت: "لولا أن رسول الله o نهى عن زيارة القبور لزرت قبر النبيّ [و في رواية: لَزُرْتُ قبرَ ابْنَتِي]= اگر نه اين بود كه رسول خدا o از زيارت قبور نهي فرموده است من قبر پيغمبر o يا قبر دخترم را زيارت مي كردم".

9ـ بهترين دليل عقلي و نقلي آن آست كه پس از گذشت نزديك به يك قرن از وفات پيغمبر o قبر مطهر آن حضرت مورد زيارت هيچ يك از اصحاب بزرگوار و تابعين عاليمقام آن جناب قرار نگرفت! زيرا آنچه مسلم است پيكر پاك پيغمبر o را در همان خانه اي كه منزل عايشه بود دفن كردند و طبق تواريخ معتبر عايشه آن منزل را ترك نكرد چنانكه ابن سعد در طبقات الكبري (ص 313، چاپ بيروت) و عموم مورخين مي نويسند كه عايشه روي قبر پيغمبر o زندگي كرده و همانجا مي خوابيد و تا زمان دفن "عُمَر" كه وي در آن خانه بود حجاب برخويش نمي گرفت اما همينكه "عُمَر" دفن شد مقنعه از سر و شايد جلباب از بدن نمي گذاشت تا ديواري بر قبور كشيد.

و نيز در طبقات (ص 307) آمده است كه مسلم بن خالد روايت كرده است: زماني كه عمر بن عبد العزيز در سالهاي بعد از هشتاد هجري، از طرف وليد بن عبد الملك والي مدينه بود ديوار خانه اي كه قبر رسول خدا o در آن بود به علت باران خراب شد، و "عُمَر بن عبد العزيز" آن را تعمير مي كرد، من به مدينه رفتم در خانة عايشه مقبرة رسول خدا o را ديدم كه ظرف آب خالي و پالان كهنة پوسيدة شتر در كنار آن بود، و سقف خانه به همان حالت اوليه بود.

پر واضح است كه در خانه و مقبره اي كه نزديك به يك قرن هنوز در آن سبوي آب و پالان شتر مانده باشد هرگز زيارتگاه نبود و دليل بارزي است بر سكونت عايشه در آن خانه!

در همين كتاب آمده است كه "عُمَر بن عبد العزيز" در هنگام تعمير خانه از خويشان رسول خدا و ابو بكر كساني را به بيرون بردن خاكها و خاكروبها امر كرد و چون "مزاحم" غلام او نيز خاكروب ها را بيرون برد "عُمَر" دردمندانه مي گفت: مأموريتي كه به مزاحم دادم اگر خود من آن خاكروب ها را بيرون مي بردم از تمام دنيا برايم محبوبتر بود(14).

بديهي است: اگر آن روضة شريف زيارتگاه بود آن همه خاكروبه كه قبلاً به حضرت زين العابدين (ع) و قاسم بن محمد بن ابي بكر و سالم بن عبد الله و اخيراً به "مزاحم" محول شد در آنجا نمي بود!.

10ـ در همان زمان كه ديوار خانه اي كه قبر رسول خدا o در آن بود به علت باران يا حادثة ديگر افتاد، بُويِ بدي از قسمت شرقي آن خانه برخاست، عمر بن عبد العزيز با يكي از نوادنگان آمده، وردان را امر كرد كه قضيه را كشف كند و خاكهاي اطراف قبر عُمَر را پس و پيش كند، عبد الله نوادة عُمَر بن الخطاب به عُمَر بن عبد العزيز كه از اين پيشآمد هراسان بود گفت: أيها الأمير ناراحت نباش كه اين بوي دو قدم جدت عُمَر بن الخطاب است!. و در خبر ديگري آمده است بوي مذكور، بوي گربة مرده اي بوده است، و البته خبر دوم صحيحتر مي نمايد زيرا سالها از دفن عمر گذشته بود و استخوانهايش هم پوسيده بود چه رسد به دو قدم وي!

11ـ محمد بن عبد الرحمن قُرشي از پدرش روايت مي كند كه در همين زمان كه عمر بن عبد العزيز والي مدينه بود و ديوار خانة قبر شريف افتاده بود من از نخستين كساني بودم كه بدان سو شتافتند، من خود قبر رسول خدا o را ديدم كه بين قبر و بين ديوار محل سكونت عايشه فاصله اي بيش از يك وجب نبود، از آن رو، فهميدم كه به قبر آن حضرت از طرف قبله وارد نشده اند، يعني چون از اين طريق وارد نشده اند از طريق ديگر نيز نمي توان وارد شد!.

12ـ پس از دفن رسول خدا o و شيخين در آن خانه پاره اي از مردم كه دسترسي به قبر پيدا مي كردند از خاك آن به عنوان تبرك بر مي داشتند عايشه دستور داد كه ديواري اطراف قبر كشيده و روزنه اي باقي گذاشتند و چون از آن روزنه نيز همين استفاده مي شد، عايشه دستور داده كه همان روزنه را نيز مسدود نمودند.

و ده ها از اين قرائن كه مسلَّم مي دارد كه قبر شريف در آن زمان مورد زيارت هيچ يك از مسلمانان نبوده كه براي اطلاع بر بيش از اين، بايد به كتب تواريخ از جمله "وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفي" تأليف نور الدين علي بن احمد السمهودي (ص 543 به بعد) رجوع نمود.

13ـ اخبار و آثار بسياري موجود است كه زيارت قبر رسول خدا o از همان ابتدا مورد نهي اصحاب و انصار و حتي ذراري بزرگوار آن حضرت بوده است از آن جمله:

الف ـ در كتاب گرانقدر المصنف تأليف "عبد الرزاق صنعاني (ج3، ص 577) و در كتاب وفاء الوفاء سمهودي (ص 1360) نقل شده كه: عبد الرزاق عن ابن عجلان عن رجل يقال له سهيل عن الحسن بن الحسن بن علي (ع) قال: رأى قوماً عند القبر، فنهاهم وقال: إن النبي o قال: لا تتخذوا قبري عيداً ولا تتخذوا  بيوتكم قبوراً)).

مضمون حديث شريف آن است كه: جناب حسن مثني فرزند امام حسن مجتبي (ع) گروهي را در نزد قبر پيغمبر o ديد، ايشان را از اين عمل نهي كرد و فرمود: همانا پيغمبر خدا o فرمود قبر مرا عيد (= محل آمدوشد) مگيريد و خانه هاتان را قبرستان نكنيد".

ب ـ در همين كتاب آمده است: ((روي عن علي بن الحسين رضي الله عنهما أنه رأى رجلاً يجيء فرجة عند قبر النبي فيدخل فيها فيدعوه، فنهاه، فقال: ألا أحدثكم حديثاً سمعته عن أبي عن جدي عن رسول الله o قال: لا تتخذوا قبري عيداً ولا بيوتكم قبوراً فإن تسليمكم يبلغني أينما كنتم)). حضرت زين العابدين (ع) مردي را ديد كه از دريچه اي كه نزديك قبر پيغمبر o است داخل محل مي شود و آنگاه پيغمبر o را مي خواند، حضرت او را از اين عمل نهي كرده، فرمود: آيا شما را حديث نكنم بدانچه شنيدم از پدرم از جدم از رسول خدا o كه فرمود: قبر مرا عيد مگيريد و خانه هاي خود را قبرستان مكنيد، همانا سلام شما هر جا كه باشيد به من مي رسد".

ج ـ و باز در همين كتاب "سمهودي" در بحث "صلوات بر پيغمبر o" از قاضي اسماعيل نقل كرده است كه: عن سهل بن أبي سهيل قال: جئت لأسلم على النبي o وحسن بن حسن رضي الله تعالى عنهما يتعشى وبيته عند بيت النبي، وفي رواية: ... رآني الحسن بن الحسن رضي الله تعالى عنهما عند القبر وهو في بيت فاطمة رضي الله تعالى عنها يتعشى قال: هلمَّ إلى العشاء فقلت: لا أريد، فقال: ما لي رأيتك عند القبر؟، وفي رواية : ما لي رأيتك وقفت؟ قلت: وقفتُ أسلِّم على النبي! فقال: إذا دخلت فسلم عليه! وفي رواية: إذا دخلت المسجد فسلَّم عليه! قال: إن رسول الله oقال: لا تتخذوا بيتي عيداً! ولا بيوتكم مقابر ثم قال: ما أنتم ومن بالأندلس إلا سواء!)) از سهل پسر ابو سهيل روايت شده كه گفت: آمدم نزديك قبر پيغمبر تا به آن حضرت سلام كنم در حالي كه حضرت حسن مثني (ع) فرزند امام حسن مجتبي (ع) شام مي خورد و خانة او نزديك خانة پيغمبر o بود.  و در روايتي ديگر: حسن بن حسن مرا نزد قبر پيغمبر o ديد در حالي كه او در خانة فاطمة ـ رضي الله تعالي عنها ـ بود و شام ميل مي كرد، فرمود: بيا شام بخور! گفتم: نمي خواهم، پس گفت: چرا من ترا در كنار قبر ديدم؟!.  و در روايتي ديگر: چرا ترا در اينجا متوقف مي بينم؟ گفتم: ايستاده ام تا به پيغمبر o سلام كنم، گفت: همينكه داخل شدي سلام كن بر او.

و در روايتي ديگر: همينكه داخل مسجد شدي سلام كن (يعني او در خارج و بيرون از مسجد بوده است)، پس گفت: همانا رسول خدا o فرمود: خانة مرا عيد مگيريد و خانه هاي خودتان را قبرستان نكنيد، آنگاه حسن مثني فرمود: شما و آن كس كه در اندلس (= اسپانيا) هست يسكان ايد، يعني در سلام دادن بر پيغمبر o دور و نزديك مساوي اند! (و آمدن به مدينه لازم نيست)!.

د ـ ايضا قاضي اسماعيل در حديثي ديگر كه سند آن را به حضرت علي بن الحسين مي رساند مي نويسد: ((إن رجلاً كان يأتي كلَّ غداةٍ فيزور  قبر النبي o ويصلي عليه و يصنع من ذلك ما انتهره عليه عليُّ بن الحسين، فقال له علي بن الحسين رضي الله تعالى عنهما: ما يحملك على هذا؟ قال: أحب التسليم على النبي o، فقال له علي بن الحسين رضي الله تعالى عنهما: هل لك أن أحدثك حديثاً عن أبي؟ قال: نعم!، قال له علي بن الحسين رضي الله تعالى عنهما: أخبرني أبي عن جدي أنه قال: قال رسول الله o: لا تجعلوا قبري عيداً)). مردي بود كه هر بامداد مي آمد و قبر پيغمبر o را زيارت مي كرد و برآن حضرت صلوات مي فرستاد! و از اين كارها مي كرد به طوري كه حضرت علي بن الحسين را به خشم مي آورد! و از روي غضب بر او بانگ مي زد! (ناچار) حضرت به او فرمود: چه چيز تورا به اين كار وامي دارد؟ آن مرد گفت: من دوست دارم كه بر پيغمبر o سلام كنم، حضرت علي بن الحسين ـ عليهما السلام ـ به او فرمود: دلت مي خواهد كه حديثي كه از پدرم شنيده ام برايت بيان كنم؟ گفت: آري، حضرت علي بن الحسين (ع) فرمود: خبر داد مرا پدرم از جدم (امير المؤمنينA) كه گفت: رسول خدا o فرمود: قبر مرا عيد (جاي برو بيا) مگيريد!!.

از غرائب امر آن است كه اين حديث: " لا تجعلوا قَبْرِي عِيْداً "، كه به نحو تواتر از رسول خدا o صادر شده است، و تمام آنان كه اين حديث را روايت كرده اند حتي نوادگان بزرگوارش چون حسن بن حسن و علي بن الحسين عليهم السلام آن را به معناي واقعي آن يعني تكرار آمدوشد گرفته و عملاً بنا به مفاد آن، مردم را از زيارت قبر پيغمبر o منع مي كردند، مع هذا پاره اي از كج انديشان بدعت دوست چون ديده اند كه اين عبارت با بدعتشان موافق نيست، گفته اند: لا تجعلوا قبري عيدا يعني قبر مرا چون عيد قرار مدهيد كه سالي يكي دو بار زيارت كنيد، بلكه هميشه و هر روز!!! معني كردن اينان از اين حديث چون معني كردن جعالان كذاب در بارة آن حديث نبوي o است كه فرمود: من كذب عليَّ متعمداً فليتبوأ مقعده من النار= كسي كه حديث دروغ بر من بگويد بايد جايگاه خود را در آتش مهيا كند"، مي گفتند پيغمبر خدا فرموده است "من كذب عليَّ"، و نفر موده است "من كذب لي"، ما حديث "عليَّ" جعل نمي كنيم بلكه حديث "لي" جعل مي كنيم، يعني حديث دروغ ما به ضرر پيغمبر نيست بلكه به نفع آن حضرت است!!!!.

هـ ـ ايضاً سمهودي كه خود از طرفداران زيارت است در كتاب وفاء الوفاء (ص 1368) مي نويسد: ((رُوي عن إبراهيم بن سعد بن إبراهيم بن عبد الرحمن بن عوف الزهري أنه قال :ما رأيت أبي قط يأتي قبر النبي o وكان يكره إتيانه = از فرزندان عبد الرحمن بن عوف كه از صحابة پيغمبر بزرگوار است: روايت مي كنند كه پسرش گفته است: من پدرم را هرگز نديدم كه به قبر پيغمبر o نزديك شود و او آمدن نزد قبر پيغمبر o را ناپسند مي داشت!!".

و ـ در صدر اسلام قريب يك قرن اصحاب پيغمبر o و تابعين اصحاب از آمدوشد مردم را از زيارت قبر پيغمبر، صراحه يا كنايه باز مي داشتند چنانكه مراتب مذكوره و اخبار مأثوره به اين حقيقت گواهي مي دهد از جمله در كتاب المصنف عبد الرزاق صنعاني (ج 3، ص 576) و سنن بيهقي آمده است: ((عبد الرزاق عن الثوري عن أبي المقدام أنه سمع ابن المسيِّب ، ورأى قوماً يسلِّمون على النبيِّ o قال: ما مكث نبيٌّ في الأرض أكثر من أربعين يوماً = ابو المقدام از سعيد بن مسيب (كه از فقهاي سبعة مدينه و از تابعين متوفاي سال 95 هجري است) گروهي را ديدكه بر پيغمبر (نزد قبر) سلام مي كنند، گفت: هيچ پيغمبري بعد از مرگ بيش از چهل روز در زمين نمي ماند" يعني زيارت پيغمبر به تصور اينكه آن حضرت در قبر يا در اطراف قبر است بي فائده و غلط است!.

با تتبع و دقت در كتب تواريخ معلوم و مسلم مي شود كه در صدر اسلام و زمان حيات صحابة رسول خدا o و تابعين طبقة اولي هيچ خبر و اثري از مسألة زيارت در بين مسلمانان نبوده و قبر مطهر پيغمبر o هرگز مزار ياران ابرار آن بزرگوار قرار نگرفته است! و در سال نود و يك هجري به بعد كه عمر بن عبد العزيز از جانب وليد بن عبد الملك خليفة اموي مأمور تعمير خرابي ديواري كه از طاق مقبرة رسول الله o ساقط شده بود گرديد، تا آن زمان هيچ كس به زيارت قبر پيغمبر o نمي رفت چنانكه قبلا گذشت كه جناب حسن مثني و حضرت علي بن الحسين ـ عليهم السلام ـ نوادگان بزرگوار رسول خدا o كساني را كه به قصد زيارت و سلام بر آن بيت شريف وارد مي شدند مانع مي گشتند! و چون هر دو اين بزرگواران همساية آن قبر مبارك و از همه كس بهتر و آشناتر به مقرارت شرع و آيين دين مبين بودند لذا بيش از همه كس خود را مأمور به رعايت احكام اسلام مي دانستند.

از جملة دلايلي كه مسلَّم مي دارد كه قبر مبارك رسول خدا o بر حسب مضمون حديث شريف: "لا تجعلوا قبري عيدا" تاگذشت يك قرن اصلاً محل آمدوشد زائران آن حضرت قرار نگرفت، آن است كه بر طبق نقل نور الدين علي بن احمد السمهودي از صحيح بخاري در "وفاء الوفاء" (ص 547 و 548) در همان زماني كه عمر بن عبد العزيز از طرف وليد بن عبد الملك، مأمور تعمير خرابي مقبرة مبارك و خريد خانه هاي اطراف براي و سعت دادن به روضة مبارك بود قبل از تعمير در آنجا اثر قدمي روي خاكهاي اطراف قبر ديدند كه از ديدن آن وحشتي بر بينندگان دست داد و تصور كردند كه آن جاي پاي خود پيغمبر است! و بعداً معلوم شد كه آن جاي پاي عُمَر است يعني از زمان عُمَر بن الخطاب تا آن روز كسي نزد آن قبر منور نرفته بود!.

ز ـ در كتاب كافي كتاب الجنائز (ص 201، چاپ اسلاميه) از حضرت صادق (ع) نقل شده كه فرمود: كان قَبْرُ رَسُولِ اللهِ o مُحَصَّبٌ حَصْبَاءَ حَمْرَاءَ ، ومانند اين حديث در طبقات ابن سعد (ج 2، ص 307) از عمرو بن عثمان از قاسم بن محمد جدِّ مادري حضرت صادق (ع) آمده است كه گفته است: ((اطلعتُ على صِغَرٍ على القبور فرأيت عليها حصباء حمراء)).

مضمون هر دو حديث كافي و طبقات اين است تا زمان حضرت صادق ـ عليه السلام ـ كه بيش از صد و بيست سال از هجرت گذشته بود قبر رسول خدا o و روپوش آن كه ريگهاي سرخ بود بر مردم مجهول بود كه بايد حضرت صادق و جدِّ مادري اش "قاسم بن محمد ابن ابي بكر" از آن خبر دهند و چنانكه حديث قاسم مي گويد او در زماني كه كودك بوده با سركشيدن از دريچه اي يا پشت پرده اي آن قبر شريف را ديده است.

ح ـ در هنگام تعمير ديوار خانه كه قبر مبارك در آن بود يك كاسة چوبي يا گلي در كنار قبر يا طاقچة اطاق بود كه با فرو ريختن ديوار آن كاسه شكست! (طبقات ابن سعد، ج 2، ص 307 و وفاء الوفاء، ص 549).

ط ـ همينكه ديوار خانه افتاد سه قبر در آن مشاهده شد كه وليد بن عبد الملك خليفة اموي آنها را نشناخت تا اينكه عمر بن عبد العزيز صاحبان آن قبور (= رسول خدا و شيخين) را معرفي كرد، اگر تا آن روز زيارتي معمول بود، اين قبور اينسان مجهول نبودند كه محتاج سؤال باشد.

ي ـ در المصنف (ج 3، ص 503) عبد الرحمن بن قاسم بن محمد بن ابي بكر گفته است: هنگامي كه ديوار خانة قبر رسول خدا o فرو ريخت من به پرده دار آن گفتم: پرده را بلند كن تا من آن را ببينم همينكه پرده دار آن را بلندكرد اطراف قبر را زمين خراشيده اي ديدم كه روي آن رمل است مانند رملهاي عرصه، بايد دانست كه عبد الرحمن با اينكه از وارثان عايشه بود هنوز تا آن زمان قبر را نديده بود!.

اين علامات دهگانه دليل است كه حديث شريف: لا تجعلوا قبري عيداً، بيش از يك قرن عملاً در كمال قوت بود! تلك عشرةٌ كاملة.

14ـ مهمترين دليل بر اينكه زيارت معمول در زمان ما از قبور اولياء، هرگز در بين مسلمين صدر اول و ائمة هدي ـ عليهم السلام ـ كه اين همه روايات و احاديث در ثوابهاي زيارت را به ايشان نسبت داده اند، معمول نبود و بي اعتبار است، آن است كه در هيچ تاريخ معتبري ديده نمي شود كه يكي از اين بزرگواران براي زيارت قبر پيغمبر يا انبياي ديگر يا زيارت قبر يكي از امامان شدّ رحال و سَفَر كرده باشد، و باور كردني نيست كه امامي كه خود از اعبد عباد الله است، بلكه حتي يك مسلمان معتقد، مردم را به عبادتي امر كند و خود از آن خودداري نمايد!! آيا چنين كسي مشمول آية قرآن نيست كه مي فرمايد: ﴿ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ؟. كَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ الله أَنْ تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ!= اي كساني كه ايمان آورده ايد چرا كاري كه خود نمي كنيد بدان قائل مي شويد، در نزد خدا بزرگترين بغض شديد و دشمني است كه كاري را كه خود نمي كنيد بدان قائل شويد"(الصف/2-3).

مثلاً در احاديث زيارت آورده اند كه حضرت رضا (ع) فرموده است: (( أَبْلِغْ شِيعَتِي أَنَّ زِيَارَتِي تَعْدِلُ عِنْدَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَلْفَ حَجَّةٍ! قَالَ: فَقُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام أَلْفَ حَجَّةٍ؟؟ قَالَ: إِي وَاللهِ وَأَلْفَ أَلْفِ حَجَّةٍ لِمَنْ زَارَهُ عَارِفاً بِحَقِّهِ)) = به شيعيان ما برسان كه ثواب زيارت من در نزد خداي عزَّ وجلَّ برابر با ثواب هزار حج است!، راوي مي گويد: به حضرت امام محمد تقي پسر حضرت رضا ـ عليهما السلام ـ عرض كردم: برابر با ثواب هزار حج است؟! حضرت فرمود: آري به خدا سوگند برابر با هزار هزار (= يك ميليون) حج است، براي كسي كه زيارت كند در حالي كه عارف به حق آن جناب باشد!!!(15).

در اينجا اين سؤال پيش مي آيد كه هرگاه اين سخن درست باشد كه ثواب زيارت حضرت رضا (ع) برابر با ثواب هزار حج باشد تا چه رسد به اينكه برابر ثواب هزار هزار حج باشد، و ثواب حج مستحبي طبق احاديثي كه از همين بزرگوارن رسيده افضل از صلاه وصيام و حتي با لاتر از آزاد كردن بنده و حتي طبق روايتي از حضرت صادق (ع)، پيغمبر خدا o به مردي كه از فوت حج متأسف بود و از رسول خدا o خواست كه او را به عملي هدايت كند كه اجر حاجي را داشته باشد، رسول خدا o فرمود: به اين كوه ابو قبيس نگاه كن! اگر همة كوه ابو قبيس براي تو طلا باشد و تو آن را در راه خدا انفاق كني، به ثوابي كه حاجي بدان دست مي يابد نخواهي رسيد! يا ثوابهاي بسياري كه در تهذيب شيخ طوسي آمده است.

هرگاه مطلب چنين باشد حضرت امام محمد تقي (ع) كه نزديك هيجده سال در دربار مأمون، به عنوان دامادي محترم مي زيست و مأمون حضرت رضا (ع) را در خراسان در قبة هاروني دفن نمود و زيارت دامادش از قبر پدرش كه در آن قبر هارون هم بود هيچ مانعي نداشت، بلكه موجب خوشحالي او هم مي شد! چرا از درك چنين ثواب بزرگي خودداري فرمود؟! در حالي كه علاوه بر درك ثواب يك ميليون حجي كه خود قائل بود، و لا أقل ثواب هزار حجي كه در كتاب خود حضرت رضا (ع) آمده بود، چند فائده فوق العادة ديگر هم داشت:

أـ حضرت رضا (ع) پدر حضرت امام محمد تقي (ع) بود، علاوه بر درك زيارت، ثواب برّ به والد هم مي برد!.

ب ـ اين عمل او حجت و سند بود براي كساني كه زيارت را امري مشروع و مستحب مي دانستند.

ج ـ زيارت او موجب مي شد كه ديگران هم باكمال اطمينان بدين عمل اقدام كنند.

نه تنها حضرت امام محمد تقي (ع) به اين عمل كه تا حدي مشقت مسافرت داشت زيرا از بغداد كه مدتها در آن بود تا خراسان مسافتي طولاني بود هرچند با رفاهيت و وسائلي كه مأمون خليفه در اختيارش مي گذاشت، چندان مشكل نبود، عمل نكرد بلكه حتي به زيارت جد بزرگوارش حضرت موسي بن جعفر (ع) كه در همان نزديكي بغداد در مقابر قريش آن روز و كاظمين امروز واقع است، نرفت! در حالي كه طبق اخبار بسياري كه از پدر بزرگوارش حضرت رضا (ع) در كتب احاديث آورده اند اين عمل آن حضرت نيز فوائد بسيار داشت كه علاوه بر درك ثواب بسيار زيارت، و درك ثواب برّ به والدين، شهرت زنده بودن حضرت كاظم (ع) كه طائفة واقفيه قائل بودند و آن حضرت را قائم آل محمد و آخرين امام دانسته و ائمة بعد از وي را قبول نداشتند عملا انكار و به هر صورت از كثرت و شدت واقفيه با اين عمل، تا حد بسياري مي كاست و موجب تصديق رواياتي كه از پدرش در ثواب زيارت جدش آمده بود مي گشت!.

به موجب اين روايات و ملاحظة آن رفاهيات كه براي حضرت جواد الائمه (ع) حاصل بود، جنابش را ـ العياذ بالله ـ مي توانيم از چند جهت مقصر بدانيم! زيرا آن حضرت علاوه بر آنكه از زيارت پدر و جدش A با همة امكاناتي كه در اختيار داشت از زيارت بزرگترين كسي كه از همه كس نه تنها بر حضرت جواد بلكه بر تمام مسلمانان حقوق بسيار داشت يعني حضرت مولي الموحدين امير المؤمنين علي بن ابي طالب A كه قبر مباركش بنابر مشهور در نجف يعني نزديك بغداد است كه آن روز مقر و مسكن داماد خليفه بود خودداري كرد!!!.

در حالي كه زيارت حضرت امير المؤمنين (ع) از چند جهت بر حضرت امام محمد تقي (ع) واجب مي نمود!:

أـ در احاديث بسياري از ائمه ـ عليهم السلام ـ ، ثواب بي شماري براي زائر امير المؤمنين (ع) وارد شده حتي تهديداتي وحشت زا ! چون روايتي كه از حضرت صادق (ع) آورده اندكه فرمود: ((مَنْ تَرَكَ زِيَارَةَ أَمِيرِ المُؤمِنِينَ A لَمْ  يَنْظُرِ اللهُ إِلَيْهِ)) = كسي كه زيارت حضرت امير المؤمنين (ع) را ترك كند، خدا به نظر رحمت بر او نمي نگرد!. و اين تهديدي نيست كه اگر روايت صحيح باشد بتوان آن را آسان گرفت.

ب ـ در زيارت امير المؤمنين علاوه بر آن ثوابها، ثواب برّ به والدين نيز وجود داشت زيرا آن حضرت ابو الائمه است.

ج ـ عمل آن حضرت مسألة زيارت قبور را كه در كراهت مشهور است تخفيف مي داد ! اما همين خودداري حضرت جواد وائمة ما قبل و بعد او ـ عليهم السلام ـ ، دليل بزرگي است برصحت كراهت زيارت!.

دـ زيارت آن حضرت امير المؤمنين (ع) را در نجف، تصديق او از مزاري است كه هارون الرشيد به حدس و گمان و گفتة يك دهقان از قبر مولاي متقيان، در آن بيابان بنياد نهاد، كه اكثر مورخان از قبول آن اباء دارند!!.

اگر يك زيارت از طرف حضرت جواد ـ عليهم السلام ـ در آن مزار صورت مي گرفت بيش از همه، مأمون، از آن جناب ممنون مي شد، زيرا پدر مأمون اساس بارگاه نجف را بنا نهاد، و ضمناً دليلي بزرگ بر صحت روايات زيارت مي شد.

پس و قتي مي بينيم حضرت جواد (ع) كه بيش از ائمة ما قبل خود امكان عمل كثير الثواب زيارت قبور پدران بزرگوار خود را دارد و بنا به نقل روايات منتسبه به آن جناب از همة ائمة بيشتر براي زيارت ثواب قائل است، چنانكه ثواب زيارت حضرت رضا ـ عليه السلام ـ را كه خود حضرت برابر با هزار حج مي گيرد، حضرت جواد (ع) مي فرمايد: هزار هزار حج است(16) و مع هذا بدان مبادرت نمي كند، مي دانيم كه مطلب چنين نيست و اين گفته فرمايش آن حضرت نيست، و رواياتي از حضرت جواد و ساير ائمة (ع) كه اين روايات ثواب زيارتها را به ايشان، نسبت داده اند، صحيح نيست، زيرا در آن صورت ناچار مشمول همان آية: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ؟﴾ = "چرا كاري را كه خود انجام نمي دهيد بدان قائل مي شويد، مي شوند! و ما هرگز چنين اعتقادي در بارة آن بزرگواران ندرايم" (الصف/2).

نكتة قابل توجه و مهم اين است كه اگر تتبع شود زيارت قبر هيچ امامي را از طرف هيچ امامي در هيچ تاريخ معتبري نمي توان يافت!، و اما آنچه در خصوص زيارت حضرت صادق (ع) از قبر امير المؤمنين (ع) آمده است در صفحات بعدي همين كتاب از ضعف و سستي آن مطلع خواهيد شد.

 

+                    +                 +


حل مشكل و رفع معضل

پس با بياني كه گذشت و دلايل عقلي و نقلي كه آورديم، معلوم شد مسألة زيارت كه در اين امت تا اين حد وسعت و گسترش يافته است و اكثر مردم مي پندارند كه يكي از فرائض مهمة الهيه، و ركني از اركان عظيمة اسلامي است، به هيچ اصلي از اصول دين متكي نيست و اكثر تبعاتش از بدعتها مايه مي گيرد!!.

شايد خواننده از خود بپرسد پس اين همه روايات و احاديثي كه در خصوص زيارت در كتب فريقين از شيعه و سني وجود دارد و اين همه مزارات و بقاع كه در كشورهاي اسلامي بر قبور اموات بنا شده است و اين قافله هاي بسيار زوّار كه از يمين و يسار بلاد و قراء رهسپار به سوي هر مزار و فرقه اي مقيم و ثابت و گروهي متحرك و سياراند چيست؟  و اين همه كتب و رسائل زيارت و آداب آن را كه از جانب اَعلام منتشر مي شود، چه چيز باعث است؟!

شايد بتوان تنها از كتب شيعه چون "كامل الزياره" و "تهذيب" و "استبصار" و "كافي" و "مصباح" و ساير رسائل و صحائف، نزديك به هزار حديث و روايت يافت كه در ثواب زيارت و آداب و رسوم دخول به مشاهد و خواندن زيارات متعددي كه پاره اي داراي عباراتي مانند: "السلام على عين الله الناظرة ويده الباسطة" است، واردشده، كه از آنها جناب آيت الله العظمي! در كتاب "امراء هستي"، استناد به ولايت تكويني امام نموده است، آيا ممكن است بيهوده سخن به اين درازي باشد؟!.

اينك ما بعون الله تعالي در اين مختصر تا حدي كه بگنجد مسأله را روشن مي كنيم:

لازم است كه اين نكته را در نظر داشته باشيم كه از كثرت احاديث و بسياري كتب و رسائل در اين باب بلكه در هيچ موضوعي نبايد و حشت داشت، زيرا اگر كسي با كتب و رسائل، سر و كار داشته باشد و بر احاديث و اخبار احاطه حاصل نمايد، مي بيند و مي داند كه بسياري از اين نوشته ها ازرش اعتناء نداشته، بلكه بهترين خدمت به بشريت آن است كه آنها را باكمال احترام به دريا بريزند!! و كثرت احاديث هم در پاره اي مواضع اهميتي ندارد، و همان مثل معروف را بايد در مقابل دلايل عقلي و حسي و تاريخي كه آن را باطل مي نمايد به كار برد كه: هزار كلاغ را با يك كلوخ مي توان پَراند!.

شما مي بينيد كه در مقابل صدها حديثي كه در خصوص زيارت آمده است مسلَّماً بهترين آن مزارها بايد قبر منور پيغمبر خدا o، باشد كه شيعه و سني در خصوص زيارت آن حضرت در كتب خود احاديثي آورده اند! اما ما با دلايل عقلي و نقلي ثابت كرديم كه قبر رسول خدا o در حدود يك قرن كه اصحاب بزرگوار او حيات داشتند، هرگز مورد زيارت هيچ مسلماني قرار نگرفت تا چه رسد به قبر ديگران از ائمه و اولياء.

پس، هرگاه قبر رسول خدا o هيچگاه در صدر اسلام مورد زيارت مسلمانان نبوده و اصحاب و ذراري آن بزرگوار، پاره اي از مردم بي اطلاع از احكام اسلام را از زيارت پيغمبر o ممنوع مي داشتند، ديگر چه اعتبار به احاديث وارده در اين موضوع خواهد بود كه يقيناً از آثار طاريه از ديگران، بر اسلام است.

همه مي دانيم كه اسلام تنها در محل ظهور خود (= مكه و مدينه) محبوس نماند، بلكه به اذن خدا و كوشش مسلمانان به اقصي نقاط جهان راه يافت، و اكثر نقاط معمورة عالم كه در برابر اسلام تسليم شدند و داراي آداب و سنن خاصي بودند كه از تمدن مخصوص آنان مايه مي گرفت كه از آن جمله در پاره اي كشورهاي متمدن آن روز، احترام به مردگان و بنياد بقعه و بارگاه برگور آنان بود، چون مصر كه در آن مقابر الملوك وجود داشت و قبور فراعنه با عظمت فوق العاده بنا مي شد و اهرام ثلاثة موجود، از آثار روشن اين عقيده است، همچنين در ايران كه قبر كورش كبير و داريوش و پازارگاد و كوردختر و ساير آثار ناشي از احترام به اموات، در گوشه و كنار آن موجود است، و در خود حجاز هم در جاهليت و شرك براي مردگان اثر و قدرت فوق العاده اي قائل بودند، و ظاهرا يكي از علل و حكمت نهي از زيارت قبور، همين عقيدة فاسدة جاهليت به قدرت و احاطه و تصرف مردگان در امور زندگان بود، كه اسلام با تمام كوشش در محو آثار غلط جاهليت كوشيد، اما مي بينيم بعد از غروب خورشيد نبوت، باز هم به تدريج آثار جاهليت، زنده مي شود علي الخصوص پس از اينكه مسلمانان با مردم ممالك ديگري كه از حيث قدمت و مدنيت بر آنان برتري داشتند همنشين مي شوند، به ويژه در زمان عباسيان كه دولت و خلافت اسلامي يسكره در اختيار اشراف ايران قرار گرفت!، اكثر آداب و عادات ايران به نام آداب اسلام در ميان مسلمين رايج شد، مخصوصاً آداب و سنن تجهيز اموات چون تشييع جنائز اشراف، با توق و عَلَم و بوق و كرنا و برافراشتن و بنياد بقعه و دخمه و روشن كردن چراغ و تشريفات ديگر، بدين ترتيب مسألة زيارت اموات رونقي تازه يافت.

پس، علت سادة اين كيفيت همان تقليد و تبعيت از سنن و آداب ملل غير اسلامي است كه خواه ناخواه بر مسلمانان تأثير نهاد ودر ميان آنان رواج يافت.

اما بايد ديد براي چه اين همه ثواب و فضليت براي زيارت اموات در كتب احاديث و زيارت آمده است كه منظور اصلي ما هم از تأليف اين رساله، تحقيق همين و ضعيت است كه مي بينيم مسألة زيارت در دين اسلام، خصوصاً در مذهب شيعه از بزرگترين عبادات شمرده شده تا آنجا كه سائر عبادات به لحاظ ثواب، تحت الشعاع آن قرار گرفته است!!.

 

+                    +                 +


علت توجه به زيارت و اهميت يافتن آن

علت توجه به زيارت اولياء، در مذهب شيعه، دوچيز است:

1ـ سياست شيعه را در امر ديانت و در مسألة زيارت، نقشي اساسي بود، و علتش آن بود كه مي دانيم: طرفداران حضرت امير المؤمنين (ع) كه در اواخر زمان حيات رسول خدا o عدة مخصوص را تشكيل مي دادند، پس از صلح امام حسن (ع) با معاويه، و در نتيجة فشار دولت بني اميه وضعيتي پيش آمد كه ناچار به اختفاء و استتار شدند، و با تمام تلاشهايي كه چه در زمان حضرت امام حسن (ع) و چه بعد از آن به كار بردند، در انتقال دولت از نبي اميه به آل علي (ع) نتيجه اي نگرفتند تا اينكه فاجعة خونين جگرسوز و دلگداز كربلا پيش آمد به صورتي كه همه كس بيش و كم از آن آگاه است، از اين رو مخالفان حكومت اموي كه البته بسياري از آنان در شمار دوستان نادان بوده اند، براي تضعيف امويان و اقناع مردم به نامشروع بودن حكومت اين خاندان و جنباندن و شوراندن مردم عليه آل اميه، از يك سو به انتشار فضائل كم مثال علي (ع) و حضرت حسنين ـ عليهم السلام ـ كه هنوز چون درياي مواج در سينة باقيماندگان اصحاب رسول الله o مي جوشيد، پرداختند و حتي در اين عرصه از جعل اخبار نيز دريغ نورزيدند و از سوي ديگر به ذكر متاعب و مصائبي كه از ستمگران اموي بر ابرار و اخيار آل علي (ع) به خصوص حضرت سيد الأحرار حسين بن علي ـ عليهما السلام ـ وارد آمده بود پرداختند و در اين ميدان نيز از جعل خبر پرهيز نداشتند و سرانجام نيز دولت بني اميه به زوال و اضمحلال نزديك شد، اما با روي كار آمدن بني عباس نيز از ارتكاب مظالم به آل علي (ع) كاسته نشد و در نتيجه همين طريقه يعني ذكر مظالم مخالفين و مصائب اهل بيت ـ عليهم السلام ـ و بيان فضائل بسيار آنان، ادامه يافت، بديهي است براي تشويق و تحريك افراد به اينگونه اعمال (زيارت و عزاداري) كه خود از كارآمدترين روشها در آن زمان بود، جعل اينگونه احاديث در ثواب زيارت و تعزيت و نسبت دادان آن به كساني كه مقبول القول اند يعني ائمة اهل بيت (ع)، امري مورد انتظار بود!! زيرا در مردم تأثير بسيار مي گذاشت اما اثري موقت و زود گذر!.

شايد نسبت جعل احاديث در نظر پاره اي از خوانندگان باور كردني نيايد، ليكن آنان كه به تاريخ حديث و سير آن آشنايند مي دانند كه اين امر در نظر سياستمداران و مصلحت انديشان بسي آسان است، به شرحي مختصر كه پس از اين خواهد آمد ان شاء الله.

2ـ علت ديگر كه در جعل اينگونه احاديث اثري بيشتر داشت و كسان بسياري را به جعل آن برمي انگيخت، دشمني باطني با حقايق اسلام و تعاليم قرآن بود، زيرا قرآن چونان نور مبيني بود كه از كانون ربوبيت برا فروخته و از قلب طبيعت تراويده بود، و انسان را رهين اعمال و كردار خود مي شناخت مي فرمود: ﴿كُلُّ امْرِئٍ بِمَا كَسَبَ رَهِينٌ﴾ = هر انساني در گر و اعمال خودش است" (الطور/21)  ﴿فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرَاً يَرَهُ. وَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرَّاً يَرَهُ﴾ = هركه به مقدار ذره اي نيكي كند [پاداش] آن را مي بيند و هركه به قدر ذره اي بدي كند [جزاي] آن را مي بيند" (الزلزله/8-9).  و اينگونه ذره بيني و دقت و به اصطلاح موشكافي! كساني را كه مي خواستند دري گشاده و ميداني آزاد براي اجراي شهوات داشته باشند طبعاً به دنبال بازاري بودندكه متاعي در آن يافت شود كه باتمام ولنگاري و بي بند و باري آنان را از محاسبة يوم الحساب در امان دارد نه تنها از سختي و شدت عذاب يوم عظيم نجات بخشد و از ندامت شَرَر بار يوم الحسره بيمه كند بلكه از وعده هاي پر سُرُور حور و قصور بهشت و رضوان نيز مسرور دارد.

چنين خواسته هايي عرضه كنندگاني به وجود آورد كه هم فاجران و فاسقان از متاع شفاعت بر خوردار مي شدند و اين امتياز به وسيلة توسل و تضرع در برابر بنده اي مسؤول انجام مي يافت و با زيارت مَيِّتي مقبور و خواندن چند كلمة نا مفهوم به عنوان دعائي مأثور، مسلوب العيوب و مغفور الذنوب مي شدند، و هم به وسيلة اينگونه بدعتها از اتيان تمام احكام و رعايت حلال و حرام و تحمل انواع مشقات عبادت، آسوده گشته، و سر انجام باكمال احترام در روز واپسين داخل بهشت برين مي شدند!.

ابتداء پيدايش اينگونه احاديث از جاعلان كه هدف از آن ازميان بردن اوامر و نواهي قرآن بود و بيشك از ناحية دشمنان اسلام به وسيلة عالم نمايان به ظاهر مسلمانان صادر مي شد در همان زمان حيات رسول الله o نيز كم و بيش ديده مي شد تاجايي كه خود آن حضرت ناچار شد كه قيام فرموده و مردم را از اين خطر بزرگ بر حذر دارد چنانكه به فرمودة امير المؤمنين (ع) خود رسول خدا o خطبه اي خواند و فرمود: "لقد كثرت علي الكذابه ..... فمن كذب عليَّ مُتَعَمِّداً فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ في النار = "دروغ بستن بر من بسيار شده ...... هركه عامدانه بر من دروغي بگويد، بايد كه جايگاهش را در دوزخ بگيرد".

اما هنوز اصحاب امجاد آن حضرت در قراء و بلاد بودند كه بازار حديث كه در اوايل بسي كساد بود بعدها به علت رواج، رو به ازدياد نهاد و به همان علت گشاد بازي به فرمايش جناب سلمان محمدي ملجأ وپناهگاه فراريان از قرآن قرار گرفت.

در رجال كشي از حضرت باقر (ع) روايت شده كه مي فرمود: ((عن محمد بن حكيم، قال ذُكِرَ عند أبي جعفر A سلمانُ، فقال ذلك سلمانُ المحمدي، إن سلمان منَّا أهلَ البيت، إنه كان يقول للناس هربتم من القرآن إلى الأحاديث، وجدتم كتاباً رقيقاً حوسبتم فيه على النقير والقطمير والفتيل وحبة خردل فضاق ذلك عليكم وهربتم إلى الأحاديث التي اتَّسعت عليكم)).

مضمون حديث شريف آن است كه در نزد حضرت امام محمد باقر (ع) نام سلمان برده شد حضرت فرمودند: او سلمان محمدي است همانا سلمان از ما اهل بيت است، او بود كه همواره به مردم مي گفت: شما مردم از قرآن گريخته به احاديث پناه برديد از آن جهت كه قرآن را كتابي يافتيد كه شما را بر نقير و قطمير و فتيل و خردل (يعني به اندك چيزي چون پوستة هستة خرما و خال پشت هسته) به حساب مي كشد، از اين جهت برشما پذيرش قرآن سخت آمد و به تنگنا افتاديد، لذا به احاديث پناه برديد زيرا بر شما گشايش داد!!!(17).

با اينكه در ابتداء و زمان حيات رسول الله o نقل احاديث كم اتفاق مي افتاد و از جهت اينكه مبادا عبارات احاديث با آيات قرآن مشتبه و مخلوط گردد، از نقل آن جلوگيري مي شد و بنا به پاره اي از روايات تنها از ميان اصحاب به عبد الله بن عمرو بن العاص اجازه داده شده بود كه آنچه از پيغمبر خدا مي شنود بنويسد، و ديگران چنين حقي نداشتند تا بدانجا كه ابو بكر بنابه نقل دخترش عايشه، در حدود پانصد حديث از رسول خدا o در دفترچه اي نوشته بود ولي شبي كه تا صبح مضطرب بود "علي الطليعه" آب يا آتشي از دخترش خواست و آن احاديث را از ترس آنكه مبادا تخليط شده باشد از بين برد! مع ذلك بعداً يعني پس از گذشت يك قرن كه نوشتن احاديث به فرمان عمر بن عبد العزيز آزاد شد بازار حديث آن چنان رواج گرفت كه كثرت حفظ و نقل آن يكي از مفاخر و امتيازات آن زمان گرديد!

و كار به جايي رسيد كه خريد و فروش آن گرانبهاترين متاع روزگارشد!! معروف است كه قبل از آن در زمان معاويه بن ابي سفيان، ابو هريره و سمره بن جندب يا شخص ديگري براي نقل يك حديث دروغ! هريك چهار صد هزار درهم از معاويه دريافت داشتند.

و با لاخره كثرت احاديث در زمان احمد بن حنبل به حدي رسيد كه او مسند خود را كه اكنون سي و چند هزار حديث است از ميان يك ميليون حديث انتخاب و تأليف كرد! و امام بخاري، صحيح خود را كه اكنون قريب هفت هزار حديث است از ميان هفتصد و پنجاه هزار حديث تدوين كرد و همچنين مسلم، صحيح خود را كه كمتر از صحيح بخاري است از سيصد هزار!.

اين عمل آن روز به مسلماناني كه امروز به طائفة عامه و سني مشهور اند منحصر نبود، بلكه در گروهي كه امروز شيعه ناميده و در آن روزگار رافضي خوانده مي شدند ودر حقيقت احزاب غير علني بودند، شدتش بيشتر بود، زيرا معارف و آثار ايشان تحت كنترل و چندان مشهور نبود و دريك گروه و حزب خاصي باقي نمي ماندند، و همه روزه در استتار و انتشار و انفجار بودند! و گاه از يك گروه، ده گروه يا بيشتر انشعاب كرده و جدا مي شدند!.

جعالان كذاب اكثرا در عراق بودند به طوري كه گفته اند در يك هزار حديث محدثين عراق، 999 حديث دروغ و يك حديث ديگر نيز محل ترديد است!!.

به ناچار حقيقت را بايد پذيرفت كه كساني كه آن روز با اسلام دشمني داشتند غالباً خود را در رديف شيعيان علي ـ A ـ در آورده و ضربتي مهلك بر پيكر اسلام وارد مي كردند كه مهتمرين حربه شان جعل حديث بود!! اين حقيقت آنگاه مورد تصديق قرار خواهد گرفت كه كتب ملل و نحل را خصوصاً كتبي كه علماي بزرگ شيعه، در اين خصوص نوشته اند، مطالعه شود، از قبيل كتاب المقالات و الفرق "سعد بن عبد الله الأشعري القمي" متوفي 301 هجري كه خود از اعلام شيعه و از خواص اصحاب ائمه ـ عليهم السلام ـ بوده، و كتاب فرق الشيعه اثر "ابو محمد حسن بن موسي النوبختي" متوفي 300 هـ كه او نيز از بزرگان علماي اين فرقه است، اكثر فرق خارج از دين حق را، از شيعه شمرده اند چون سبائيه و كيسانيه و مغيريه و سرحوبيه و رافضيه واسماعيليه و فطحيه و واقفيه و خطابيه و نميريه و غيرهم، و نام مبارك علي (ع) و مظلوميت آن حضرت و فرزندان بزرگوارش كه به حُسن شهرت در بين مسلمين ممتاز بودند، پناهگاهي بود براي بدانديشان و بيديناني كه در صدد ويراني بنيان اسلام بودند و بدين ترتيب بود كه با جعل احاديث و احداث مذاهب توانستند پيكر شريف جامعة اسلامي را قطعه قطعه كنند!.

پس چنانكه ديديم جعل احاديث دو انگيزه داشت نخست براي فرار از قرآن: تابه وسيلة اشتغال و توجه به آن، از انذارات و تخويفات آن در امان باشند، و براي اجراي شهوات وسعت و آزادي داشته باشند، و منظور دوم  و مهمتر تخريب بنيان اسلام بود و هرگروه انگيزه اي داشت و گاه دريك گروه هر دو انگيزه موجود بود! شما به همين دو كتابي كه از اين دو عالم شيعه (سعد بن عبد الله اشعري و حسن بن موسي نوبختي) رحمة الله عليهما، مراجعه كنيد و ببينيد فِرَقي كه تأسيس مذاهب  و جعل اخبار مي كردند، چگونه احكام حلال و حرام  اسلام را براي تضييع، هدف قرار مي دادند و مردم را به ارتكاب محرمات تشويق مي نمودند!.

مثلا فرقه اي از اصحاب ابي الخطاب كه آن روز فرقه اي از شيعه را تشكيل مي دادند طبق نقل المقالات و الفرق (ص 15 چاپ تهران) "أحلُّوا المحارم من الزنا والسرقة وشرب الخمر و تركوا الزكاة والصلاة والصيام والحج، و أباحوا الشهوات بعضهم لبعض" = امور حرام چون زنا و دزدي و شرب خمر را حلال شمرده و پرداخت و اداي نماز و روزه و حج را ترك كرده و شهوات را نسبت به يكديگر مباح ساختند"!! همين عبارات در كتاب فرق الشيعة نوبختي ( ص61 چاپ نجف) با اندك اختلاف در "المقالات" است كه در آنجا لواط و سرقت را هم اضافه كرده است!!

و در بارة فرقة "مجسمه" در "المقالات و الفرق" (ص 57) آمده است: "وأباحوا الفروج كلها وأبطلوا النكاح و الطلاق" = تمامي زنان را حلال شمرده و ازدواج و طلاق را باطل اعلام كردند"!! براي آگاهي از سائر عقايد فاسدة اينان در بارة اسماعيليه و نصيريه و نميريه به صفحات 63 و 92 و100 "المقالات و الفرق"، و صفحات 81 و 105 و 116، "فرق الشيعه" مراجعه نمائيد".

تا برشما معلوم شود كه مهمترين مقصد جاعلين حديث و مؤسسين مذهب، فرار از مقرارت اسلام و تخريب آن بوده است!.

شايد در اين مورد گفته شود:  اگر اين گروه كه نامشان ذكر شد از فرق شيعه بوده اند:

اولاً امروز از نظر شيعة اماميه مطرود اند، ثانياً در زمان ما بحمد الله از ايشان فرقه اي در روي زمين نيست، پس اين قضيه چه ربطي به ما نحن فيه دارد؟.

مي گوييم درست است كه اين فرق از نظر شيعة اماميه گروه ضالّه بوده و مطرود اند، اما آثار و اخبار بسياري از آنان هنوز هم، در بين شيعة اماميه موجود است و حق و باطل آثار باقيمانده از گذشتگان با يكديگر مخلوط است و متأسفانه تا كنون اقدامي جدي براي تفكيك و اصلاح آن آثار به عمل نيامده است!

به علاوه بسياري از راويان اخبار شيعة اماميه همان معتقدان به مذاهب باطله چون فطحيه و واقفيه و شلمغانيه هستند و حتي كساني هم كه به امامي مشهوراند بسا كه قبلا در همان مذاهب باطله روزگاري سپري كرده و بعداً به مذهب اماميه رجوع كرده اند از قبيل فرزندان اعين و ابو خديجه و معلي بن خنيس و غيرهم.

و در صورت عدم تمسك به قرآن كريم، تفكيك و تفريق اخبار و آثاري كه اينان در زمان اعتقاد به مذهب سابق روايت كرده اند و ثبت شده، از آثاري كه در زمان گرويدن به مذهب اماميه نقل كرده اند، بسيار مشكل است.

+                    +                 +


احاديث باقيمانده از فرق ضاله

صرف نظر از تمام اين معايب، اينك در كتب معتبر شيعة اماميه احاديثي موجود است كه همان رنگ و بُويِ مذاهب باطله را دارد، و همچنان انسان را جرأت بر امور خلاف قرآن فرامي خواند!

از آن جمله:

1ـ "ابن بابويه" در امالي در "المجلس الثمانون" ضمن فضليت ماه رجب و ثواب روزه در آن: مي نويسد: "ومن صام من رجب تسعةً و عشرين يوماً غفر الله عزَّ وَ جلَّ له و لو كان عشّاراً أو لو كانت امرأة فجرت بسبعين مرَّةً [امرأً] بعد ما أرادت به وجه الله والخلاص من جهنم لغفر الله لها !" ملاحظه مي فرماييد با بيست و نه روز روزه در ماه رجب گناه زني كه هفتاد بار با هفتاد مرد زنا كرده باشد آمرزيده مي شود!! و شايد با هر مردي هفتاد مرتبه، جمعا 4900 مرتبه!! در اين صورت آيا مي توان حتي يك حلال زاده جستجو نمود؟!.

2ـ در كتاب منتهي المطلب، علامة حلي (ج 1، ص 461) ضمن آنكه مي نويسد: "يُسْتَحَبُّ أن يجعل معه (= الميت) شيئاً من تربة الحسين A طلباً للبركة والاحتراز من العذاب (والستر) من العقاب = مستحب است به منظور طلب بركت و دوري از عذاب و بر كنار ماندن از مجازات، با ميِّت مقداري از تربت امام حسين (ع) نيز قرار داده شود" سپس داستان زني مي آورد كه مرتكب زنا مي شد و فرزنداني كه مي آورد، از ترس رسوائي مي سوزانيد! و كسي جز مادرش از كارش خبر نداشت، هنگامي كه مُرد و دفن شد خاك او را بيرون انداخت و قبول نكرد! و به هرجا كه بردند وضع چنين بود، خانواده اش خدمت حضرت صادق (ع) رفتند و قضيه را گفتند، امام از مادر آن زن پرسيد كه اين زن در زمان حياتش چه معصيتي مرتكب مي شد؟ مادرش ناگزير واقعيت را به استحضار امام رساند، حضرت فرمود: زمين او را قبول نخواهد كرد زيرا او خلق خدا را به عذابي كه خاص خد است معذب مي كرده است!! در قبر او مقداري از تربت حسين (ع) بگذاريد! چنين كردند و خدا آن زن را مستور داشت!! آري با مقداري خاك تربت، معصيتي بدين عظمت تخفيف يافت!! تا كور شود هر آنكه نتواند ديد!!!.

3ـ در جلد نوزدهم بحار الانوار (ص 302 چاپ كمپاني) از مهج الدعوات "سيد بن طاووس" نقل شده است: روينا بإسنادنا إلي سعد بن عبد الله، آنگاه سند حديث را تا به حضرت صادق (ع) مي رساند كه فرمود: "إن عندنا ما نكتمه ولا نعلِّمُهُ غيرَنا" = چيزي داريم كه آن را كتمان مي كنيم و غير ما آن را نمي داند" و مي خواهد برساند كه نعوذ بالله اين سر از اسرار آل محمد است! تا آنجا كه مي گويد: امام جعفر صادق (ع) فرمود: گواهي بر پدرم مي دهم كه او مرا حديث كرد از پدرش از جدش كه علي ـ A ـ فرمود: اي پسرك من ناچار تقدير الهي و احكام آن بر آنچه من دوست دارم قضا و امضا مي شود ........... تا آنجاكه مي فرمايد: ترا از خيري آگاه مي كنم كه اصل آن از خداست! كه تو آن را صبح و شام خواهي گفت و بدان هزار هزار فرشته را مشغول خواهي داشت كه به هر فرشته از آن هزار هزار فرشته، نيروي هزار هزار نويسندة تند نويس داده خواهد شد يا داده شده است، و خداي براي اين آن هزار هزار فرشته را مأمور كرده است كه براي تو استغفار كنند در حالي كه به هر فرشته نيروي هزار هزار سخنگوي تند داده شده است و براي تو در دار السلام (بهشت) هزار خانه در صد قصر بنا شود كه در آنجا همساية جد خود خواهي بود و براي تو در بهشت هاي عدن هزار هزار شهر بنا خواهد شد! و در قبر تو نوشته هاي اين شهرها و قصرها (= سند ما لكيت آنها!!) با تو محشور خواهد شد تا براي تو هيچ ترسي و خوفي نبوده و هيچ تزلزل و لغزشي در صراط و هيچ عذابي نباشد و ........ و .......... و......... و براي تو هر روز به شمارة ثقلين ( = جن و انس) به هر نفس آنها هزار هزار حسنه نوشته و هزار هزار گناه محو و هزار هزار درجه بلند خواهد شد و براي تو عرش و كرسي استغفار خواهند كرد تا آنگاه كه تو در مقابل خدا قرار گيري و ....... و ..........

باري، تمام ثوابها براي چيست؟ براي اينكه تو بگويي: سبحان الله والحمد الله و لا إله إلا الله والله أكبر و چند كلمة ديگر، البته حضرت امير المؤمنين از حضرت حسن يا حضرت حسين (ع) پيمان گرفته است كه اين راز را به كسي (= نا محرم) نگويند اما متأسفانه اين راز كشف و در اين گنج عجيب و عظيم باز شده و كتابها را پركرده است و اكنون هر فاسق و فاجري مي تواند تمام انذارات قرآن را هيچ گرفته و با خاطر جمع به فسق خود ادامه دهد! و اهل معني مي دانند كه اين اصرار در كتمان اين راز براي آن بوده است كه بازار اين دعا گرم باشد كه "الإنسان حريص على ما منع" " كل ممنوع متبوع" و مفت و ارزان از دست ندهند!!.

4ـ با زهم احاديثي از اين قبيل در كتاب "مهج الدعوات" و غير آن فراوان است كه پناهگاه خوبي! براي مأمون بودن از انذارات قرآن است، از آن جمله حديثي است در دعا كه در جلد 19 بحار الانوار از "مهج الدعوات" آمده است و از جمله ثوابهاي آن دعا آن است كه حتي زناي با مادر هم آمرزيده مي شود!!!.

و اينك آن حديث: "عبد الله قال حدثنا أبو جعفر حميد البصري قال بلغنا عن رجل من أهل نيشار يقال له عبد الله قال حدثنا إبراهيم بن أدهم عن موسى الفراء عن محمد بن علي بن أبي طالب A عن النبي n قال: من دعا بهذه الأسماء استجاب الله عز وجل".......

اين روايت كه سندش را به حضرت امير المؤمنين علي (ع) رسانده اند آن است كه فرمود: پيغمبر خدا o فرموده است: هر كه اين نامها را بر پاره هاي آهن بخواند هر آينه آهنها آب شود و .......... و ........... و .......... اگر مردي اين دعا را چهل شب جمعه بخواند خدا هر گونه گناهي را كه بين او و خدا هست بيامرزد، هرچند با مادر خود زنا كرده است البته خدا او را با اين دعا مي آمرزد، و ............ و .............

دعا اينست، مي گويي: "اللهم إني أسألك يا من احتجب بشعاع نوره عن نواظر خلقه" و چند سطر ديگر ........ = پروردگارا همانا از تو مي خواهم اي آنكه با پرتو نورش از ديدگاه خلقش در حجاب است".

گفته اند كه سلمان عرض كرد يا رسول الله! پدر و مادرم فداي تو باد اين دعا را به مردم تعليم نكنم؟ پيغمبر o فرمود: اي ابا عبد الله نه كه (خوانندگان اين دعا) نماز را ترك مي كنند و مرتكب زنا مي شوند در حالي كه خدا همة آنها و خانواده هايشان و همسايگانشان را و حتي كساني كه در مسجد آنها هستند و تمام مردم شهر خوانندة دعا را مي آمرزد!!!.

يعني ثواب اين دعا آنقدر تند و تيز است كه نه تنها موجب آمرزش خوانندة دعا كه نماز را ترك مي كند و مرتكب زنا حتي با ما در خود مي شود، بلكه تمام مردميكه در شهر خوانندة اين دعا ساكن اند آمرزيده خواهند شد!!.

چه كسي مي تواند بگويد كه در يك شهر يك تن يافت نمي شود كه در طول عمر يك بار اين دعا را بخواند تمام اهالي شهر آمرزيده شوند!؟.

حديث از اين بهتر؟  نويسنده اي چون سيد بن طاووس و روايت كننده اي چون امير المؤمنين و گوينده اي چون پيغمبر o ، اين حساب دنيا و آخرت! مرگ هم مي خواهي برو گيلان!!.

5 ـ باز هم از بركات احاديث خصم قرآن كه در كتب معتبر فراوان است حديثي است كه در همان كتاب "مهج الدعوات" سيد بن طاووس بنا به نقل بحار الانوار جلد نوزدهم ( ص 296 چاپ كمپاني) است به اين عبارت: "و من ذلك دعاء جامع لمولانا ومقتدانا أمير المؤمنين علي بن أبي طالب A رويناه بإسنادنا إلى سعد بن عبد الله في كتابه كتاب فضل الدعاء قال حدثنا يعقوب بن زيد يرفعه قال قال سلمان الفارسي رضي الله عنه"(18).

سلمان فارسي روايت مي كند  كه از حضرت علي بن ابي طالب ـ A ـ شنيدم كه مي فرمود: رسول خدا o فرمود: يا علي هركه اين دعا را بر پاره هاي آهن بخواند آنها ذوب شوند ...........

تا آنجا كه فرمود: قسم به كسي كه مرا به پيغمبري برانگيخته است اگر خواننده اي اين دعا را چهل شب از شبهاي جمعه بخواند خدا گناهان او را كه بين او و آدميان است بيامرزد هر چند با مادر خود زنا كرده باشد! (= ولو فجر بأمه).

كسي كه بخواند اين دعا را در حالي كه مي خوابد به هر حرفي از اين دعا هزار هزار از روحانيون (= فرشتگان) را كه رخسارشان هفتاد بار بهتر از آفتاب و ماه باشد برانگيزد كه برايش استغفار كنند، و براي او حسنات و درجات بنويسند!! سلمان گفت: عرض كردم پدر و مادرم فداي تو يا امير المؤمنين آيا كسي كه اين دعا را بخواند همة اين ثوابها را خواهد داشت علي (ع) فرمود: من از پيامبر پرسيدم و رسول خدا o فرمود: يا علي ترا خبر دهم به عظيمتر از اينها، كسي كه بخوابد در حالي كه تمام گناهان كبيره را مرتكب شده باشد اگر اين دعا را بخواند و بميرد در نزد خدا شهيد است و هرچند بدون توبه بميرد، خدا او را و خانواده اش را و والدينش را و فرزندانش را و مؤذن مسجدش را و امامش را به عفو و رحمت خويش بيامرزد!!.

اين دعا در بحار چند سطر است و با جملة: "اللهم انك حي لايموت" = "پروردگارا همانا تو زنده اي هستي كه نمي ميرد" آغاز مي شود.

حال اين دهاعا كه در اين كتب معتبر!! كه بزرگاني چون شيخ صدوق و علامة حلي و سيد طاووس و امثال ايشان نوشته اند و در كتب ادعيه موجود است، فقط يك استعداد مخصوص زناي با محارم لازم دارد تا انسان اين ادعيه را به دست آورد و وسيلة آمرزش خود قرار دهد!! و هرگناه كه مي خواهد مرتكب شود و از هر زني كه رغبت كند كام دل گيرد زيرا زنايي بدتر از زناي با مادر كه نيست، در صورتي كه با مادر نيز با اين دعا بدون توبه مغفور است!! ديگر چه گناهي در مقابل اين دعا تاب مقاومت دارد؟!.

اينست بركات احاديث در كتب معتبر ما!! ودر اينگونه احاديث است كه ثواب زيارت يك قبر بيش از نود حج با رسول الله و بيش از يك ميليون حج با ديگران است!!!

پاره اي از مخالفان ما كه عاشق هر بدعت، و با حق خصم بي حجت اند چون با چنين انتقادي در آثار ما آشنا مي شوند، مي گويند فلان را چه شده كه جستجو كرده اين نوادر را پيدا نموده آنگاه آن را بزرگ كرده و به رخ ما مي كشد!.

در پاسخ مي گوييم:

اولاً آنچه ما از اين بدعتهاي سنت شكن آورده ايم نوادر نيستند بلكه بسيارند و در دسترس همه.

ثانياً فرضاً كه اينها نوادر باشند و حال آنكه كتب مملو از آنها است، آيا براي تزلزل اركان دين بلكه ويراني بنيان شريعت هر يك و حتي يكي از آنها كافي نيست؟!.

هرگاه با يك دعاي مسند و مختصر بتوان انواع گناهان را مرتكب و بدون توبه مغفور و مالك باغهاي بهشت و حور و قصور شد و بايك بار زيارت يك قبر، ثواب از نود حج با رسول الله o را كه در عمر مباركش فقط يك حج اسلامي به جاي آورد، حائز شد! و بايك قطرة اشك چشم در عزاداري، آتش غضب خدا را خاموش كرد! آيا ديگر براي انذارات قرآن كه در بيش از هزار آية قرآن مذكور است، اثري باقي مي ماند و در چنين جامعه اي اثري از انسانيت و مسلماني مي توان يافت؟! عيان كافي از بيان است! و با يدهم چنين باشد زيرا: يك مثقال زهر، يك نهر آب را مسموم و هزاران نفر را مقتول و معدوم مي كند.

صد كاسه انگبين را يك قطره بس بُوَد 

زان چاشني كه در بُن دندان ارقم است!

و بدتر از همه آثار شرك باري است كه در اين دعاها و زيارتنامه ها به چشم مي خورد مثلاً به امير المؤمنين ـ A ـ لقب "عين الله الناظرة ويده الباسطة " مي دهد تا از اين لقب ها، آيت الله العظمي زمان ما استنباط و استدلال به ولايت تكويني و عالم الغيب لا يعزب عنه مثقال ذرِّه، در بارة امامان كند!! و از جملة " إياب الخلق إليكم وحسابهم عليكم" استفادة معفو و مغفور بودن جميع شيعيان از تمام گناهان به علاوه شفيع بودن آنها بر جميع خلق جهان، شود!! و فقط با بودن همين جمله در زياتنامه به حساب تمام آيات قرآن كه استماع حتي يك آية آن در خصوص حساب و ميزان يوم القيامة دل كوه را آب و جگرشير را كباب مي كند قلم نسخ بكشد!! و هر انسان عاقلي از خود مي پرسدكه اين پيغمبر o مگر همانگونه كه دشمنانش مي گفتند: العياذ بالله بيكار بود كه از يك طرف آن گونه آيات هول انگيز و جملات زهره گداز از جانب خدا بيآورد كه خواب و آسايش را از هر مؤمن صاحب شعور سلب كند و از طرف ديگر با رهنمود به خواندن يك دعاي چند سطري و يك زيارت چند قدمي نه تنها خوانندة آن دعا و زائران قبر، مغفور و مالك هزاران حور و قصور خواهد شد بلكه ميليونها ثواب و اجور ديگر از خدا طلبكار مي شود!!؟ آيا اين تناقض نيست؟ و اگرنه، پس تناقض چيست؟ شايد مطالعه و نظر در اين مختصر تا حدي خوانندة صاحب نظر را به اين حقيقت رهبري كند!

چنانكه گذشت جعل حديث كه از همان ابتدا براي مقاصد سياسي و به منظور دشمني با حقايق اسلامي صورت گرفت كه ما شرحي از آن را در كتاب ارمغان آسمان(19) آورده ايم در مسألة دعا و زيارت و محبت و ولايت كه به وسيلة آن موضوع خوف و خشيت را از ارتكاب معصيت از مسلمين مي برد، قصد اصلي دشمنان، تضعيف دين بود و إلا نه اين دعاها را آن اثر، و نه اين زيارتها را آن ثمر است! و چنانكه قبلاً آورديم زيارت اموات را در شريعت حضرت خير البريات اين بركات نيست!!

در اينجا اين سؤال مطرح مي شود كه مسألة ثواب زيارت در اين امت منحصر به فرقة شيعه نيست بلكه در كتب اهل سنت نيز احاديثي در اين باب مي توان يافت، از جمله در همان كتاب "وفاء الوفاء" سمهودي كه خود تاريخ قبر رسول خدا o را آورده است و از آن مي توان در يافت كه در طول يك قرن پس از رحلت رسول خدا o هيچ خبر و اثري از زيارت قبر آن حضرت در بين مسلمانان از اصحاب و تابعين نبود مع هذا در بارة زيارت حدود هفده حديث ضبط شده است و علاوه بر آن سي وسه حديث از طريق شيعه آورده است!!

البته پاره اي از اين احاديث از حيث متن و سند مكرراند به طوري كه مي توان گفت تمام آنها منتهي مي شود به دو حديث!! كه آن دو را بيهقي در سنن الكبري (ج 5، ص 245) آورده است كه از حيث سند يكي مجهول و ديگري ضعيف است!!

از هفده حديث سمهودي، نُه حديث آن مستند به "ابن عمر" است و ظاهراً اين استناد از آن جهت است در ميان اصحاب رسول خدا o تنها "عبد الله بن عمر" بوده است كه چون از سفري بر مي گشت به در خانه اي كه در آن قبر رسول خدا و ابو بكر و پدرش بود مي رفت و سلام مي كرد ! لذا حديث سازان به عمل او استناد و احاديث را به او اسناد داده اند! و اگر دقت شود اكثر راويان آن مجاهيل بوده اند! و يكي از عجائب در اين احاديث آن است كه در بيشتر آنها اين جمله ديده مي شود كه: "من زارني بعد مماتي فكأنَّما زارني في حياتي" = هر كه مرا بعد از مردنم زيارت كند همچون كسي است كه مرا در زنده بودنم زيارت كرده است!! و همين عبارت نيز دليل بر بي اعتباري آن است!.

در هر منطقي و نزد هر عاقلي و حتي به مضمون خود همين احاديث، حيات بهتر از ممات است، اينك بايد ديد مگر آنان كه در حيات رسول خدا o او را زيارت كردند اما به تعاليم آن بزرگوار عمل نكردند چه فضيلتي بردند؟ كه اكنون زائرين بعد از موت از آن بهره ور مي شوند؟ و چون حديث به كلمة "من" بدون مقيد بودن به صفتي ابتدا مي شود معلوم مي گردد كه هركس باشد گو باش! بنابر اين بسياري از زائرين آن حضرت در زمان حيات كفار و منافقين بودند و زيارت آن حضرت نه تنها فضيلتي برايشان كسب نكرد بلكه بالعكس موجب خسارت ايشان گرديد و براي مؤمنين هم تنها زيارت آن حضرت كسب فضليت نكرد بلكه آنچه موجب سعادتشان شد تبعيت از پيامبر و اعمال صالحة ايشان بود! چنانكه مشهور است "اويس قرني" كه آن حضرت را نديد بارها مورد مدح آن جناب بود كه: "إنِّي أشمُّ رائحَةَ الرَّحمَن مِنْ جَانَبَ اليَمَن" = رايحة رحمت پروردگار از سوي يمن به مشامم مي رسد و "عبد الله بن ابي" كه آن حضرت را بارها ديدار كرد مورد لعن خدا و رسول بود.

آنچه مسلم است به طور قطع و يقين حتي يكي از اين احاديث كه پنجاه باشد يا دو حديث، از طرف پيغمبر خدا o صادر نشده است، و گرنه اگر يكي از اين حديثها در زمان حيات رسول الله o از آن حضرت شنيده بود از همان روز دفن آن جناب، مزارش مورد زيارت همة اصحاب بود!، نه اينكه پس از گذشت يك قرن هنوز در خانه اي كه قبر آن حضرت است پالان پوسيدة شتر در گوشه اي و ظرف خالي از آب در گوشه اي! و جاي پاي عمر روي خاكهاي مجاور قبر باقي مانده باشد!.

علاوه بر آنكه زيارت قبور نهي شده و در اسلام جز براي عبرت و تذكر موت بدان دستور داده نشده است بلكه طبق كتب رجال، كساني كه احاديث زيارت را روايت كرده اند همگي از غلاة وضعفاء و مجاهيل بوده اند كه ما حدود چهل نفر آنان را كه احاديث زيارت بديشان مستند است در همين مختصر به نقل از كتب ائمة رجال، معرفي خواهيم كرد، و تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل!!.

پس اينگونه احاديث اگر براي تخريب دين نبود (كه بود) باري براي تأييد دين نبوده و نيست! و خوانندة حقيقت جو در همين رسالة مختصر كه ترجمة حال رجال و راويان اين احاديث را كه زيارت را با آن ثوابهاي كذائي براي ما ارمغان آورده اند هرگاه با دقت مطالعه كند در مي يابد بد كه نه سند اين احاديث مقبول است و نه متن آن معقول! بلكه افكار خام و نابكار يك مشت غالي و جاهل است كه اگر دشمن اسلام نبوده اند باري به حقائق آن هم راهي نيافته اند و علاقه اي نداشته اند: ﴿ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ﴾ (النور/40).

 

+                    +                 +


خسارت و خصومت احاديث با آيات قرآن !!

احاديث اسلامي كه به هر صورت براي درك و فهم شريعت اسلامي از آن بي نياز نيستيم و سنت پيامبر و تفصيل مجملات آيات را از آن طريق مي توان به دست آورد! اما متأسفانه از همين رهگذر خسارتهاي سنگيني به احكام قرآن و اوامر و نواهي شريعت وارد شده است كه اشارتي اجمالاً به پاره اي از آنها مي شود! خسارت اين احاديث تنها منحصر به ثوابهاي بي حد و حساب زيارت و دعا و عزاداري و امثال آن كه نيروي محرك دين و شريعت را بي اثر بلكه بالعكس انسان را تبديل به جانور بلكه صدها مرتبه بدتر مي كند، نيست!

بلكه خسارتهايي از نواحي ديگر و ضربات جان ربايي چون گرز و خنجر بر پيكر حقايق اسلام وارد مي كند!

مثلاً صرف نظر از اينكه نماز را كه ركن مهم اسلام است به وسيلة احاديث در پاره اي موارد شكلي ديگر مي دهد!! زكات را كه اساس تأمين معيشت فقراء و هفت صنف ديگر است و در حقيقت بودجة مملكت اسلامي است، با چند حديث مجعول و نا معقول، منحصر به اشياء نه گانه چون شتر و گاو و گوسفند غير معلوف و طلا و نقرة مسكوك و گندم و جو و مويز و خرماي مشروط شرائط مخصوص مي كند، كه در اين زمان به صورتي نا معقول در آمده است.

همچنين از طريق احاديث خمسي را در جامعة شيعه رواج داده اند كه از خدا و پيغمبر در اين باره خبري و در عمل مسلمين صدر اول، از آن اثري نيست(20)!!.

هميچنين به استناد حديثي مجعول براي قبور ائمه و بناي آن املاك و مستغلات و اموال فراواني را صرف بنياد بقاع و قباب طلا و ضرايح نقره و انواع تشريفات قبور اموات مي كنند كه به اقرار محاسبان اوقاف بيش از يك ربع اراضي و املاك ايران صرف تعمير و تزيين اين مقابر و مشاهد كه شباهت بسياري به كاخ سلاطين جبار و فراعنة روزگار دارد، مي شود و در هر شهر و دهي قبور بسياري با جلال و جبروت و موقوفات به چشم مي خورد، و با قدرت و قوت همين احاديث است كه عده اي از تنبلان و انگلان را به نام سادات و علما بر گردة مردم مسلمان تحميل كرده اند تا آن حد كه در زمان ما به نام و لايت، هر فرد كم طلاعي را قيم و صاحب اختيار همة مسلمانان بلكه جميع خلق جهان تبليغ مي كنند! و خوف آن است كه بدين ترتيب نام اسلام را هم خداي ناخواسته مكروه دنيا كنند!.

اينها و صدها مانند آن غير از خساراتي است كه از غلو و افراط در بارة ائمه (ع) كه متواضع ترين عباد الله بوده اند حاصل شده و آنان را مدير و متصرف عالم امكان و انداد و شركاء پروردگار جهان كرده اند!! تعالي الله عما يقول المشركون.

مخفي نماند كه ما منكر و مخالف احاديث نيستيم و چنانكه گفتيم براي فهم و درك اوامر و نواهي و تفصيل مجملات قرآن، بدان نيازمنديم، اما آن حديثي كه طبق راهمنايي ائمه ـ عليهم السلام ـ، مؤيد و موافق باشد نه اينگونه احاديث كه مضامين آن ناسخ بلكه خصم قرآن است!

مثلا احاديث كه با ثوابهاي با ور نكردني(21) مردم را به زيارت قبور ترغيب و تشويق مي كنند به صراحت يا لا أقل به كنايه مخالف با قرآن است زيرا قرآن مي فرمايد: ﴿أَلهَاكُمُ التَّكَاثُرُ. حَتَّى زُرْتُمُ المَقَابِرَ﴾ = "افزون طلبي شما را غافل كرد آن چنان كه به زيارت گورها رفتيد" (التكاثر/1-2)   و زيارت مقابر براي تكاثر و تفاخر مكروه بلكه ممنوع قرآن است و به نص احاديث و آثار وارده و مسلم تواريخ، زيارت قبور مورد نهي رسول الله o بوده كه فرمود: "إني نهيتكم عن زيارة القبور" پس زيارت قبور از هركه باشد جايز نيست، و جز به قصد عبرت و تذكر موت، استثناء نشده است و پر واضح است كه اين مشاهد و مقابر پر جلال و جبروت كه پاره اي از آنها طعنه بر بارگاه فراعنه و اكاسره مي زند، هرگز از ديدن تشريفات آنها كسي به ياد موت و آخرت نمي افتد بلكه علاقه و محبت به دنيا و زخارف آن را صد چندان مي كند! و مشاهدة همين گنبدها و گلدسته ها و ضرايح و ايوانهاي مزين و منقش، مترفين و مسرفين و ثروتمندان را كه بر مزار اولياء چنين مي بينند، تشويق مي كند كه آنان نيز مقبره هاي خود را با انواع زينتها و فرشها و چراغها با بناهاي عالي بيارايند كه اولاد و احفاد آنان همان تفاخر و تكاثر جاهليت را بر مقابر تجديد نمايند!، و صدها مفاسد و تالي فاسد هاي ديگر كه در دنبال اين اعمال مي آيد.

به علاوه آن وعده هاي غرور انگيز كه ثواب يك زيارت و يا خواندن يك دعا و بكاء بلكه تباكي در عزاداري، عامل آن را تا آنجا مي برد كه هيچ ملك مقرب و پيغمبر مرسلي بدان دست نمي يابد!!، و براي خنثي بلكه مغفول نمودن آيات انذار و تبشير قرآن از جنود ابو جهل و ابو سفيان بسي مؤثرتر است!

خداي سميع و بصير مي داند و "كفي بالله شهيداً" كه نگارندة اين سطور از تأليف و نشر اين منشور محرور و ساير آثار مأثور خود جز زدودن غبار اوهام و كثافات پر دوام از چهرة نوارني آيين اسلام غرضي نداشته و در تمام ايام عمر خود در اين مرام جز تحمل آلام و اتهام بهره و احترامي نيافته ام، تاجايي كه در معرض قتل و انعدام قرار گرفته ام و يقين دارم كه پس از مرگ نيز مورد لعن و دشنام ليالي و ايام بسياري از خاص و عام خواهم بود! اما چون اين مرام را براي رضاي پروردگار علام ذو الجلال و الاكرام انجام مي دهم و اين كار را بزرگترين جهاد براي تقويت اسلام مي دانم! هر چه مشقت و مصيبت افزون تر مسلماً ثواب و انعام مجاهد بيشتر است!

در اينجا تذكر نكته اي را لازم مي دانم؛ كساني كه طرفدار زيارت معمول اند هنگامي كه از هر حجت در مي مانند مي گويند:

گيريم كه زيارت قبور بزرگان دين مشمول اين همه ثواب نبوده و از طرف شارع بدان مأمور نباشيم باري وجود اين مشاهد و بارگاهها كمتر از قبر سرباز گمنام نيست كه در تمام كشورهاي متمدن يا بعض آنها، مورد احترام و سمبل حيثيت آن كشورها است كه واردين و وافدين به زيارت آن مي روند!!.

هر چند پر واضح است كه تفاوت و تضاد بسياري بين اين دو هست! مع هذا مي گوئيم: اگر مطلب از اين نظر باشد ما براي آن فوايد و فضايل بيشتر سراغ داريم: اما به چند شرط:

اولاً: اين آفات را كه در اين عمل از اين احاديث است از آن برداريم، و اين گونه نسبتها را به شريعت ندهيم تا آن را در نزد عقلاي دنيا موهون و خود را از جهت ارتكاب بدعت در نزد خدا ملعون و از جهت صرف اموال در كارهاي بيهوده متضرر و مغبون ننماييم.

ثانياً: اكتفا به يكي دوتا از اين قبور كه صاحبان آنها به فضائلي در دنيا مشهوراند اختصاص دهيم.

ثالثاً: اين همه تشريفات و تزيينات و صرف اموال و عرض حاجات و نذورات را از آنها برداريم تا از ورطة پر آتش شرك نجات يابيم.

رابعاً و مهمتر از همه: همه ساله يا در موقع مقتضي بر سر مزار اجتماعي باشكوه تشكيل داده و مراتب جهاد و فداكاري و شخصيت و سزاواري آن مزور را به وسيلة خطباء و مبلغين شايسته و لايق و با استناد به مدارك معتبر تاريخي در مقابل حضار به صور مختلفه به منظور تهييج حس فداكاري در راه خدا تكرار نماييم.

بديهي است اگر به چنين اموري اقدام نماييم فوايد و نتايجي خيلي بيش از آنكه بنياد گزاران دل سوز گفته اند خواهيم برد، و اين مطلبي است كه ما در سي و چند سال قبل در كربلا در صحن مطهر حسيني ـ سلام الله عليه ـ پيشنهاد كرديم، و در اين مختصر نيز مجملي از آن آمده است(22).

مقدمه را همين جا پايان مي دهيم و مي پردازيم به متن كتاب كه در چند سال آن را براي چاپ در جواب و رد كتاب "امراء هستي" يكي از آيات عظماي إلهي!!! قم آماده كرده بوديم، و با اينكه تا كنون چند بحث از پنج بحث آن را با تمام سختيها و گرفتاريها و كارشكنيها طبع و تقريباً مخفيانه منتشر كرده ايم(23) متأسفانه دو بحث آن: بحث ولايت و بحث زيارت، تاكنون به علت نداشتن و سائل و قدرت چاپ و فقدان امنيت و موانع ديگر در عقدة تعويق مانده است، اينك بحث زيارت آن را با همان اسلوب مباحث قبلي به حول و قوة پروردگار در اختيار طالبان حق مي گذاريم، و ما توفيقي إلا بالله. 

 

 

+                    +                 +


ضعف روايات زيارت از كتب ائمة رجال

ترديد نيست پس از آنكه مسلمانان با فِرَقِ مخالف خود از يهوديان و ترسايان و گبران و بودائيان و قبطيان تماس گرفتند و در مرز و بوم آنان مقابر الملوك و پازارگاد و قبر كورش و داريوش و امثال آن را ديدند، مسألة زيارت به ميان آمد و در زمان عباسيان ساختمان مقابر و مشاهد بر گورِ مردگان مسلمانان آغاز شد و قافلة زوّار از يمين و شمال براي زيارت قبور پاره اي از صلحا و اوليا شدِّ رحال نمودند. و هر روز گنبدي گلين و آجرين و اخيراً سيمين و زرين از هر گوشه اي قبّه بر آسمان سود, و راوياني از خاور و باختر براي جعل خبر و در حقيقت بي اثر كردن احكام جاندار و حياتبخش شرع انور سر برآوردند, و كتب احاديث و اخبار را از وعده هاي گزاف و خلاف پر كردند تا جائي كه زيارت قبر با چند حج و چند عمره و اخيراً با صد هزار حجّ با رسول خدا (ص) صد هزار عمره و حتي صد هزار غزوه با پيغمبر و امام عادل برابر گرديد... بلكه بيشتر !!!

علت و انگيزة اين ماجرا هرچه باشد آنچه بيشتر نزد ارباب عقول مورد قبول واقع مي شود آن است كه چون اكثر بلكه تمام راويان اين احاديث چنانكه شرح آن بيايد غاليان و كاذبان و مفسدان و بيدينان بوده اند, جعل اين احاديث، به منظور تضعيف و سست كردن بنيان شريعت و ابتذال و استهزاء به كتاب خدا, بوده است تا باور كنندگان آن, روح خوف و خشيت را كه از وقوع در معصيت و يا سستي در انجام عبادت در خود حس مي كردند از خويش زائل كرده و به غرور انبار كردن اينهمه طاعات و زاد و توشه و حسنات ... براي يوم القيامه جرأت و گستاخي در معصيت حضرت خالق البريات پيدا كنند, و به فسق و فجور, وقت و نسل خود را ضايع نموده و از روي آوردن به خيرات و حسنات و بذل مال و جان در راه خدا و ذخيرة يوم المعاد خود داري نمايند. و مخصوصاً جهاد في سبيل الله كه خود وسيلة ترقي و پيشرفت وعظمت اسلام بوده است فراموش شود, و در عوض به عملي مشغول شوند كه از آن اگر ذلت و نكبتي نصيب نشود لاجرم عزت و شوكتي دست ندهد.  

و غرض ديگر از نشر و تبليغ اين موضوع شايد چنانكه مخالفان شيعه گفته اند آن بوده است كه سياستمداران  خواسته اند از اهميت فراوان و بي بديل حج خانة خدا كه يكي از بزرگترين وسائل ارتباط مسلمانان و اتحاد اسلامي است حتي المقدور كاسته شود!

هرچه بود اين نقشه و سياست كار خود را به شديدترين صورت انجام داده است به طوري كه امروز در مردمي كه ادعاي مسلماني و تشيع مي نمايند بزرگترين آرزو و مهمترين عمل, زيارت قبور و عزاداري و سوگواري است! و پر واضح استكه اين عمل تاكنون نتيجة روشني كه داشته جز غرور و جهل و فقر و احتجاج چيز ديگري عايد اين ملت نكرده است! و چيزي كه بر معارف و عقايد اين طائفه افزوده است همان فقرات كفرآميز غرورانگيز است كه امامان را ((عين الله الناظرة و يده الباسطة.. وإيابهم إليكم وحسابهم عليكم))(24) معرفي كرده است و شب و روز اين عبارات شرك و كفر در مَشَاهد متبركة ايشان خوانده شود.

چنانكه در سطور آينده خواهيد خواند اكثر بلكه تمام اين ثوابها كه براي تشويق از طرف راويان و محدّثان و علماي شيعه در كتب اخبار جمع شده از ناحية غاليان و كذابان و دشمنان دنيا و آخرت مسلمانان جعل و وضع شده است. اما آنچه باعث تعجب و حيرت است آن است كه چگونه بسياري از جامعين اين احاديث كه خود از ائمة علم رجال اند اين احاديث را در كتب خود آورده آند. مثلا مرحوم شيخ طوسي «عليه الرحمه» كه خود دو كتاب در علم رجال تأليف كرده است بسياري از راويان اين احاديث را غالي و كذّاب و ضعيف شمرده است معهذا در كتاب معروف خود «تهذيب الأحكام» بسياري از احاديث زيارت از همين غاليان كذّاب روايت كرده است!

اينان چون طبيبان اند كه براي احتراز از ابتلا به امراض خودشان دستوراتي براي پرهيز مريض مي دهند آنگاه خود در نشر ميكروب همان مرض حريص اند(25)!! ما عقيده داريم كه آنان را جز خدمت به شريعت نظري نبوده است اما به هر حال از اين غفلت و اشتباهشان نيز نبايد غافل بود.

باري ما اين مقدمه را با بحثي كه در خصوص زيارت داريم, قربةً إلى الله وطلباً لمرضاته با تمام خسارات مادي و ضررهاي معنوي دنيوي كه براي ما دارد و از چنين جهادي انتظار مي رود, تقديم طالبان حقّ وحقيقت مي كنيم تا خود با عقلي روشن و چشمي بصير بدان بنگرند, اگر عقل و وجدانشان آن را پذيرفت در نشر و اشاعة آن بكوشند تا شايد بتوانيم از اين خرافات, طالبين حق را نجات دهيم و به شاهراه اسلام صحيح كه سعادت دنيا و آخرت در آن است برسانيم و در نتيجه ثوابي از آن عايد گردد, و گرنه ما دين خود را نسبت به شريعتي كه علاوه بر تبعيّت, به حفظ و حراست آن نيز مأموريم به قدر مقدور ادا نموده و انجام وظيفه كرده ايم.

إِنْ أُرِيدُ إِلا الإِصْلاَحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِيقِي إِلاَّ بِاللهِ.

تعدادي از راويان احاديثي كه در كتب شيعه (كافي و كامل الزياره و من لا يحضره الفقيه و تهذيب الاحكام) در باب "زيارت" آمده آست به ترتيب حروف تهجي به قرار ذيل است، مگر افراد نادري كه گفتار آنها چندان مخالفتي با مباني دين نداشته و يا ظهور آن احاديث از طرف آنان ارزش يقين نگرفته است:

+                    +                 +


اسامي روات

1-                       أحمد بن هلال عبرتايي

18-                 عبد الله بن عبد الرحمن الأصم

2-                       بكر بن صالح

19-                 عبد الله بن القاسم الحضرمي

3-                       جعفر بن محمد بن مالك

20-                 عبد الله بن ميمون القداح

4-                       حسن بن عبد الله قمي

21-                 عثمان بن عيسى

5-                       حسن بن علي بن ابي حمزه

22-                 علي بن حسان

6-                       حسن بن علي بن ابي عثمان

23-                 علي بن فضال

7-                       حسن بن علي بن زكريا

24-                 عمرو بن ثابت

8-                       حسين بن عبد الله

25-                 قاسم بن يحيي

9-                       حسين بن مختار

26-                 محمد بن أرومه

10-                 حسين بن يزيد النخعي

27-                 محمد بن اسلم

11-                     خيبري بن علي الطحان

28-                 محمد بن جمهور

12-                     داوود بن كثير الرقي

29-                 محمد بن حسن بن شمعون

13-                     سلمه بن الخطاب

30-                 محمد بن سليمان الديلمي

14-                     سهل بن زياد

31-                 محمد بن سنان

15-                     سيف بن عميره

32-                 محمد بن صدقه

16-                     صالح بن عقبه

33-                 محمد بن عيسي بن عبيد اليقطيني

17-                     عبد الرحمن بن كثير

34-                 محمد بن فضيل

 

35-                     محمد بن موسى الهمداني

40-                     يونس بن ظبيان

36-                     معلى بن محمد البصري

41-                     موسي بن عمران النخعي

37-                     مفضل بن صالح

42-                     سليمان بن عمرو النخعي (26)

38-                     مفضل بن عمر

43-                     صالح النيلي (27)

39-                     موسي بن سعدان

44-                     منذر بن جارود (28)

 

پاره اي از اين راويان يك حديث و پاره اي از آنان تا بيست حديث و بيشتر درباب زيارت و ثواب آن با واسطه يا بلا واسطه از ائمة اهل بيت - سلام الله عليهم- روايات كرده اند.

اينك ما به ترتيب اسامي اينان, سابقه و ترجمة حال هر يك از ايشان را از كتب معتبر رجال شيعه چون رجال نجاشي و شيخ طوسي و غضائري و علامة حلي - عليهم الرحمه- به نظر خوانندگان حقيقت جو مي رسانيم و پاره اي از احاديثي كه اينان در خصوص زيارت و ثواب آن آورده اند همراه ترجمة آن مي نگاريم تا خود انصاف دهند كه آيا شخصي كه ايمان به خدا و رسول و روز قيامت دارد مي تواند به استناد چنين احاديثي از چنين راوياني مطمئن و مغرور شده و عملي را كه نه در كتاب خدا از آن خبري و نه در سنّت رسول الله o از آن اثري است به عنوان بزرگترين عبادات انجام داده و عبارات و فقراتي كفرآميز كه در اين زيارتنامه ها آمده است مدرك و حجت در ولايت تكويني و تصرف و حاكميت ائمِّه (ع) بر كل موجودات بشمارد و ملتي را كه در تاريخ جهان راقي ترين ملل جهان بوده اند, در نتيجة اينگونه القائات شوم به صورت منحطترين و ذليلترين ملل عالم از حيث دين و دنياي امروز درآورد؟

بنابه ترتيب حروف تهجي اولين رجال احاديث زيارت: احمد بن هلال عبرتايي است , ليكن چون ترجمة حال او در متن بحث آمده است(29) , در اينجا فقط به ذكر نام او از لحاظ ترتيب, اشاره مي نمائيم, و بقيه را به متن بحث احاله مي كنيم.

بكر بن صالح الرازي, كه شرح حال او در متن بحث آمده است لذا به آنجا إحاله مي شود(30).

جعفر بن محمد بن مالك:

أ) مجمع الرجال ج 2/ص 42 (غض): جعفر بن محمد بن مالك بن عيسى بن شابور، كذَّاب، متروك الحديث جملة، وكان في مذهبه ارتفاع ويروي عن الضعفاء والمجاهيل وكل عيوب الضعفاء مجتمعةٌ فيه!.

مرحوم غضائري مي فرمايد: "جعفر بن محمد بن مالك مردي است بسيار دروغگو و جملة حديثهاي او متروك است و در مذهب او ارتفاع و غلو است , به علاوه از ضعفاء و مجهولان روايت مي كند, و تمام عيوب ضعفاء در او جمع شده است.".

ب) در رجال نجاشي ص 94, همين صفات زشت را دربارة او مي شمارد به علاوة مي فرمايد: " وسمعت من قال: كان أيضاً فاسد المذهب والرواية " جناب ايشان او را فاسد المذهب و الروايه مي داند. يعني علاوه بر صفات زشتي كه غضائري بر او مي شمارد فاسد المذهب و الروايه هم هست!.

ج) رجال علامة حلي ص215 همين گفته هاي نجاشي و غضائري را تكرار كرده و سرانجام  مي فرمايد: " عندي في حديثه توقُّف ولا أعمل بروايته = من در حديث او توقف كرده و به روايت او عمل نمي كنم".

حسن بن عبد الله القمي:

اين شخص را بنا به نقل تنقيح المقال, ج1, ص288 و خلاصة علامه, ص212  حسن بن عبد الله يا حسن يا عبيد الله گفته اند و متهم به غلو است.

حسن بن علي بن ابي حمزه البطائني:

أ) رجال نجاشي, ص28: " إنه كان من وجوه الواقفة، لا أستحلُّ روايته". وي از بزرگان واقفه است كه منكر امامت حضرت رضا و ائمه بعد از او (ع) بودند به طوري كه جناب نجاشي روايت از حسن بن علي را حلال نمي شمارد.

ب) مجمع رجال قهپائي ج 2/ص 121: " محمد بن مسعود قال: سألت علي بن الحسن الفضّال عن الحسن بن علي بن أبي حمزة البطائني؟ فقال: كذَّابٌ ملعونٌ = محمد بن مسعود مي گويد كه : از علي بن فضال كه خود از فطحيه بود دربارة احوال حسن بن علي بن ابي حمزة بطائني پرسيدم, على گفت: او بسيار دروغگوي ملعوني است!".

ج) مرحوم غضائري در بارة او فرموده است: " الحسن بن علي بن أبي حمزة البطائني مولى الأنصار أبو محمد واقفيّ بن واقفيّ ضعيف في نفسه = حسن بن علي بن ابي حمزة واقفي فرزند واقفي است و خودب به خود ضعيف است."

د) در نقد الرجال تفرشي ص92 مراتب بالا را ورده و اضافه مي كند: حكى لي أبو الحسن حمدويه ابن نصير عن بعض أشياخه أنه قال: الحسن بن علي بن أبي حمزة رجلُ سوء = حسن بن علي بن أبي حمزة مردِ بدي است.".

اينك اين احاديث را از اين كذاب ملعون در كامل الزيارة "ابن قولويه" بخوانيد كه در ص119 آن كتاب مي نويسد : "عن علي بن أبي حمزة عن أبي بصير عن أبي عبد الله u قال: وَكَلَ اللهُ تبارك وتعالى بالحسين u سبعين ألف ملك يصلون عليه كل يوم شعثاً غبراً ويدعون لمن زاره ويقولون يا رب! هؤلاء زوار الحسين u افعل بهم وافعل بهم [كذا وكذا] ".

يعني: " اين علي بن أبي حمزة كذاب ملعون از ابي بصير از حضرت صادق (ع) روايت كرده است كه آن حضرت فرموده است: خدا هفتاد هزار فرشته بر قبر حسين عليه السلام گمارده است كه هر روز  به صورت ژوليده مو و غبارآلود از روز كشته شدن آن حضرت تا روزي كه قائم قيام كند بر او صلوات مي فرستند و به كسي كه آن حضرت را زيارت كند دعا مي كنند و مي گويند: پروردگارا اينان زائرين حسين اند به ايشان چنين و چنان كن.".    

كسي نمي داند اين خداي حكيم براي چه فرشتگان را به اين صورت در آنجا گمارده است, ژوليده مو و غبارآلود بودن فرشتگان چه فايده اي دارد؟ مگر پاكيزه و مرتب بودن عيبي دارد ؟!  آيا با سر و وضع مناسب و پاك نمي توان عزاداري كرد؟

در ص153 آن كتاب : "عن الحسن بن علي بن أبي حمزة عن الحسن بن محمد بن عبد الكريم عن المفضل بن عمر عن جابر الجعفي قال: قال أبو عبد الله u في حديث طويل: فإذا انقلبت من عند قبر الحسين u ناداك مناد لو سمعت مقالته لأقمت عمرك عند قبر الحسين u وهو يقول: طوبى لك أيها العبد! قد غنمت وسلمت، قد غفر لك ما سلف فاستأنف العمل! ".

يعني: "همين حسن بن علي بن أبي حمزه از حسن بن محمد بن عبد الكريم كه در كتب رجال از او نامي نيست از مفضل بن عمر كه خود از رجال بدنام است از جابر جعفي كه او نيز خوشنام نيست روايت مي كند كه حضرت صادق عليه السلام در حديث طولاني, فرمود: همينكه از نزد قبر حسين – عليه السلام- برگردي ندا كننده اي ترا ندا كند كه اگر گفتار او را مي شنيدي در تمام عمر خود در نزد قبر حسين اقامت مي كردي. او مي گويد: اي بندة خدا راستي كه غنيمت كردي و سالم ماندي, گناهان گذشتة تو آمرزيده شد عمل را از سربگير!!!!".

آري اينگونه احاديث است كه از يكسو مغروران را به گستاخي در معصيت إلهي جرأت مي دهد و هر منكري را به اميد ثواب زيارت, مرتكب مي شوند. و از سوي ديگر سالي ميليونها تومان رنجدست خود و ديگران را در اين راه مصرف مي كنند و نتيجه اش همين وضع است كه ملاحظه مي فرماييد.

حسن بن علي بن ابي عثمان:

أ) در رجال شيخ طوسي عليه الرحمه ص413 و 425 مي نويسد: " الحسن بن علي بن أبي عثمان، السجادة، غالي".

ب) در مجمع رجال قهپائي ج 2/ص124, غضائري مي فرمايد:" الحسن بن علي بن أبي عثمان أبو محمد الملقب بسجادة في عداد القميين ضعيف وفي مذهبه ارتفاع = حسن بن علي بن ابي عثمان كه ملقب به سجاده است در عداد غاليان قم بوده و ضعيف است و در مذهب او ارتفاع و غلو است".

ج) رجال نجاشي ص48: " الحسن بن علي بن أبي عثمان أبو محمد الملقب بسجادة أبو محمد كوفي ضعّفه أصحابنا = علماي ما (=شيعيان) او را ضعيف شمرده اند".

د) رجال كشي ص478 چاپ كربلا مي نويسد: " قال أبو عمرو... السجادة لعنه الله ولعنه اللاعنون والملائكة أجمعون" يعني: ابو عمرو صاحب رجال كشي فرموده است: اي سجاده را خدا لعنت كند و تمام لعنت كنندگان و همة فرشتگان لعنت كنند. اين بدبخت ملعون به همراهي رفيق ديگرش "حسين بن عبد الله" كه إن شاء الله شرح حال نكبت مآلش خواهد آمد(31), در صفحة 132 "كامل زياره" اين حديث سراسر اغراق و غلو آميز را از يكدگر روايت كرده اند: "عن الحسن بن علي بن أبي عثمان عن عبد الجبار النهاوندي عن أبي سعيد عن الحسين بن ثوير بن أبي فاختة قال قال أبو عبد الله A: يا حسين! من خرج من منزله يريد زيارة قبر الحسين بن علي إن كان ماشياً كتب الله له بكل خطوة حسنةً ومحا عنه سيئةً حتى إذا صار في الحائر كتبه الله من المصلحين المنتجبين [المفلحين المنجحين] حتى إذا قضى مناسكه كتبه الله من الفائزين حتى إذا أراد الانصراف أتاه ملكٌ فقال إن رسول الله o يقرئك السلام ويقول لك استأنف العمل فقد غُفِرَ لك ما مضى!" = حضرت صادق A فرمود: اي حسين (بن ثور) كسي كه از منزل خود بيرون شود و قصد زيارت قبر حسين بن علي – صلوات الله عليهما- را داشته باشد اگر پياده برود خدا به هر گامي براي او حسنه نوشته و گناهي از او را محو نمايد تا هنگامي كه وارد حائر شود خدا او را از مصلحين (رستگاران پيروزان) شايستگان بنويسد تا آنگاه كه مناسك(32) خود را به جا آورد خدا او را از فائزين بنويسد, همينكه قصد انصراف كند فرشته اي آمده گويد رسول خدا o ترا سلام فرستاده مي فرمايد عمل خود را از سرگير كه گناهان گذشتة تو آمرزيده شد"!!!

تعجب ما از اين است كه هرگاه مردي در كتب رجال بدين بدنامي است, گر بخواهيم روايت رجل بدنامي را رد كنيم حق اين است كه آنچه مربوط به عقيدة اوست و اين قبيل احاديث كه روح غلو از آن مي بارد مطرود شود. پس چرا مسؤولين شريعت به چنين عملي همت نگماشته اند؟ مگر نه اين چنين احاديث است كه روح خوف و خشيت را در افراد كشته و آنان را به جرئت در معصيت و سستي در انجام احكام, مغرور مي نمايد كه يك زيارت چندين هزار حسنه در نامة عمل زائر ثبت و چندين هزار سيئه را محو مي كند فلذا براي دست يا فتن بدان به هر قيمتي باشد اقدام مي كند تا از قيد ساير احكام آزاد گردد؟

7ـ ديگر از رجال احاديث زيارت حسن بن علي بن زكريا يا حسين بن علي بن زكريا (به اختلاف نسخه ها) است.

اين شخص را در كتب رجال چنين معرفي كرده اند:

أ) غضائري در "مجمع الرجال" ج2, ص195 فرموده است: " الحسين بن علي بن زكريا بن صالح زُفر العدوي أبو سعيد ضعيفٌ جداً كذّابٌ = حسين بن علي بن زكريا بن صالح... خيلي ضعيف و بسيار دروغگوست.".

ب) رجال علامة حلي ص217 نيز او را به همين صفات نكوهيده مذمت كرده است.

حسين بن عبد الله است كه در ضمن شرح حال حسن بن علي بن ابي عثمان نامي از او برده شد(33). وي را در كتب رجال چنين وصف كرده اند:

أ) رجال علامة حلي ص216: " الحسين بن عبد الله السعدي أبو عبد الله بن عبيد الله بن سهل ممن طعنوا عليه ورُمِي بالغلو = حسن بن عبد الله از كساني است كه بر او طعن زده و او را به غلو نسبت داده اد".

ب) رجال كشي ص432 : " إن الحسين بن عبد الله القميّ أُخْرِجَ من قُم في وقت كانوا يُخرِجون من اتهموه بالغلو = حسين بن عبد الله قمي كسي است كه او را هنگام اخراج غاليان از قم, از شهر بيرون راندند"!

حسين بن مختار:

تنقيح المقال ج/1 ص343 او را از قول شيخ طوسي – عليه الرحمه- واقفي مي شمارد, و در قسمت دوم رجال علامه كه مخصوص حال ضعفاء است نيز او را واقفي مي داند, و همچنين شيخ بهائي در "وجيزه" او را از ضعفاء مي شمارد.

10ـ حسين بن يزيد النخعي:

مجمع رجال از قول نجاشي عليه الرحمه آورده است كه " قال قوم من القميين إنه غلا في آخر عمره = او در آخر عمر, غالي شده است"!

11ـ خيبري بن علي الطحان:

غضائري (ره) در مجمع الرجال ج/2 ص275 فرموده است:" خيبري بن علي بن الطحان ضعيف الحديث غال المذهب كان يصحب يونس بن الظبيان ويكثر الروايات عنه وله كتاب عن أبي عبد الله A لا يُلْتَفَتُ إلى حديثه = خيبري از مردم كوفه و ضعيف الحديث است غالي مذهب است, او همنشين و مصاحب يونس بن شبيان است كه از بدترين غاليان و دروغگويان است, و از او روايات بسيار نقل مي كند, وي داراي كتاب حديثي است به نقل از حضرت صادق (ع), اما به حديث او نبايد اعتناء كرد.

و در رجال نجاشي ص118 نيز او را به همين صفات نكوهيده مذمت مي كند كه در مذهب او ارتفاع و غلو است.

اين بدبخت غالي احاديثي چند در موضوع زيارت دارد, يكي از احاديث او اين حديث سراسر كذب و غلو است كه در كتاب "كامل الزياره" ص147 : " ....عن الخيبري عن الحسين بن محمد القمي عن أبي الحسن الرضا A قال: من زار قبر أبي عبد الله A بشط الفرات كان كمن زار الله فوق [في] عرشه! = حضرت رضا (ع) فرمود: كسي كه قبر حسين –عليه السلام- را در شط فرات زيارت كند چون كسي است كه خدا را در عرش زيارت كرده است"!!

آري حسين (ع) چون خدا و فرات, چون عرش است(34)! عجب است كه اين حديث را باهمين سند شيخ طوسي نيز در "تهذيب الأحكام" ج6 , ص46 آورده است.

12- داوود بن كثير الرقي: شرح حال او در متن بحث مذكور است بدانجا رجوع شود.(35)

13- سلمه بن الخطاب:

از سلمه بن الخطاب بيش از بيست حديث در "كامل الزياره" و "تهذيب الأحكام" روايت شده است , اينك ترجمة او:

أ) مجمع الرجال الغضائري, ص152: " سلمة بن الخطاب البراوستاني أبو محمد من سواد الري، ضعيف ".

ب) رجال نجاشي, ص142: " سلمة بن الخطاب أبو الفضل البراوستاني الأيرقاني قرية من سواد الري كان ضعيفاً في حديثه " كه هر دو بزرگوار: غضائري و نجاشي, او را در حديث, ضعيف شمرده اند.

ج) رجال علامه ص227 نيز او را ضعيف الحديث دانسته است. همچنين ديگر كتب معتبر رجال.

14ـ سهل بن زياد الادمي: اين شخص نيز ترجمة حال نكبت مآل او در متن بحث آمده است(36).

15ـ سيف بن عميره: اين شخص به فرمودة مؤلف "كشف الرموز" و بنا به نقل تنقيح المقال مطعون و ملعون است.

16ـ صالح بن عقبه:

از اين بدبخت در موضوع زيارت در "تهذيب" و "كامل الزياره" احاديث بسياري آمده است. اينك ترجمة حال او:

أ) مجمع الرجال ج3 ص256, غضائري در بارة او فرموده است: صالح بن عقبة بن قيس بن سمعان ريحة مولى رسول الله، روى عن أبي عبد الله A، غالٍ، كذاب، لا يُلتَفَت إليه!.

وي هم غالي و هم كذاب است كه نبايد به او اعتناء نمود!.

ب) در رجال علامه ص235 القسم الثاني, عين همين عبارات تكرار شده است.

ج) تنقيح المقال ج2, ص93 به نقل از ابن داوود با ذكر همين جملات مي فرمايد: ونُسِب إلى ابن الغضائري أنه قال: ليس حديثه بشيء، غالٍ، كذاب، كثير المناكير = حديثش به هيچ نمي ارزد, او هم غالي و هم دروغگو و كثير المناكير است.

اينك اين تحفة غاليانه را كه در "كامل الزياره" صفحة 154 آمده است از او بشنويد: " .... عن صالح بن عقبة عن أبي هارون المكفوف قال قال أبو عبد الله A: يا أبا هارون! أنشدني في الحسين A، قال: فأنشدته فبكى فقال أنشدني كما تنشدون يعني بالرقة قال فأنشدته: امرر على جدث الحسين فقل لأعظمه الزكية...

قال فبكى ثم قال زدني قال فأنشدته القصيدة الأخرى قال فبكى، وسمعت البكاء من خلف الستر، قال: فلما فرغت قال لي: يا أبا هارون! من أنشد في الحسين A شعراً فبكى وأبكى عشراً كتبت له الجنة، ومن أنشد في الحسين شعراً فبكى وأبكى خمسةً كتبت له الجنة، ومن أنشد في الحسين شعراً فبكى وأبكى واحداً كتبت لهما الجنة، ومن ذكر الحسين A عنده فخرج من عينه [عينيه] من الدموع مقدار جناح ذباب كان ثوابه على الله ولم يرض له بدون الجنة = "صالح بن عقبه از ابو هارون المكفوف روايت مي كند, (همين ابو هارون را "تنقيح المقال" فصل الكني و خلاصة علامة حلي ص267 چنين معرفي مي كنند كه: " رُوي فيه طعنٌ عظيمٌ! = بروي طعن عظيم وارد كرده اند". اين شخص بدنام مي گويد) كه حضرت صادق A به من فرمود: اي ابو هارون در مرثية امام حسين, شعري بسراي, من قصيدة: "امرر على جدك الحسين" را تا آخر سرودم، و آن حضرت گريه كرد, آنگاه فرمود: زياده كن, من قصيده اي ديگر سرودم, باز حضرت گريست, و من صداي گريه را از پشت پرده (= حرم حضرت) شنيدم, چون فارغ شدم, حضرت فرمود: اي ابو هارون كسي كه در مرثية حسين شعري بگويد كه خود گريه كند و ده نفر را بگرياند, بهشت براي او نوشته مي شود و كسي كه شعري بسرايد و گريه كند و پنج نفر را بگرياند بهشت براي او نوشته مي شود, و كسي كه شعري بگويد و خود بگريد و يك نفر را بگرياند, بهشت براي او نوشته شود, و كسي كه نام حسين در نزد او ذكر شود و از چشمان او به اندازة بال مگس اشك بتراود ثواب آن بر خدا است كه حد أقل آن, اين است كه به كمتر از بهشت براي او راضي نمي شود".

آري اينگونه افسانه هاست كه از اين شياطين انسي به وحي و الهام شياطين جني بر مردوم ما شب و روز القاء مي شود. آنگاه مردمي بي حساب و كتاب و بدون عقل و شعور و انسانيت و گستاخ و فاسد بار مي آيند كه ديگر به هيچ وجه اصلاح آنان امكان نمي پذيرد. زيرا از همان راهي فاسد شده اند كه بايد اصلاح مي شدند. يعني از راه دين و همان است كه چون فاسد شد ديگر چيزي جانشين آن نمي شود.

از اين غالي كذاب كثير المناكير كه در كفر و غلو بي نظير است احاديث بسياري در كتب اخبار از هر قسم آمده است. اما در "كامل الزياره", ص169: " عن صالح بن عقبة عن بشير الدهان قال: قلت لأبي عبد الله A ربما فاتني الحج فأعرف (أي أكون يوم عرفة) عند قبر الحسين A فقال: أحسنت يا بشير! أيما مؤمن أتى قبر الحسين A عارفاً بحقه في غير يوم عيد كتب الله له عشرين حجة وعشرين عمرة مبرورات متقبلات وعشرين غزوة مع نبي مرسل أو إمام عدل، ومن أتاه في يوم عيد كتب الله له مائة حجة ومائة عمرة ومائة غزوة مع نبي مرسل أو إمام عدل، ومن أتاه يوم عرفة عارفاً بحقه كتب الله له ألف حجة وألف عمرة متقَبَّلات وألف غزوة مع نبي مرسل أو إمام عدل! قال فقلت له: وكيف لي بمثل الموقف؟ قال فنظر إليَّ شبه المغضب ثم قال: يا بشير! إن المؤمن إذا أتى قبر الحسين A يوم عرفة واغتسل في الفرات ثم توجّه إليه كتب الله له بكل خطوة حجة بمناسكها ولا أعلمه إلا قال وغزوة.؟! = صالح بن عقبه از بشير الدهان روايت مي كند كه من به حضرت صادق (ع) عرض كردم كه بسا مي شود كه حج از من فوت مي شود و من عرفه را در نزد قبر امام حسين A بسر مي بردم, حضرت فرمود: كارنيك مي كني اي بشير كسي كه به زيارت قبر حسين بيايد و عارف به حق آن حضرت باشد اگر غير از روز عيد باشد, خدا براي او ثواب ده حج و ده عمرة نيكو و ده غزوه (= جهاد با پيامبر) با پيغمبر مرسل و امام عادل مي نويسد, اما كسي كه در روز عيد عرفه بيايد خدا براي او ثواب هزار حج و هزار عمرة مقبوله و هزار جهاد با پيغمبر مرسل و امام عادل مي نويسد, بشير مي گويد: عرض كردم چگونه براي من ثواب موقف عرفه نوشته خواهد شد؟ آن حضرت غضبناكانه به من نگريست و فرمود: اي بشير همينكه مؤمن روز عرفه به زيارت قبر امام حسين A بيايد و در فرات غسل كند آنگاه متوجه مرقد آن حضرت شود خدا براي او به هر قدمي ثواب حج باتمام مناسك آن مي نويسد, بشير مي گويد نمي دانم حضرت عمره هم فرمود يا نه"!!!

آيا كسي كه ايمان به خدا و رسول و روز قيامت دارد, چنين حديثي را كه با شرك فاصلة چندان ندارد از چنين كذابي هرگز باور مي كند؟. و از چنين حديثي جز بي اعتنائي و سهل انگاري به احكام حيات بخش اسلامي و اكتفاء به چنين عملي كه هرگز در رديف اوامر الهي نيست چه بر مي آيد؟!

از همه مهمتر زيارت عاشورا است كه يكي از روات آن نيز همين صالح بن عقبه است كه محمد بن موسى الهمداني كه خود نيز از غاليان و كذابان است از سيف بن عميرة واقفي مطعون و ملعون از صالح بن عقبه روايت مي كند كه در ص174 "كامل الزياره" نقل شده كه سند را صالح بن عقبه به مالك جهمي و او به حضرت باقر A مي رساند كه فرمود: " من زار الحسين A يوم عاشوراء من المحرم حتى يظل عنده باكياً لقيَ اللهَ تعالى يوم القيامة بثواب ألفي ألف [ألف] حجة وألفي [ألف] ألف عمرة وألفي ألف غزوة وثواب كل حجة وعمرة وغزوة كثواب من حج واعتمر وغزا مع رسول الله o ومع الأئمة الراشدين صلوات الله عليهم = حضرت باقر A فرمود: كسي كه حسين را در روز عاشوراز زيارت كند با ثواب دو مليون حج و دو مليون عمره و دو مليون غزوه (= جهاد با پيامبر) كه ثواب هر حج و عمره و غزوه اي چون ثواب حج و عمره و غزوة كسي است كه با رسول خدا و ائمة راشدين صلوت الله عليهم اجمعين انجام داده باشد"!!!

مي بينيد كه با اين عمل كه به موجب همين روايت از دور هم مي توان انجام داد ديگر آبرو و ارزشي براي ساير احكام باقي نمي ماند! آيا اين كذب بر خدا و رسوله و ائمة هدي (ع) نيست؟ آيا همين روايت خود نشانة غلو كه برادر شرك است نمي باشد؟ آيا براي هيچ پيغمبري و امامي و صالحي ممكن بوده است كه در عمر خود دو مليون حج و دو مليون عمره و دو مليون جهاد با پيغمبر يا امام انجام دهد؟ كه ثواب آن تنها در يك زيارت عاشورا نصيب فردي مي شود و اگر چندين عاشوراء باشد چگونه است؟ آيا چنين افسانه اي بازي با دين خدا نيست؟. پيغمبر خدا و ائمة هدى (ع) هر كدام در عمر خود يك حج و حد اكثر ت بيست حج به جا آورده و زائر با يك زيارت اينهمه!!.

17ـ عبد الرحمن بن كثير:

رجال نجاشي ص189, ضمن ترجمة حال "علي بن حسان" كه از عموي خود عبد الرحمن بن كثير روايت مي كند, مي نويسد: "عبد الرحمن بن كثير الهاشمي ضعيف جداً، ذكره بعض أصحابنا في الغلاة، فاسد الاعتقاد" و غضائري (ره) در مجمع الرجال ص176 در شرح حال علي بن حسان مي فرمايد : "روى عن عمه عبد الرحمن بن كثير، غال ضعيف (يعني عبد الرحمن بن كثير غالي و ضعيف است)" و رجال علامة حلي ص233 قول غضائري و نجاشي را نقل كرده و مي گويد مسعودي فرموده است " فهو كذاب وهو واقفي = عبد الرحمن كذاب و واقفي مذهب است".

18ـ عبد الله بن عبد الرحمن الأصم:

اين شخص كه بسياري از احاديث "كامل الزيارة" از طرف او روايت شده است, ترجمة حالش در كتب رجال چنين است:

ا) رجال نجاشي ص161: " عبد الله بن عبد الرحمن الأصم المسمى بصريّ ضعيف غال ليس بشيء وله كتاب المزار! = عبد الله بن عبد الرحمن الأصم ضعيف و غالي بود, هيچ ارزشي ندارد, و او را كتاب مزار است (يعني همين لا طائلات كه در احاديث زيارت آورده است!!)".

ب) مرحوم غضائري در مجمع الرجال ج4, ص25 دربارة او فرموده است: "عبد الله بن عبد الرحمن الأصم المسمى بصريّ ضعيف مرتفع القول، وله كتاب في الزيارات، ما يدل على خبث عظيم ومذهب متهافت، وكان من كذابة أهل البصرة".

ج) رجال علامة حلي رحمه الله عليه ص238, القسم الثاني: "عبد الله بن عبد الرحمن الأصم بصريّ ضعيف غال، ليس بشيء، وله كتاب في الزيارات يدل على خبث عظيم ومذهب متهافت وكان من كذابة أهل البصرة ".

خلاصة فرمايش هرسه بزرگوار ( غضائري و نجاشي و علامه), چنين است "عبد الله بن عبد الرحمن الأصم شخصي است ضعيف در حديث و در مذهب غالي و مشرك و هيچ ارزشي ندارد, و او را كتابي است در موضوع زيارات (احاديث كامل الزياره و غيره از اوست) كه دلالت بر خباثت عظيمي دارد و مذهبي متهافت (كه گاهي مؤمن و گاهي كافر است), و او از دروغگويان درجة اول اهل بصره است.

اينك چند حديث از احاديث اين ضعيف غالي خبيث بسيار دروغگو كه زينت بخش كتاب "ابن قولويه" است. در صفحة 68 اين كتاب از حضرت صادق A چنين روايت مي كند: " كان الحسين A مع أمه تحمله فأخذه رسول الله o فقال لعن الله قاتليك ولعن الله سالبيك .....   (إلى قوله o لفاطمة): ... ويأتيه قومٌ من محبينا ليس في الأرض أعلم بالله ولا أقوم بحقنا منهم وليس على ظهر الأرض أحدٌ يلتفت إليه غيرهم أولئك مصابيح في ظلمات الجور وهم الشفعاء = امام حسين A را مادرش برداشته بود, پس رسول خدا او را گرفت و گفت خدا قاتلان تورا لعنت كند... تا آنجا كه پيغمبر خدا o شرح شهادت حسين را داد و فرمود: گروهي از دوستان ما به زيارت او مي آيند كه در روي زمين از ايشان كسي داناتر به خدا و قائمتر به حق ما نيست, و در روي زمين احدي جز ايشان به حسين توجه ندارد, آنان چراغهايي هستند كه در تاريكي هاي ظلم و جور مي درخشند و شفيعان روز قيامت اند"!!

در اين حديث فقط زائران حسين را عالمترين مردم به خدا و قائمترين ايشان به حقوق رسول الله o, و تنها كساني كه متوجه آن حضرت هستند, چراغهاي درخشنده در ظلمتهاي ظلم و جور و شفيعان روز قيامت مي شمارد, آيا به راستي چنين است؟!.

 در ص81 " كامل الزياره" در حديثي از حضرت صادق (ع) روايت مي كند كه آن حضرت به زراره مي فرمايد: يا زرارة! إن السماء بكت على الحسين أربعين صباحاً بالدم وإن الأرض بكت أربعين صباحاً بالسواد وإن الشمس بكت أربعين صباحاً بالكسوف والحمرة وإن الجبال تقطعت وانتثرت وإن البحار تفجرت وإن الملائكة بكت أربعين صباحاً على الحسين A وما اختضبت منا امرأة ولا ادهنت ولا اكتحلت ولا رجلت حتى أتانا رأس عبيد الله بن زياد ...  (إلى قوله): ... وما من عينٍ أحب إلى الله ولا عبرة من عين بكت ودمعت عليه، وما من باكٍ يبكيه إلا وقد وصل فاطمة عليها السلام وأسعدها عليه ووصل رسول الله وأدى حقنا وما من عبد يحشر إلا وعيناه باكية إلا الباكين على جدي الحسين A فإنه يحشر وعينه قريرة والبشارة تلقاه والسرور بيِّنٌ على وجهه والخلق في الفزع وهم آمنون والخلق يعرضون وهم حداث الحسين A تحت العرش وفي ظل العرش لا يخافون سوء يوم الحساب يُقَالُ لهم ادخلوا الجنة فيأبون ويختارون مجلسه وحديثه وإن الحور لترسل إليهم = اي زراره آسمان چهل روز بر حسين A باخون و زمين چهل روز با سياهي و آفتاب چهل روز با كسوف و سرخي گريه كرد و كوهها پاره پاره و پراكنده شدند, تا آنجا كه فرمود: هيج چشمي نزد خدا دوستتر و گريانتر از چشمي كه گريان و اشك ريز بر حسين باشد, نيست (تا آنجا كه فرمود): گريه كننده بر حسين محشور مي شود در حالي كه چشمش روشن و بشارت او را روبرو و شادماني از چهره اش آشكار است در حالي كه مردم در فزع و ترس روز قيامت هستند, ولي گريه كنندگان ايمن اند و مردم در معرض حساب اند و اينان با حسين A در زير عرش و در ساية عرش در حال گفتگو مي باشند در حالي كه از سختي روز حساب نمي ترسند, به ايشان گفته مي شود كه داخل بهشت شويد و حوريان بهشتي قاصدها به نزدشان مي فرستند كه ما مشتاق شما هستيم ولي اينان ابا كرده و همنشيني و گفتگو با امام حسين را ترجيح مي دهند .... الخ"!!!!

آري اينگونه احاديث از كاذبان و غاليان, آن معركه هايي كه ديده ايد, به پا مي كنند.

در صفحة 86 اين كتاب اين حديث از اين كذاب, آمده است كه حضرت صادق (ع) فرمود: " إذا زرتم أبا عبد الله (الحسين) A فالزموا الصمت إلا من خير وإن ملائكة الليل والنهار من الحفظة تحضر الملائكة الذين بالحائر فتصافحهم فلا يجيبونها من شدة البكاء فينتظرونهم حتى تزول الشمس وحتى ينوِّر الفجر ثم يكلّمونهم ويسألونهم عن أشياء من أمر السماء فأما ما بين هذين الوقتين فإنهم لا ينطقون ولا يفترون عن البكاء والدعاء ولا يشغلونهم في هذين الوقتين عن أصحابهم فإنما شغلهم بكم إذا نطقتم! قلت: جعلت فداك! وما الذي يسألونهم عنه وأيهم يسأل صاحبه الحفظة أو أهل الحائر قال أهل الحائر يسألون الحفظة لأن أهل الحائر من الملائكة لا يبرحون والحفظة تنزل وتصعد! قلت: فما ترى يسألونهم عنه؟ قال: إنهم يمرون إذا عرجوا بإسماعيل صاحب الهواء ... = همينكه حضرت أبا عبد الله الحسين (ع) را زيارت كرديد, خاموش باشيد مگر از حرف خوب براي اينكه فرشتگان شب و روز با فرشتگان محافظ كه در حايراند حاضر مي شوند و با آنان مصافحه مي كنند ليكن آن فرشتگان به ايشان از شدت گريه جواب نمي گويند, لذا اين فرشتگان تا زوال آفتاب را و يا تا وقتي كه فجر روشن شود انتظار مي كشند و آنگاه با ايشان سخن مي گويند و از چيزهايي از امر آسمان از ايشان سؤال مي كنند, اما در بين اين دو وقت آنها سخن نمي گويند, و از گريه نمي ايستند و مشغول شما هستند كه چه مي گوئيد"!!

و از اين قبيل موهومات كه دلالت كامل بر جهل گوينده و جاعل آن دارد.

و در صفحة 138, اين كذاب در روايتي تارك زيارت امام حسين A را عاق رسول الله o شمرده و كسي كه آن حضرت را زيارت كند گناه پنجاه ساله اش را آمرزيده و هر درهمي را كه در اين راه صرف كند ثواب انفاق ده هزار درهمن دارد و ثوابهاي بي حد و شمارديگر , وعده مي دهد!

اين حديث را شيخ طوسي نيز در تهذيب ج6/ص45 از همين خبيث آورده است!

آري چنين غاليان كذابي آفرينش خدا و دين خدا و پيغمبران خدا و اولياي خدا را به استهزاء گرفته و چنان مي نمايند كه خدا و انبياء و بالأخره دستگاه خلقت و هدف آفرينش چيزي نيست جز گريه كردن بر امام حسين يا زيارت آن حضرت و چنانكه در حديث صفحة 8 آمده است: " حضرت فاطمه (ع) همينكه نظري به زائران مي كند در حالي كه هزار پيغمبر و هزار شهيد و يك مليون كروبي او را براي گريستن مدد مي كنند ناگاه صيحه اي مي كشد كه در آسمانها فرشته اي نماند مگر اينكه از صداي فاطمة (ع) به گريه درآيد و فاطمه (ع) دختركم تو اهل آسمانها را به گريه در آوردي و آنها را از تسبيح و تقديس باز داشتي, پس خودداري كن تا آنان خدا را تقديس كنند كه خدا خود به كارهاي خود رساست." و اين حديث را با اين عبارت خاتمه مي دهد كه:" إنها لتنظر إلى من حضر منكم فتسأل الله لهم من كل خير ولا تزهدوا في إتيانه فإن الخير في إتيانه أكثر من أن يحصى! = حضرت فاطمه (ع) مي نگرد به شما كه در آنجا حاضر مي شويد و از خدا براي زائران از همه گونه خوبي ها در خواست مي كند. پس شما در رفتن به زيارت حسين خودداري نكنيد كه در آمدن به زيارت او آنقدر خير است بيش از آنكه به احصاء درآيد"!

از مجموع اين حديث بر مي آيد كه همه روزه اين معركه بر قرار است كه فرشتگان پائين و بالا مي روند و پيغمبران و صديقان و شهيدان با كروبيان در خدمت فاطمة زهرا (ع) بوده و به تبعيت از او گريه مي كنند و پيغمبر خدا o همه روزه مي آيد و او را آرام مي فرمايد و فاطمه بر زائران دعا مي كند و باز روز ديگر همين كيفيت تكرار مي شود!, و موهومات ديگر كه در اين حديث است. تو گوئي اين همه مصيبت ها كه فاطمة زهرا – سلام الله عليها – در دنيا بدان مبتلي بود براي آزار او كافي نبود كه بايد در بهشتي هم كه براي مؤمنان " لاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ = نه بيمى دارند و نه اندوهيگن شوند" است دائما بگريد و در حزن و اندوه باشد. و همچنين ساير پيغمبران و اولياي خدا!!!

در صفحة 101 اين كتاب نيز حديثي عجيب از اين كاذب كذيب از سمع بن عبد الملك كرد بن المبصري روايت مي كند كه حضرت صادق به او وعده هاي زيادي در ثواب زيارت حضرت حسين A مي دهد, تا آنجاكه مي فرمايد:" أما إنك سترى عند موتك حضور آبائي لك ووصيتهم ملك الموت بك وما يلقونك به من البشارة أفضل ولملك الموت أرق عليك وأشد رحمة لك من الأم الشفيقة على ولدها = تو به زودي در هنگام مرگ حضور پدران مرا خواهي ديد كه سفارش ترا به فرشتة مرگ مي كنند و آنچه از بشارات كه با تو رخ به رخ مي شود بالاتر است و ملك الموت نسبت به تو رفيقتر و مهربانتر است از مادر مهربان نسبت به فرزندش".

آنگاه حديث را با موهومات ديگر ادامه مي دهد كه براي تفصيل بشتر بايد به آن كتاب مراجعه شود.

اين كتاب مملو است از اين قبيل احاديث از غاليان و كذابان تا مغروران و مفسدان را به معصيت خدا گستاختر كند. و ارزش عبادات مقرره در شرع انور را پائين آورده با اين قبيل اعمال مبادله كن كه قيمت آن يك به چندين هزار برابر عبادات تشريعي است.!!

19- عبد الله بن القاسم الحضرمي:

يكي از راويان احاديث زيارت و شفاعت و امثال آن "عبد الله بن قاسم الحضرمي" است, او در كتب رجال چنين معرفي شده است:

أ) در مجمع الرجال ج4/ص35 جناب غضائري – رحمة الله عليه – مي فرمايد:" عبد الله بن القاسم الحضرمي غالٍ متهافتٌ لا ارتفاع به = عبد الله بن القاسم الحضرمي از اهل كوفه, غالي و تناقض گو, حساب و نظامي در كارش و گفتارش نيست".

ب) رجال نجاشي ص167:" عبد الله بن القاسم الحضرمي المعروف بالبطل، كذابٌ، غالٍ، يروي عن الغلاة، لا خير فيه ولا يُعْتَدُّ بروايته = وى غالي بسيار دروغگويي است كه از غلاة روايت مي كند, و هيچ خيري در او نيست و به روايتش اعتناء نمي شود".

ج) رجال علامه ص336: " عبد الله بن القاسم الحضرمي من أصحاب الكاظم عليه السلام واقفيٌّ وهو يُعْرَفُ بالبطل، وكان كذّاباً روى عن الغلاة لا خير فيه ولا يُعْتَدُّ بروايته وليس بشي‏ء ولا يُرتَفَع به = عبد الله از اصحاب امام كاظم (ع) و واقفي مذهب و دروغگويي است مه از غلاة روايت مي كند و به روايتش اعتماد نمي شود و ارزش ندارد..." 

اين شخص غالي و كذاب با اين سابقه احاديثي به منظور غرور و فريب بدكاران به وحي شيطان از امامان (ع) ساخته و پرداخته است. از جمله در ص119 "كامل الزياره" مذكور است كه مردي كذاب به نام "موسي بن سعدان" كه بعداً معرفي خواهدشد(37) از او و او از "عمر بن ابان الكليني" و بالاخره از حضرت صادق A روايت مي كند كه آن حضرت فرمود: " أربعة آلاف ملك عند قبر الحسين A شعث غبر يبكونه إلى يوم القيامة رئيسهم ملك يقال له منصور ولا يزوره زائر إلا استقبلوه ولا يودعه مودع إلا شيعوه ولا يمرض إلا عادوه ولا يموت إلا صلوا عليه [وعلى جنازته] واستغفروا له بعد موته = چهار هزار ملك غبار آلود در نزد قبر حسين A هستند كه تا روز قيامت بر او گريه مي كنند, رئيس ايشان فرشته اي است كه به او منصور گفته مي شود, هيچ زائري آن حضرت را زيارت نمي كند مگر اينكه او را استقبال مي كنند و هيچ وداع كننده اي آن حضرت را وداع نمي كند مگر اينكه او را مشايعت مي كنند و مريض نمي شود مگر اينكه او را عيادت نمي كنند و نمي ميرد مگر اينكه بر او و جنازه اش نماز مي خوانند و پس از مرگش براي او استغفار مي كنند"

در صفحة 192 نيز همين حديث را تكرار مي كند جز اينكه مي گويد كه اين چهار هزار ملك همن فرشتگان اند كه براي جنگ به مدد آن حضرت آمدند ولي آن جناب به ايشان اجازه نداد, و چون مرتبة ديگر براي استيذان برگشتند حضرت كشته شده بود لذا ماندند.

در صفحة 66 اين كتاب داستان فطرس ملك كه به علت سستي در امر الهي مغضوب و در جزيره اي شصت سال به عبادت مشغول بود تا در روز تولد حسين به شفاعت قنداقة آن حضرت آزاد شد, و اكنون در نزد قبر آن حضرت مشغول تبليغ سلام زائران به آن حضرت است.

چون اين قبيل موهومات در زبان روضه خوانان براي مغرور كردن جاهلان در جريان است لذا ياد آوري شد تا بدانند از كدام ريشه آب مي خورد و چه غاليان و كذابان و مفسداني اصل و ريشة آن هستند. يعني عبد الله بن القاسم الحضرمي و موسي بن سعدان(38) و امثال ايشان!

25- عبد الله بن ميمون القداح:

اين مفسد از بانيان مذهب اسماعيليه است و همين براي شناخت او كافي است.

21ـ عثمان بن عيسي:

اين شخص به تصريح ائمة رجال واقفي مذهب است و "كشي" در رجال خود در احوال او مي گويد: در نزد او اموال بسياري از حضرت رضا (ع) بود كه به آن حضرت مسترد نكرد و حضرت رضا (ع) به او خشمناك بود و سوابق او به تفصيل در صفحة 247 جلد دوم تنقيح المقال و تخلف و استنكاف او از اوامر حضرت رضا (ع) مذكور است.

جزائري و ابن داوود و محقق اردبيلي و فاضل مقداد و صاحب مدارك و علامة حلي عموماً او را ضعيف شمرده اند.

اينك يك حديث ديگر در موضوع زيارت از اين مغرور غرور آفرين و گستاخ كنندة مجرمين: " عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنِ المُعَلَّى بْنِ شِهَابٍ قَالَ قَالَ الحُسَيْنُ A لِرَسُولِ الله صَلَّى اللهُ عَلَيه وَآلِهِ يَا أَبَتَاهْ مَا جَزَاءُ مَنْ زَارَكَ؟ فَقَالَ: يَا بُنَيَّ! مَنْ زَارَنِي حَيّاً أَوْ مَيِّتاً أَوْ زَارَ أَبَاكَ أَوْ زَارَ أَخَاكَ أَوْ زَارَكَ كَانَ حَقّاً عَلَيَّ أَنْ أَزُورَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ =  امام صادق (ع) فرمودكه امام حسين (ع) از پيامبر o پرسيد: اي پدر پاداش كسي كه ترا زيارت كند چيست؟ آن حضرت پاسخ داد: اي پسركم كسي كه مرا زنده يا مرده زيارت كند يا پدرت و يا ترا زيارت كند, بر من است كه او را روز  قيامت ديدار كنم"!!

گوئي حضرت حسين A از آغاز طفوليت مي دانسته كه خلقتش براي زيارت است ليكن از ثواب آن بي خبر بوده است! يا خواسته است بدينوسيله به مردم ابلاغ شود لذا از رسول خدا o از ثواب آن پرسيده است!

22ـ علي بن حسان, كه ترجمة حال و ارزش او در ضمن ترجمة عمويش عبد الرحمن بن كثير اشاره شد(39) و روايتش قابل اعتماد نيست.

23- علي بن فضال, به قول صاحب سرائر خود و پدرش ملعون و رأس كل ضلال اند.

24ـ عمرو بن ثابت را مجمع الرجال ص175 به صفت " ضعيفٌ جداً = بسياري ضعيف نكوهش مي كند.

25ـ قاسم بن يحيي, او از جدش "حسن بن راشد" روايت مي كند:

در مجمع الرجال ج5, ص53 مرحوم غضائري در بارة او مي فرمايد: " روى عن جده ضعيفٌ = از جد خود روايت مي كند و ضعيف است" و در "نقد الرجال" فاسد المذهب معرفي شده است, و مرحوم علامة حلي, غضائري را در اين خصوص تبيعت مي نمايد, و در خلاصه او را ضعيف مي شمارد. معهذا اولين حديث "كامل الزياره" كه شيخ طوسي هم در تهذيب ج6,ص45 آورده است از همين " قاسم بن يحيي", است كه در آن حديث منتهاي آرزوي امام حسين (ع) و سؤال او هنگامي كه در دامن جد بزرگوارش رسول خدا o نشسته است, اين است كه مي پرسد: " : يَا أَبَهْ! مَا لِمَنْ زَارَكَ بَعْدَ مَوْتِكَ؟ = اي پدر پاداش كسي كه پس از وفاتت, ترا زيارت كند چيست؟" و پيغمبر خدا o به او همان جوابي را مي دهدكه در حديث "عثمان بن عيسى"(40) گذشت.

در صفحة 171: "كامل الزياره" يك حديث پر خير و بركت ديگر از قاسم بن يحيي فاسد المذهب و ضعيف الروايه, هست كه خود خيلي خوشنام است از جد خوشنامش (!!) و او از يونس بن ظبيان كه از مشهورترين غاليان و كذابان است, روايت مي كند:" قال أبو عبد الله A: من زار الحسين A ليلة النصف من شعبان وليلة الفطر وليلة عرفة في سنة واحدة كتب الله له ألف حجة مبرورة وألف عمرة متقبلة وقضيت له ألف حاجة من حوائج الدنيا والآخرة  = امام صادق (ع) فرمود هركه در يك سال شب نيمة شعبان و شب عيد فطر و شب عرفه مرقد امام حسين (ع) را زيارت كند خداوند برايش ثواب هزار حج نيكو و هزار عمرة مقبول مي نويسد و هزار حاجت از حوائج دنيوي و اخروي او را بر آورده سازد"!!!

ملاحظه مي فرماييد كه با يك زيارت, اعمالي كه براي هيچ پيغمبر و امامي توفيقش امكان ندارد براي يك زائر با سه زيارت حاصل مي شود, تا كور شود هر آنكه نتواند ديد!!.

سِرِّ خدا كه عارف كامل به كس نگفت

                                             در حيرتم كه باده فروش از كجا شنيد؟

26- محمد بن اورمه:

أ) رجال نجاشي ص253: " محمد بن أورمة أبو جعفر القمي: ذكره القميون وغمزوا عليه ورموه بالغلو حتى دس عليه من يفتك به، فوجدوه يصلي من أول الليل إلى آخره فتوقفوا عنه. وحكى جماعة من شيوخ القميين عن ابن الوليد أنه قال محمد بن أورمة طُعِنَ عليه بالغلو = علماي قم او را به بدي ياد كرده و طعنها زده اند و او را به غلو نسبت داده اند, حتي كسي را وادار كردند كه بر او بتازد و كارش را بسازد و او چون ديد كه وى از اول شب تا آخرش مشغول نماز  است از كشتن او خودداري نمود.

و محمد بن الوليد كه از بزرگان علماي قم است جماعتي از شيوخ قم از جنابش حكايت كرده اند كه فرموده است: محمد بن ارومه مطعون به غلوّ است.

ب) در مجمع الرجال ج5, ص160 مرحوم غضائري نيز مي فرمايد : " محمد بن أرومة أبو جعفر القمّيّ اتهمه القمِّيُّون بالغلو = محمد بن ارومه را علماي قم به غلو نسبت داده اند".

ج) شيخ طوسي در "فهرست" ص170 مي فرمايد: " محمد بن أرومة: له كتب مثل كتب الحسين بن سعيد وفي رواياته تخليط، أخبرنا بجميعها إلا ما كان فيها من تخليط أو غلو ابن أبي جيد عن ابن الوليد عن الحسين بن الحسن بن أبان عنه، وقال أبو جعفر ابن بابويه محمد بن أرومة طعن عليه بالغلو = محمد بن ارومه را كتابهايي است چون كتب حسين بن سعيد و در روايات او حق و باطلي است كه ما را به جميع آن خبر داده اند جز آنكه در آن باطل و غلو است, و مرحوم صدوق نيز بر او به غلو طعن زده است".

د) در رجال علامة حلي ص252 نيز اين صفات زشت را بر او مي شمارد و در آخر مي فرمايد: " والذي أراه التوقف في روايته = من معتقدم كه در روايت او بايد توقف كرد (وآن را نپذيرفت).

27- محمد بن اسلم:

رجال علامه ص255 : " يقال أنه كان غالياً فاسد الحديث = او هم غالي و هم حديثش فاسد است.

28ـ محمد بن الحسن بن جمهور:

أ) مجمع الرجال ج5,ص 184 (غض) : " محمد بن الحسن بن جمهور أبو عبد الله العمي، غال فاسد الحديث، لا يكتب حديثه، ورأيته له شعراً يحلل فيه محرمات الله عز وجل = او علاوه بر اينكه غالي و فاسد المذهب و حديثش نوشتني نيست, شعري از او ديده ام كه حرامهاي خدا را در آن حلال شمرده است".

ب) رجال نجاشي ص260  او را به همين صفت نكوهيد, معرفي كرده و مي فرمايد: "محمد بن جمهور أبو عبد الله العمي: ضعيف في الحديث، فاسد المذهب، وقيل فيه أشياء الله أعلم بها من عظمها = در بارة او سخناني گفته اند و چيزهايي هست كه از بزرگي خباثت آن خدا آگاه تر است.

29- محمد بن حسن بن شمعون:

أ) در مجمع الرجال ص187 غضائري فرموده است: " أصله بصري واقفي ثم غلا، ضعيف متهافت لا يلتفت إليه وإلى مصنفاته = محمد بن حسن بن شمعون از مردم بصره است او در مذهب واقفي است, اما بعداً غالي شده است, ضعيف تناقض گويي است كه نبايد به او و تصنيفاتش اعتناء و التفاتي داشت".

ب) در رجال نجاشي ص158: " محمد بن الحسن بن شمون: أبو جعفر، بغدادي، واقف، ثم غلا، وكان ضعيفا جدا، فاسد المذهب = او هم واقفي و هم غالي و هم ضعيف و هم فاسد المذهب است".

ج) رجال علامة حلي ص252 نيز همين صفات نكوهيده را در مذمت اين واقفي غالي ضعيف الحديث فاسد المذهب بر مي شمارد.

30- محمد بن سليمان الديلمي, در كتب رجال ترجمة حالش چنين است:

أ) رجال نجاشي ص282 : " محمد بن سليمان الديلمي ضعيف جداً لا يُعَوّلُ عليه في شيء = ضعيفي است كه در هيچ گفته اي نمي توان به او تكيه كرد".

ب) در مجمع الرجال ج5,ص219, غضائري فرمايد: " محمد بن سليمان زكريا الديلمي أبو عبد الله ضعيف في حديثه مرتفع في مذهبه لا يُلتَفَت إليه = او در حديث ضعيف و در مذهب غالي و اصلاً قابل اعتناء نيست.

ج) علامة حلي در رجال خود ص255 همان عبارت نجاشي را در مذمت او مي آورده.

31ـ محمد بن سنان:

ما اين غالي بد نام را كه از كذابان مشهور است, در اين كتاب معرفي كرده ايم. در اينجا فقط به ذكر چند حديث از احاديث كذب و غلو آميز او مي پردازيم. و ترجمة حالش را به خود كتاب وا مي گذاريم. (ترجمة محمد بن سنان در قسمتهاي قبلي كتاب راه نجات از شر غلاه گذشت(41).)

أ) كامل الزياره ص67: " ... عن محمد بن سنان عن أبي سعيد القماط عن ابن أبي يعفور عن أبي عبد الله A قال بينما رسول الله o في منزل فاطمة عليها السلام والحسين في حجره، إذ بكى وخر ساجداً ثم قال: يا فاطمة! يا بنت محمد! إن العليَّ الأعلى تراءى لي في بيتك هذا في ساعتي هذه في أحسن صورة وأهيأ هيئة وقال لي: يا محمد! أتحب الحسين A؟ فقلت: نعم قرة عيني وريحانتي وثمرة فؤادي وجلدة ما بين عيني. فقال لي: يا محمد! - ووضع يده على رأس الحسين A - بورك من مولود عليه بركاتي وصلواتي ورحمتي ورضواني ولعنتي وسخطي وعذابي وخزيي ونكالي على من قتله وناصبه وناوأه ونازعه أما إنه سيد الشهداء من الأولين والآخرين في الدنيا والآخرة =حضرت صادق (ع) فرموده است: در حالي كه رسول خدا o در منزل حضرت فاطمه (ع) بود وحسين (ع) در دامن آن حضرت بود ناگهان به گريه در آمد و به سجده افتاد, آنگاه فرمود: اي فاطمه دختر محمد همانا خداي علي اعلا در اين خانة تو و در همين ساعت در بهترين صورت و نيكوترين هيئت بر من نمايان شد, و گفت: اي محمد آيا حسين را دوست مي داري؟ من گفتم: آري, او روشني چشمم و گلدسته ام و ميوة دلم و پردة چشم من است, خداوند در حالي كه دستش را روي سر حسين گذاشته بود فرمود: مبارك باد مولودي كه بركات و صلوات و رحمت و رضوان من بر اوست و لعنت و خشم و عذاب و رسوايي و عقاب من بر كسي كه او را بكشد و نصب عداوت و دشمني با او كرده به كشمكش بپردازد, همانا او سيد شهيدان از اولين و آخرين در دنيا و آخرت است".

مي بينيد در اين حديث چگونه  خدا به خانة فاطمه آمده و براي نوازش حسين دست بر سر او مي گذارد و چنين و چنان مي گويد!, اينها معارفي است كه در شناخت خدا مي خواهند به نام شيعيان علي A به جامعة بشريّت هديه كنند. آري محمد بن سنان از مشهورترين كذابان و غاليان است.

باز حديثي عجيب, در ص267 همين كتاب:" عن محمد بن سنان عن أبي سعيد القماط عن عمر بن يزيد بياع السابري عن أبي عبد الله (ع) قال: إن أرض الكعبة قالت من مثلي وقد بنى الله بيته [بني بيت الله] على ظهري ويأتيني الناس من كل فج عميق وجعلت حرم الله وأمنه فأوحى الله إليها أن كفّي وقري فوعزتي وجلالي ما فضل ما فضلت به فيما أعطيت به أرض كربلاء إلا بمنزلة الإبرة غرست [غمست] في البحر فحملت من ماء البحر ولولا تربة كربلاء ما فضلتك ولولا ما تضمنته أرض كربلاء لما خلقتك ولا خلقت البيت الذي افتخرت به فقري واستقري وكوني دنيا متواضعاً ذليلاً مهيناً غير مستنكف ولامستكبر لأرض كربلاء وإلا سخت بك وهويت بك في نار جهنم ! = حضرت صادق (ع) فرمود : "زمين كعبه گفت كه كيست مانند من در حالي كه خدا خانة خود را بر پشت من بنا كرده است و مردم از هر درة ژرفناكي به سوي من آيند و من حرم أمن إلهي شده ام, پس خدا به او وحي كرد كه بس كن و بر جاي خود نشين كه به عزت و جلالم سوگند كه فضيلتي كه به تو داده ام در مقابل فضيلتي كه به زمين كربلا دادم چيزي نيست جز چونان سوزني كه در آب دريا فروبرند, پس مقداري از آب دريا را به خود گيرد, و اگر خاك كربلا نبود ترا فضيلتي نمي دادم و اگر آنچه را كه خاك كربلا در برگرفته است, نبود اصلا ترا خلق نمي كردم و نيز خانه اي را كه تو بدان افتخار مي كني نمي آفريدم, پس آرام باش و برجاي خود بنشين و پست شو, متواضع باش, ذليل و خوار شو و در برابر زمين كربلا بدون استنكاف و استكبار باش, و گرنه ترا فروبرده و به آتش جهنم مي افكنم"!!!

آري اينهاست آن اسراري كه امامان (ع) جز به اين غاليان بي دين به كسي نگفته اند!!! خدا لعنت كند كاذبان و غالياني كه دين اسلام را بدين صورت به جهانيان مي شناسانند و اهل بيت رسول خدا o را با اين مفتريات به عالم معرفي مي كنند. و اينهاست همان دسيسه ها كه به منظور محو آثار اسلام به كار برده اند.

32ـ محمد بن صدقه:

أ) مجمع الرجال ج5/ص236 : "محمد بن صدقة بصري غال".

ب) رجال طوسي ص391: "محمد بن صدقة بصري غال = او از غاليان اهل بصره است".

اما عجيب است كه همين شيخ طوسي كه " محمد بن صدقه" را در رجال خود غالي مي خواند, حديث ذيل را در تهذيب ج6, ص44 از او مي آورد: ".. عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ صَالِحٍ النِّيلِيِّ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ الله u: مَنْ أَتَى قَبْرَ الحُسَيْنِ A عَارِفاً بِحَقِّهِ كَتَبَ الله لَهُ أَجْرَ مَنْ أَعْتَقَ أَلْفَ نَسَمَةٍ وكَمَنْ حَمَلَ عَلَى أَلْفِ فَرَسٍ فِي سَبِيلِ الله مُسْرَجَةٍ مُلْجَمَةٍ! ". يعني محمد بن سنان كه خود از غاليان و كذابان است از محمد بن صدقه كه به فرمودة شيخ طوسي نيز غالي است از صالح نيلي كه به فرمودة نجاشي ضعيف است, روايت مي كند كه حضرت صادق (ع) فرمود "كسي كه به زيارت قبر حسين بيايد در حالي كه عارف به حق او باشد يعني او را امام بداند خدا براي او اجر هزار بنده اي كه آزاد كرده باشد, مي نويسد, و چون كسي است كه هزار اسب براي جهاد در راه خدا زين و لگام كرده و فرستاده باشد"!!

آيا دستگاه ثواب بخشي خدا كه در كتاب مبين خود, آن گونه دقيق است كه مي فرمايد " إِنَّ اللهَ اشْتَرَى مِنَ المُؤْمِنِينَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهم بِأَنَّ لَهمُ الجَنَّةَ = خدا از مؤمنين جانها و مالهايشان را مي خرد تا بهشت براي آنان باشد (التوبه/111)، و در جاي ديگر مي فرمايد : " أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُواْ الجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكُم مَّثَلُ الَّذِينَ خَلَوْاْ مِن قَبْلِكُم مَّسَّتْهُمُ الْبَأْسَاء وَالضَّرَّاء وَزُلْزِلُواْ حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللهِ أَلا إِنَّ نَصْرَ اللهِ قَرِيبٌ = آيا پنداشتيد كه به بهشت داخل مي شويد و حال اينكه هنوز آنچه كه براي مؤمنين قبل از شما رخ داد براي شما پيش نيامده است, بر آنان سختي ها و زيانها مي رسيد و متزلزل مي شدند تا حدي كه پيامبر و كساني كه با او بودند مي گفتند پس چه وقت نصرت خدا مي رسد؟" (البقره/214).

يعني دخول بهشت به اين آساني نيست!. أما مي بينيم اين منظور اينگونه گشاده و بي حساب و كتاب شده و اختيارش در دست غاليان و كذابان است كه آن را اينگونه چوب حراج زده و مبتذل مي نمايند؟!  بنا بر اين با يك زيارت ديگر جاي هيچ بيم و ترسي از معصيت و عذاب خدا براي كسي باقي نمي ماند, و بدين ترتيب مردمي بي بندوبار چنين كه اينك هستند به وجود مي آيد؟! پس چرا در قرآن مجيد آنقدر نظرتنگي به خرج داده و براي هر عملي أعم از خير و شر نتيجه و اثري مقرر داشته است؟, كه: "فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ. وَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ = هركه به قدر ذره اي عمل نيك به جاي آرد پاداش آن را مي بيند و از هر كه به قدر ذره اي كار بد سرزند پاداش آن را خواهد ديد" ( الزلزله/7-8) و نيز مي فرمايد: "وَنَضَعُ المَوَازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيَامَةِ فَلَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئًا وَإِن كَانَ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِّنْ خَرْدَلٍ أَتَيْنَا بِهَا وَكَفَى بِنَا حَاسِبِينَ = و روز رستاخيز ترازوي عدل را در ميان نهيم و به هيچ كس ستم نخواهد شد و اگر عمل به قدر دانة خردل باشد, آن را بيآوريم و كافي است كه ما خود حسابگر باشيم"( الأنبياء/47).

و نيز فرمايد: "إِنَّهَا إِن تَكُ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِّنْ خَرْدَلٍ فَتَكُن فِي صَخْرَةٍ أَوْ فِي السَّمَاوَاتِ أَوْ فِي الْأَرْضِ يَأْتِ بِهَا اللهُ إِنَّ اللهَ لَطِيفٌ خَبِيرٌ = اگر (عمل) به قدر دانة خردل در سنگي سخت يا در آسمانها يا در زمين باشد خداوند آن را مي آورد, همانا كردگار باريك بين آگاه است" ( لقمان/16).

خدايا زين معما پرده بردار !. البته در فضل و رحمت إلهي كه بي نهايت است شكي نيست, اما در عملي كه كمترين امري در قرآن كريم در بارة آن نيست, اين فضولي غاليانه است؟!

33ـ محمد بن عيسى بن عبيد اليقطيني:

أ) در مجمع رجال طوسي ص427: " محمد بن عيسى بن عبيد اليقطيني ضعيف".

ب) در الفهرست ص167: " محمد بن عيسى بن عبيد اليقطيني ضعيف، وقيل إنه كان يذهب مذهب الغلاة = اين شخص ضعيف است و گفته اند كه وي از غاليان است".

 

34ـ محمد بن فضيل:

مجمع الرجال ج6, ص23: " محمد بن فضيل الأسدي ضعيف، يُرْمَى بالغلو = او ضعيف است و او را به غلوّ متهم كرده اند".

35ـ محمد بن موسى الهمداني:

أ) مجمع الرجال ص52, (غض) :" محمد بن موسى بن عيسى السمّان أبو جعفر الهمداني ضعيف يروي عن الضعفاء تكلم فيه القميون بالرد = او هم ضعيف است و هم از راويان ضعيف روايت مي كند و علماي قم او را رد كرده اند".

ب) رجال نجاشي ص24: " محمد بن موسى بن عيسى أبو جعفر الهمداني السمان، ضعفه القميون بالغلو، وكان ابن الوليد يقول إنه كان يضع الحديث  ". "علاوه بر آن صفات نكوهيده كه غضائري فرموده, مرحوم "محمد بن الوليد" مي فرمود كه او حديث جعل مي كرد"!

ج) رجال علامه حلي ص252:" محمد بن موسى ملعون غال = او ملعون و غالي است".

همين محمد بن موسى الهمداني است كه از كذاباني چون "سيف بن عميره" و "صالح بن عقبه" زيارت عاشورا با آن چنان ثواب به طائفة شيعه ارزاني داشته است كه براي هيچ نبي و ولي و مؤمني و حتي فرشته اي توفيق بدان حاصل نشده است!!.

36ـ معلي بن محمد:

أ) مجمع الرجال ص6, ص113: " المعَلَّى بن محمد البصري أبو محمد يُعرف حديثه ويُنْكَر، ويروي عن الضعفاء = معلي بن محمد حديثش خوب و بد دارد و نيز از ضعفاء روايت مي كند".

ب) رجال نجاشي ص327: " المعَلَّى بن محمد البصري أبو اسحق مضطرب الحديث والمذهب = معلي بن محمد, هم حديثش پريشان گوئي و هم مذهبش پريشان و بي ثبات است".

ج) رجال علامه ص259 نيز همين صفات زشت را در بارة او ذكر مي كند.

37ـ مفضل بن صالح أبو جميله الأسدي:

أ) تنقيح المقال ج3,ص237: " قال الغضائري رحمة الله عليه: المفضل بن صالح أبو جميلة الأسدي النحاس مولاهم، ضعيف كذاب يضع الحديث = مفضل بن صالح از موالي اسديان است, هم ضعيف است و كذاب و هم حديث جعل مي كند"!!

در قسمت دوم خلاصه, علامة حلي, مفضل بن صالح را به همين صفات نكوهيده است, همچنين ابن داوود و ساير علماي رجال نيز او را ضعيف و كذاب و جعال حديث مي دانند.

38ـ مفضل بن عمر:

أ) در مجمع الرجال ص123 تا ص131, غضائري فرموده است:" المفضل بن عمر الجعفي أبو عبد الله ضعيف متهافت مرتفع القول خطّابي وقد زيد عليه شيء كثير، وحمل الغلاة في حديثه حملاً عظيماً ولا يجوز أن يُكْتَبَ حديثه"

ب) رجال نجاشي ص326: " مفضل بن عمر أبو عبد الله قيل أبو محمد، الجعفي، كوفي، فاسد المذهب، مضطرب الرواية، لا يُعْبَأُ به. وقيل إنه كان خطابياً. وقد ذكرت له مصنفات لا يُعَوَّلُ عليها"

ج) علامة حلي در رجال خود ص258: " مفضل بن عمر الجعفي أبو عبد الله ضعيف كوفي فاسد المذهب مضطرب الرواية لا يعبأ به متهافت مرتفع القول خطابي وقد زيد عليه شي‏ء كثير وحمل الغلاة في حديثه حملاً عظيماً ولا يجوز أن يكتب حديثه".

خلاصة فرمايش علماي رجال در بارة اين شخص فاسد المذهب غالي آن است كه غلاة در حديث بار خود را بردوش او نهاده اند, تا جائي كه علماي رجال نوشتن حديث او را جايز ندانسته اند, و به حديث و مصنفات او نبايد اعتماد كرد, علاوه بر اينها خطّابي(42) است كه از بدترين مذاهب غلاة است.

39- موسي بن سعدان:

أ) در رجال نجاشي ص371 : " موسى بن سعدان الحفّاظ ضعيف في الحديث".

ب) در رجال علامه ص257: " موسى بن سعدان الحفّاظ ...روى عن أبي الحسن، ضعيفٌ في مذهبه غلوٌّ = او در حديث ضعيف و در مذهب غالي است".

40ـ يونس بن ظبيان, كه از غاليان و كذابان مشهور است, و در اين كتاب نامش و ترجمة حالش به كرات آمده و در اين مقدمه تكرار نمي كنيم و حديثي از او در ذيل احوال " قاسم بن يحي"(43) آورديم, كه براي معرفي او كافي است(44).

41ـ احوال "موسى بن عمران النخعي" را در فصل "زيارت و حقيقت آن" در بررسي سند "زيارت جامعة كبيره" مي آوريم.(45)

اينك كه از ترجمة احوال ننگين مآل تعدادي از روات احاديث زيارت فارغ شديم و معلوم شد كه جملگي(46) غالي و كذاب و جعال و در يك كلام غير قابل اعتماد بوده اند, ممكن است اين سؤال مطرح شودكه:

آيا واقعا همانگونه كه بزرگان و أئمة علم رجال و دراية الحديث چون غضائري و نجاشي و كشي و شيخ طوسي و علامة حلي و ابن داوود – رحمة الله عليهم- آنان را معرفي كرده اند غالي و وضاع و كذاب بوده اند؟ در اين صورت نه تنها مي بايست به اقوال و منقولات اين روايات بي اعتنايي نمود بلكه لازم است از ايشان اظهار برائت و بيزاري كرد. زيرا دروغ بستن به خدا وند متعال و پيامبر o از معاصي كبيره و از بزرگترين جنايتهاست و با دروغگويي كساني كه در موضوعات شخصي و عرفي دروغ مي گويند تفاوت بسيار دارد. با اينكه هر نوع دروغگويي, زشت و معصيت پروردگار عالم است و مرتكب آن سزاوار نفرت و لعنت است كه: " فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ الله عَلَى الْكَاذِبِينَ " (آل عمران/61). أما دروغ گفتن از قول خدا و رسول, بدترين و شديدترين ظلم و ستمگري نسبت به خلق خدا است كه : " فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللهِ كَذِبًا = ظالمتر از آنكه بر خدا دروغ مي بندد كيست"؟ (الاعراف/27, الصف/7, الأنعام/12-93-144, العنكبوت/48).  يعني ستمگرتر از او كسي نيست. زيرا موجب گمراهي و ضلالت مردمان در مدتي طولاني بسا كه تا پايان جهان شود, با اين وصف پس چرا در بسياري از حكام و فروعات و مطالب و احكام شرعي, از همين كاذبين و جعالين كه نام برخي از آنان در اين كتاب ذكر شد, احاديثي در كتب ديني آمده و بر اساس آن عمل كرده اند؟! اگر احاديث آنان مقبول و قابل تبعيت بوده پس چرا از طرف ائمة رجال از قبيل بزرگواراني كه نامشان مذكور شد, مورد اينگونه حملات سخت قرار گرفته و ضربات نسبتهاي غلو و كذب و جعل را هدف گشته اند؟. مگر نه اينكه در شريعت مطهره تهمت و غيبت و اشاعة فحشاء در بارة مؤمنين شديدترين و خبيث ترين معصيت است كه وَالَّذِينَ يُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ بِغَيْرِ مَا اكْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتَانًا وَإِثْمًا مُّبِينًا = كساني كه مردان و زنان مؤمن را با گفتن كاري كه مرتكب نشده اند, آزار مي كنند, بهتان و گناه آشكاري بر عهده مي گيرند" (الاحزاب/58) و نيز: "وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا يَغْتَب بَّعْضُكُم بَعْضًا أَيُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَن يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتًا فَكَرِهْتُمُوهُ = در احوال ديگران تجسس نكرده و غيبت يكديگر را مكنيد, آيا هيچ يك از شما دوست دراد گوشت مُردار برادرش را بخورد پس نا خوش مي داريد" (الحجرات/12), و نيز : "إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ = كساني كه دوست دارند كه در ميان ايمان آوردگان زشتي ها شايع شود, در دنيا و آخرت عذابي دردناك دارند" (النور/19). پس چرا علماي رجال اين نگون بختان را تير باران نسبتهاي غلو و كذب و جعل قرار دانده اند.

لازم است بدانيم كه شكي نيست كه در نسبتهايي كه آن بزرگواران به اين راويان غالي و كذابان داده اند نه تنها تمام اين نكات را رعايت و از تمام آن معاصي پرهيز كرده اند و از تهمت و غيبت و اشاعة فحشاء در غايت احتراز و اجتناب بوده اند, بلكه حقيقت آن است كه آنچه در مذمت آنان آورده اند, يك از هزار و اندكي از بسيار است, زيرا اين راويان در واقع از بدترين دشمنان خدا و رسول و اعدا عدو اسلام بوده اند كه با نشر اينگونه احاديث, جعل مذاهب نموده, خيانتهاي بزرگي به حقايق اسلام كرده و موجب تحقير و استهزاء به شريعت مطهره اي كه عين الحياة جاوداني الهي بوده, گرديده اند, و بشريت را از فوايد بيكران اين سرچشمة حيوان تا حد زيادي محروم كرده اند. و از همه مهمتر اينكه شكاف عميقي در حصار وحدت اسلامي و مسلمين كه بالاترين آرزو و هدف اسلام است به وجود آورده اند, و ازهمين جهت است كه آنان بدترين ستمكاران و موجب لعنت خالق سبحان و جميع خلق از انس و جان اند.

به نطر ما, در بارة احاديث علاج همان است كه أئمه –عليهم السلام- خود فرموده اند كه هر حديث موافق قرآن را مي توان قبول كرد و آنچه نبود بايد نابود نمود. و احاديث زيارت از طرف آيات قرآن مردود و مطرود است و ساخته و پرداختة غلاة و كذابان است و طبعاً مقبول نيست.

اينك نتيجة جعل و كذب اين گروه ضال غال جعال را در بحث زيارت كه چند سال قبل براي چاپ آماده بود و به علت كارشكني محافظين خرافات در بوتة اهمال ماند, از نظر خوانندگان حقجو مي گذرانيم تا خود با عقل خدا داد خود و با عرضه به كتاب خدا قضاوت نموده حقيقت را دريابند و از ورطة شرك و غلو كه بزرگترين آفت اين شريعت مطهري است نجات يابند.

شايد خداي اسلام بار ديگر نظري از رحمت و كرم خويش بر اين امت افكند و آن را از اين ذلت و نكبتي كه دامنگريش شده است, نجات بخشد و مسلمانان را از احكام حيات بخش و عظمت آفرين دين مبين خود از قبيل داشتن اتحاد و حكومت و جمعه و جماعت و جهاد و عدالت و امت و ساير مزاياي اسلامي بهره مند فرمايد. وَمَا تَوْفِيقِي إِلاَّ بِاللّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ.

با اين بيان معلوم شد كه اكثر بلكه تمام راويان احاديث زيارت يا خود غالي و كذّاب و وضّاع الحديث بوده اند, يا از غاليان و كذابان تبعيت كرده و از آنان روايت نموده اند, و موجب اين همه فساد و اتلاف مال و اوقات و از همه بدتر باعث نشر شرك و خرافات گرديده اند, و گرنه احترام اولياي خدا و عبرت و تأسي از حوادث حيات آن بزرگواران و ديدار مزار آنان كه موجب تحريك حس غيرت و فداكاري و عزت و حرمت دين خدا شود, در نزد تمام عقلاي عالم پسنديده است و مطلوب. و ما در كتاب فلسفه قيام حسين (ع) به نحو أوفي در اين باره داد سخن داده ايم(47). و هنوز هم بر همان اعتقاديم. ولا حول ولا قوة إلا بالله العليِّ العظيم.

+                    +                 +


سخنراني مؤلف در صحن مطهر حسيني (ع)

در اربعين سال 1369 قمري طبق تقاضا و امر حضرت علامة خالصي –رحمة الله عليه- در كربلا در صحن مطهر حسيني (ع) در حضور پيش از چند هزار تن زائر عرب و عجم, اين بنده خطابه اي ايراد كردم و در آن سخنراني به اين قضيه پرداختيم كه چرا اين همه فعاليت و صرف اموال و اوقات ايرانيان در امور ديني مثمر ثمر نيست!؟ و نتيجه گرفتيم كه علت آن وضع بد و غلط تبليغات ديني است كه با روح حقيقت و اسلام موافق نبوده و آلوده به موهومات و خرافات است, و از اين همه ارادت و اشتياق ايرانيان به اهل بيت رسالت و بذل اين همه اموال و اوقاتي كه به عقيدة خود در امور ديني مصروف مي دارند نتيجة مفيدي گرفته نمي شود!.

مثلا همين زواري كه در چنين سال, با آن همه سختي ها و مشكلاتي كه در راه زيارت براي آنان فراهم شده معهذا به نيروي علاقه و ايمان, خود را با سينة سوزان و چشم گريان به اين آستان مقدس مي رسانند.

اما نتيجه اي كه از اين مسافرت مي برند, مگر جز اين است كه به پندارخود و در نتيجة تبليغات غلط مي پندارند جوالهاي پر از گناه چندين سالة خود را آورده در مرقد مطهر حسيني خالي كرده! اينك سبكبار و آمرزيده برگشته تا باز براي پركردن آن حال و مجال بيشتري بيابند! و لا أقل با همين عمل, اداي دين كرده و مقادير بسياري هم از خدا طلبكارند!!

ارمغاني كه از اين مسافرت براي خويشان و همشهريان خود مي برند چيزي جز تعريف گنبد و گلدسته و چگونگي صحن و بارگاه و قيمت پارچه و اجناس و خرماي كربلا نيست!!.

در حالي كه اگر ما تشكيلات صحيح و سازمان تبليغات با تربيت درست اسلامي داشتيم مي بايست با تماشاي مزار اين خونين كفناني كه در راه حمايت اسلام و حفظ آن از تجاوز جنود شيطان اين چنين وجود خود را در طبق اخلاص گذاشته و آن را در راه معشوق حقيقي خود درباخته اند عبرت بگيريم و متأثر شويم, هرگاه اين منظر با آن كيفيت در خور وشايستة خود تبليغ و تشريح شده بود بايد آن چنان روح از خود گذشتگي در بينندگان قربانگاه اين قربانيان برانگيزد كه آنان را در طريق جانبازي همچنون پيش آهنگان و پيشوايان خود براي جانبازي در راه دين خدا سر از پا نشناسند!.

اگر ما راهبران و عالمان و مبلغان دانا و دلسوز و متديِّن و شايسته اي داشتيم مي توانستند از اين منظرة همت زا و شور انگيز جانبازاني تربيت كنند كه در راه مجد و شرف و دين و حفظ حدود اسلامي با نفخة روح شهادت طلبي چون كوهي آتشفشان و دريايي پر تلاطم و خروشان باشند!.

براي تشويق به فداكاري و جانبازي و تحريك به سوي شرف و سرافرازي چه بياني رساتر و چه زباني گوياتر از مشاهدة قبور مجاهدان گلگون كفني است كه در اين صحراي سوزان با لباني از عطش داغ بسته و رخسارهايي كه گرد و غبار معركة جنگ به چشم و گوش و بيني شان نشسته آن چنان به جهاد پرداخته و در ميدان عشق, سر و دست و جان و تن درباختند كه فرشتگان ملأ اعلي و تماشاگران عالم بالا را به حيرت و شگفتي انداختند!.

چه خوب بود به جاي اين بارگاه پر جلال و جبروت كه از طلا و نقره و فيروزه و ياقوت كه مورد پسند و آرزو و معشوق فراعنه و طاغوت است به همان صورت طبيعي قبر مندرس شهيد باقي مي ماند تا با تماشاي آن و لو نگاهي سطحي باشد به قطعات سر و دست و انگشت و بيني قطعه قطعه و مثله مثله شدة فدائيان اسلام كه در اين بيابان هولناك هريك در گوشه اي پراكنده اما گويا و زنده اند, و لبهاي تشنه داغمه بسته اي كه در كنار نهر سيال و مواج فرات در حسرت يك جرعه آب خشكيده اند, و تصور جگرهاي از سوز عطش تفتيده و شريان و وريدي كه از كثرت تلاش وشدت كنكاش, ديگر از داد و ستد و انبساط و انقباض خون بازمانده اند, در تصور بيننده اي بيدار كه زائر اين مزار است يقيناً همان عشق و حرارت آتشين را ايجاد مي كند كه اين بدنهاي نازنين را در دهش و جنبش و اداشته بود!

مگر همينان نبودند كه در يوم ميعاد هريك چون برق و باد به كوشش و جهاد پرداخته و جان عزيز را در راه عزيزتر از جان يعني در حمايت دين و حراست از اهل بيت در باختند؟

اين پروانه هاي بال و پرسوخته در گرد شمع عالم افروز حسيني نه بلكه اين ستارگان آسمان هدايت كه در پيرامون آفتاب عالمتاب شهادت, همواره كسب نور كرده و به جهان بشريت فروغ مي فروزند, آيا تماشاي گور پر نورشان نمي تواند همان پرتو را در دلهاي تاريك ما ايجاد كند كه از ظلمات ماديت بيرون آييم؟

قسم به حقيقت, اگر بتوانيم از وراي زرق و برق اين شمع و چراغ و لوستر و پرده و صفحات طلا و قطعات نقره و زيور آلات ديگر كه شايستة گور گبران و مرده پرستان و مانع جلوة حقيقي شاهدان بزم شهادت است كنار بزنيم, و با چشمي حقجوي با تماشاي يوسفان مجلس جانبازي بنشينيم, نه تنها سر و دست و انگشتان را در سيني و صفحة ارادت تسليم بزم آراي اين جهان مي كنيم بلكه با قدم شتاب و عجله تا درب منزل رب الأرباب يعني پروردگار عالميان مي دويم تا به تازيانة عشق خويش, ما دام العمر عذابمان كند يا در زاوية سكون و آرامش در سجنمان كشد!.

اي مشاطه گان بد سليقه و اي آرايشگران زشتي آفرين شما را به جمال دلاراي حق سوگند مي دهم كه اين ضريح سيمين را كه محفوف به پاره هاي نقره و قطعه هاي طلاست از اطراف اين قبور پر نور, برداريد و همان پيراهنهاي خونين و كفنهاي رنگين را كه در ساعتهاي واپسين بر بدنهاي نازنين اين شيران عرين بود به جاي اين زر و زيور, بر مزار منوران بپوشانيد و آن جزاهاي آتشين را كه در نفسهاي آخرين از لبان تشنه و شيرين شان شنيده مي شد به صورتي شايسته و با لحني شور آفرين برخوانيد تا از ديدن آن مناظر و شنيدن آن حماسه بار ديگر, كربلا, كربلا شود و از ميان تماشاچيان آن معركه, جواناني چون حر رياحي تميمي و پيراني چون حبيب بن مظاهر اسدي برخيزند, و در هنگامي كه هيكل اسلام در اطراف و اقصاي جهان فرياد "هل من ناصر ينصرني و هل من معين يعينني" برمي آورد, به ياريش بشتابند, و از كربت غربت, نجاتش دهند, نه اينكه به غرور زيارت كه ثواب آن را به خيال خام خود معادل چندين هزار حج و جهاد مي پندارند نه تنها از دفاع و نصرت خودداري كرده, بلكه به روشني چشم دشمن!, مغرورانه به فسق وفساد برخيزند! چنانكه چنين اند!!.

شما را به خدا, اين ضريح سيمين و زرين كه شايستة قبور سلاطين و فراعنه و جباران روي زمين است, از روي اين تربت پاك كه مورد تحسين فرشتگان و مقربين است دور كنيد و همان مزار خاكي پسر ابو تراب (ع) را كه با بدن چاك چاك در آن خفته است, چنانكه بايد, نمايش دهيد و اگر فزون طلبيد نمونه اي از پيراهن خون آلود با تيرهاي زهرآگين  كه داشت بدان اضافه كرده روي قبر شريف بيفكنيد و آنگاه مرثيه سرايي شورانگيز را كه بتواند حق مطلب را ادا كند وا داريد كه از همة حالات, خاصه از آخرين ساعات زندگي حيات آفرين حسين, داستان عاشقي و جنبازي سرور جوانان بهشت را براي حاضرين مجسم كند كه چگونه, با بدني چاك چاك و لبهاي خشك پر از داغ جوانان پژمان و چشماني از حيرت و حسرت به سوي خواهران و زنان و كودكانش نگران كه سرنوشت جگر خراش اين بي پناهان در اين بيابان در ميان انبوه دشمنان, چه خواهد شد؟ بر خود مي پيچيد و اشك حسرت از ديدگان حق بين مي باريد, اما چون مي ديد ره پوي طريق حفظ دين و انجام وظايف اسلامي و ايماني است لذا سر به آسمان كرده عرض مي كند: " إلهي رضاً بقضائك, صبراً على بلائك = الهي به قضايت راضي و بر بلايت صبر مي كنم".

اين كار عظمت و ارزش دين را در نظر مسلمانان, هزار چندان مي كند!.

آري از اين مشهد و منظر كه بسي شور انگيز است, چنان نمايش دهيد و آنگونه آرايش نماييد كه چون زائران از گذشت بيش از پنج سال از واقعة عاشورا همينكه قبر غريب او را در بيابان كربلا ديدند, كردند و آن سان در آتش حسرت و ندامت, شعله ور شدند كه تا جان و هستي خود را در همان راه حسين و خط او نباختند, ساكت و ساكن نشدند!.

از اين مناظر و مشاهد مي توان به اقتضاي زمان در هر سالي يك دو بار يا در موقعيتي مناسب, از اين تربت هاي پاك, همچون شيعيان صدر اول ايجاد و بر پا نمود. اما افسوس و هزار افسوس: كه با اين تبليغات زهرآگين در ثواب بي حد و حصر زائرين كه رقابت و خصومت با آيات كتاب مبين است و موجب سستي و بي اعتباري در أوامر و نواهي دين, جز گستاخي به حريم قوانين و آئين خاتم النبيين o نيست.

 

+                    +                 +


زيارت و حقيقت آن

از دلايلي كه آيت الله العظمي در كتاب «أمراء هستي» بر «ولايت تكويني» و تصرف و تدبير أئمه – عليهم السلام – در كون و مكان آورده است فقرات «زيارت جامعة كبيره» است كه در اين زيارتنامه فقرات و جملاتي هست از آنجمله ((ِِبكُمْ فَتَحَ اللهُ وبِكُمْ يَخْتِمُ وبِكُمْ يُنَزِّلُ الْغَيْثَ وبِكُمْ يُمْسِكُ السَّمَاءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ وبِكُمْ يُنَفِّسُ الهمَّ ويَكْشِفُ الضُّرَّ...)) =  بوسيلة شما امامان خدا آفرينش يا هر كاري را شروع كرده و بوسيلة شما آنرا ختم كرده است و بوسيلة شما خدا باران نازل مي كند و بوسيلة شما خدا آسمان را نگاه داشته است كه بر زمين نيافتد، و بوسيلة شما غم ها زايل و زيان ها را بر طرف مي كند !!! 

ودر صفحة 480 آن كتاب از فقرات همين زيارتنامه استناد و استشهاد كرده است بر حساب قيامت ونظارت امام كه در آن زيارت آمده است: ((وإِيَابُ الخَلْقِ إِلَيْكُمْ وحِسَابُهُمْ عَلَيْكُمْ)) وبراي آنكه به خيال خود جاي پاي خود را محكم كند از محدِّث قمّي (مرحوم حاج شيخ عبّاس) در «انوار إلهيه» ضمن نقل كلمات حضرت هادي (ع) آورده است كه علامة مجلسي در بارة «زيارت جامعة كبيره» فرموده است: ((إنَّها أصحُّ الزياراتِ سنداً وأعمُّها مورداً وأفصحها لفظاً وأبلغها معنىً وأعلاها شأناً)) = زيارت جامعه از تمام زيارت ها از حيث سند صحيحتر و از نظر لفظ فصيحتر و از جنبة معنا بليغتر و از نظر شأن و رتبه عاليتر است !!

ما قبلاً به سند اين حديث كه مورد ادعاي اين آيت الله العظمي (!) است رسيدگي مي كنيم آنگاه به تحقيقات خود دربارة زيارت مي پردازيم:

اگر چنين فرض كنيم كه اين زيارت همانطور كه علامه مجلسي فرموده است از تمام زيارتها صحيحتر است (اگر در زيارتها صحيحي باشد!) اما بدبختانه در زيارتها صحيحي نيست تا اين صحيحتر باشد زيرا اكثر آنها بدون سند است يا اسناد آن ضعيف و فاسد است زيرا از يك مشت افراد غالي فاسد العقيده و الإيمان نقل شده است كه به قدر مجال در اين باره به بحث پرداختيم .

اين زيارت علامه مجلسي در جلد 22 «بحار الأنوار» (= كتاب المزار) از دقّاق وسنائي و وراق از أسدي و او از برمكي و او از نخعي و او از حضرت امام علي النقي – عليه السلام – روايت كرده است:

نجاشي دربارة «اسدي» كه مراد از او «محمد بن جعفر الأسدي» است فرموده است : ((محمد بن جعفر الأسدي كان ثقةً، صحيح الحديث، إلا أنه روى عن الضعفاء...)) يعني او ثقه است (دروغ نمي گويد) صحيح الحديث است (حديث را آن گونه كه شنيده است بيان مي كند) جز اينكه از ضعفا روايت مي كند (پس احتمال ضعفِ روايت است ).. و بعد دربارة او مي افزايد: ((وكان يقول بالجبر والتشبيه!!)) يعني او بر خلاف شيعه قائل به جبر و تشبيه است !!

"ابن داوود" نيز او را به اين صفت معرّفي مي كند و او را در رديف ضعفا و مجروحين مي آورد.

مرحوم ممقاني در «تنقيح المقال» (ج2/ص 95) قسمت دوم مي نويسد: ((قوله بالجبر والتشبيه فإنه لو كان على حقيقته لأوجب فسقه بل كفره)) = اگر حقيقت داشته باشد كه او قائل به جبر و تشبيه بوده است در آن صورت فسق و بلكه كفر او ثابت مي شود....  سپس مشغول دفاع از او و تطهير وتعميد او مي شود !!!

«أسدي» اين زيارت را از «برمكي» روايت مي كند و اينك برمكي: وي محمد بن إسماعيل برمكي است: محمد بن إسماعيل بن أحمد بن بشر البرمكي أبو جعفر المعروف بصاحب الصومعة، ضعيفٌ = محمد ضعيف است.

در رجال "طه نجف" نيز او را در رديف ضعفاء آورده است.

بر مكي اين زيارت را از "نخعي" روايت مي كند. او موسى بن عبد الله النخعي است. از اين شخص اصلا نامي در كتب رجال نيست، و معلوم نيست چگونه مردي بوده است.

مرحوم مامقاني در "تنقيح المقال" در ذيل ترجمة "موسى بن عبد الملك " در بارة او گفته است: "اهمالهم ذكره في كتب الرجال غير قادح فيه" = اگر علماي رجال در بارة او اهمال كرده اند موجب قدح و ذم او نمي شود!! و بدين و سيله دل خود را خوش كرده است، و احتمال شيخ صدوق را آورده است كه موسي بن عبد الملك همان نخعي است و او هرگز شراب نبيذ ننوشيده بود مگر هنگامي كه متوكل خليفه او را با ابراهيم در قمار حاضر كرد و با او شراب نوشيد!. فقط از رجال حديث يك نخعي را سراغ درايم كه حضرت رضا (ع) به او فرمود: "اخرج عني لعنك الله ولعن من حدّثك" = از پيش من برو بيرون خدا ترا و آن كس را كه تورا حديث كرد، لعنت كند.

در كتاب "عيون اخبار الرضا"، راوي متصل به امام اين زيارت، موسى بن عمران النخعي است، و هرچند در "من لا يحضره الفقيه" و تهذيب طوسي كه آن را صدوق روايت كرده و از " من لا يحضره الفقيه" نقل مي كند موسى بن عبد الله النخعي است و ظاهرا اين اشتباه از آنجا ناشي شده است كه "عبد الله" و "عمران" در رسم الخط كوفي، شبيه به يكديگر است، هر چند موسي بن عبد الله النخعي و موسي بن عمران النخعي، هر دو در كتب رجال مجهول اند، اما قرائني، نشان مي دهد كه او موسي بن عمران النخعي است:

أ ـ موسي بن عمران النخعي، برادر زادة حسين بن يزيد و حسين بن يزيد به تصريح كتب رجال از غاليان بوده است و اسناد موسي بن عمران به ابن يزيد است، و زيارت جامعة كبيره مملو از غلو است، پس نسبت آن به موسي بن عمران درست است.

ب ـ حسين بن يزيد را از اصحاب حضرت رضا (ع) شمرده اند و موسي بن عمران برادر زادة اوست كه معاصر با حضرت هادي (ع) است.

ج ـ موسي بن عمران، از اين قبيل احاديث، بسيار دارد چنانكه در "اكمال الدين"(48) صدوق نيز نظائر آن هست، و به هر صورت بدون شك اين زيارت ساخته و پرداختة غاليان و مشركان است، چنانكه عبارات آن بر اين حقيقت بهترين بيان و برهان است.

موسي بن عمران النخعي، راوي زيارت جامعة كبيره بدون شك از غلاة است، در اكثر رواياتي كه از او در كتاب اخبار موجود است رائحة غلو به شدت استشمام مي شود، مانند روايتي كه از اين شخص در توحيد صدوق (ص 154، چاپ بمبئي) از عمويش حسين بن يزيد آورده است: .......... عن علي بن الحسين عمن حدثه عبد الرحمن بن كثير عن ابي عبد الله (ع) قال، قال امير المؤمنين (ع) : "أنا علم الله وأنا قلب الله الواعي ولسان الله الناطق وعين الله وجنب الله وأنا يد الله" = امير المؤمنين (ع) فرمود من پرچم خدا و قلب خدا و زبان ناطق خدا و چشم خدا و جنب خدا و دست خدايم!!!

سند اين حديث چنين شروع مي شود: "........ حدثنا موسى بن عمران النخعي الكوفي عن عمه الحسين بن يزيد عن علي بن الحسين" كه علي بن احمد بن محمد بن عمران از محمد بن جعفر كوفي و او از موسي بن عمران النخعي و او از عمويش حسين بن يزيد اين عبارات سراسر كفر را از حضرت امير المؤمنين علي (ع) به واسطة رواتي چون علي بن الحسين و راويان پس از او نقل كرده است. و يقيناً و بدون هيچ ترديد هرگز امير المؤمنين (ع)، چنين كفرياتي بر زبان مبارك جاري نفرموده است.

باز از همين شخص در همين كتاب (ص 291) حديثي آمده است كه تصديق آن تكذيب نبوت پيغمبر خد است زيرا در طلوع و غروب خورشيد از قول رسول خدا o چيزهايي مي بافدكه امروز هر طفل ابجد خواني، به آن مي خندد!!

با مطالعة اين چرنديات، به خوبي معلوم مي شودكه اين غاليان يا از بدترين احمقان و يا از بدترين دشمندان اسلام بوده اند!

نتيجه آنكه روات اين زيارت يا ضعيف اند ويا مجهول اند ويا گمنام بلكه ناموجود!! پس چنين زيارتي هرگز صحيح نخواهد بود، لذا بر خلاف آنچه آقايان ادعا كرده اند كه اين زيارت از حيث سند از همة آنها صحيحتر است، معني آن اين نيست كه اين زيارت صحيح است، بلكه آن است كه در ميان كورها باز لوچ، و حال اينكه چنين هم نيست بلكه خود آن هم كور است. حتي كور اندر كور!!.

اما از حيث معني، براي منظور غاليان شايد بليغ باشد، زيرا پاره اي از فقرات آن بوي شرك و غلو مي دهد بلكه صراحةً شرك است، و هرگز امامي بلكه هر كسي كه ايمان به خدا و روز قيامت و شريعت صحيحة اسلام داشته باشد چنين كلماتي بر سبيل اعتقاد بر زبان نمي آورد. زيرا آن خداست كه مي فرمايد: ﴿فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلاَغُ وَعَلَيْنَا الْحِسَابُ﴾  = همانا و ظيفة تو ابلاغ [رسالت] است و حساب آنان با ماست (الرعد/40)، ﴿إِنَّ إِلَيْنَا إِيَابَهُمْ. ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا حِسَابَهُمْ﴾ = همانا بازگشتشان به سوي ما و آنگاه حسابشان با ماست (الغاشيه/25 و 26)، ولي در اين زيارت آمده است كه: "إياب الخلق إليكم وحسابهم عليكم" = بازگشت همة مردم به سوي شما امامان است و حساب همة مردم نيز بر عهدة شماست!! و معتقد به چنين كفري، كافر و مشرك است. خداوند مي فرمايد: ﴿وَأَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا﴾ (الزمر/69) = زمين به نور پروردگارش روشن است، ولي در اين زيارت است: "أشرقت الأرض بنوركم" = زمين به نور شما امامان روشن است. و اين فقرات مي رساند كه أئمة هدي عليهم السلام خداي جهان و پروردگار عالميان اند. شرك از اين واضحتر چيست؟. و اگر اينها شرك و كفر نباشد ديگر در جهان شرك و كفري نيست!!.

آيت الله العظمي! براي تأييد كفريات خود جملاتي از كتاب التوحيد كافي باب النوادر آورده است كه حضرت صادق (ع) فرمود: "إنَّ اللهَ خَلَقَنَا وصَوَّرَنا، وجَعَلَنا عَيْنَهُ في عِبَادِهِ وَلِسَانَهُ الناطِقَ في خَلْقِهِ، ويَدَهُ البَاسِطَةَ عَلَى عِبَادِهِ" = خدا ما را آفريد و ما را چشم خود در ميان بندگانش و زبان ناطق خود در آفريدگان خويش و دست گشادة خود در ميان بندگانش قرار داد!!

اين عبارت خود دليل بر بطلان خود است هر چند سند آن صحيح بنمايد. زيرا مخالف عقل و ايمان و وجدان و قرآن است. مع هذا از حيث سند هم صعيف و بي ارزش است. اصولاً صرف وجود حديثي در كافي دلالت بر صحت آن ندارد(49)، كافي همان كتابي است كه قبلا هم گفتيم كه از شانزده هزار حديث آن كمتر از يك دهم از حيث سند صحيح اند. و اما بپردازيم به اين حديث اولين راوي آن محمد بن اسمعيل است: مامقائي در تنقيح المقال (ج 2، ص 82) قسمت دوم وي را مجهول دانسته، او از حسين بن حسن روايت كرده است و در تنقيح المقال (ج 1، ص 40) او نيز مجهول و مهمل معرفي شده است. حسين از بكر بن صالح روايت كرده است و بكر بن صالح به گفتة ابن الغضائري: "ضعيف جداً كثير التفرد بالغرائب" است: يعني: علاوه بر اينكه خيلي ضعيف است، در نقل غرائب بي همتاست!!

نجاشي در بارة او فرموده است: بكر بن صالح الرازي مولي بني ضبّه ضعيف (رجال نجاشي، ص 84). علامة حلي در بارة او فرموه است: "ضعيف جداً كثير التفرُّد بالغرائب" (خلاصه، ص 208).

ابن داوود نيز او را در قسم دوم (= طبقة ضعفاء) آورده، و او را تضعيف كرده است (ص 432). در وجيزه نيز او را ضعيف يا مشترك بين ضعيف و مجهول دانسته اند، مامقاني در تنقيح المقال در بارة او فرموده است: "يسقط كل رواية لبكر بن صالح" يعني روايتي كه بكر نقل كرده باشد از درجة اعتبار ساقط مي شود.

بكر بن صالح آن را از هيثم بن عبد الله، كه حالش در رجال مجهول است روايت كرده و هيثم آن را از مروان بن صباح كه اصلاً نامي از او در كتب رجال نيست از قول حضرت صادق (ع) جعل كرده است، يا هم خود او و هم حديثش را جعل كرده اند!!

اين روايت به قدري رسواست كه علامة مجلسي نيز آن را در كتاب "مرآة العقول، ج 1، ص 96" ضعيف شمرده است، با اين همه، جناب آيت الله العظمي، مي خواهد باطلي بلكه كفري را به وسيلة باطلي و كفري ديگر تأييد كرده به صورت حق جلوه دهد!! غافل از آنكه: ﴿ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقاً﴾ (الإسراء/81).

وي زرنگي ديگر به خرج داده و در ذيل ص 249 كتابش از "خرايج راوندي" كه مشحون از اين قبيل مطالب است از داوود رقي نقل كرده است كه حضرت صادق (ع) به او فرموده است: "اگر ما نبوديم نهرها جاري نمي شد و ميوه ها نمي رسيد و درختها سبز نمي شد!! و خواسته است با اين بيان تصرف و تدبير امامان را در كون و مكان و زمين و آسمان ثابت نمايد!

اينك بايد ديد اين داوود رقي چه جانوري است كه توانسته است آنقدر دروغ و كفر از زبان حضرت صادق (ع) جعل نمايد!:

داوود بن كثير الرقي را، در تنقيح المقال (ج 1، ص 414) كه گويي براي غسل تعميد رجال بدنام تأليف شده است، چنين معرفي مي كند: "قال بن الغضائري: داوود بن كثير الرقي مولى بني أسد يروي عن أبي عبد الله A ، إنه كان فاسد المذهب ضعيف الرواية لا يُلتفت إليه" = مذهب او فاسد و روايتش ضعيف بوده و قابل اعتناء نيست.

مرحوم نجاشي نيز در اين تعريف با مرحوم غضائري موافق است. او از احمد بن عبد الواحد، نقل مي كند كه: "داوود بن كثير الرقي يُكَنَّى أبا خالد وهو يُكَنَّى أبا سليمان، ضعيف جداً والغلاة يروي عنه" = خود داوود در روايت بسيار ضعيف است، به طوري كه مصدر و منبعي است براي غلاة (چون آيت الله العظمي!!).

احمد بن عبد الواحد فرموده است: "قَلَّ ما رأيت منه حديثاً سديداً" = من از اين شخص يك حديث درست كم ديده ام (رجال نجاشي/ ص 119).

ابو عمرو كشي، فرموده است: "و يذكر الغلاة إنه كان من أركانهم، ويُروى عنه المناكير من الغلو وتُنسب إليه أقوالهم" = غلاة او را يكي از اركان مرام خود دانسته و از او منكرات زيادي از غلو روايت مي كنند و اقوال خود را به وي نسبت مي دهند.

در رجال ابن داوود، در قسم دوم (طبقة ضعفاء ومجهولين، ص 452) او را فاسد المذهب خوانده و او را جزو ضعفاء، شمرده است. در رجال مير مصطفي ص 129 نيز او را جدا ضعيف شمرده و گفته است غاليان از او روايت مي كنند و ............ و ............. و .............

آري چنين جانوري بايد تكيه گاه غلاة باشد، و آيت الله العظماهاي زمان ما قول او را سند گرفته و از يك گفتة كفر آميز او صد شرك صريح بيرون آورده بدان استناد كرده مردم را به كفر و شرك سوق دهند.

اينك بپردازيم به ساير جملاتي كه آيت الله العظمي، در كتاب خود از زيارتنامه ها براي كفريات خود استفاده كرده است:

يكي از فقرات زيارتنامه ها كه مورد استناد آيت الله العظمي قرار گرفته، اين جمله است: "السلام عليك يا عين الله الناظرة ويده الباسطة" است اين جمله (در جلد 22 بحار الانوار) در دو مورد در زيارت امير المؤمنين عليه السلام، ديده شده:

يك مورد آن زيارتي است كه علامة مجلسي آن را از مرحوم شيخ مفيد نقل كرده است و لفظ آن را متابعت نموده است، زيرا گفته است: "إنه أسبق وأوثق" = آن قديم تر و موثق تر است، و آن را بدون سند از حضرت صادق (ع) نقل نموده است كه آن جناب فرموده است: چون خواستي متوجه قبر امير المؤمنين (ع) شوي، بگو: السلام عليك يا رسول الله، تا آنجا كه: "السلام عليك يا عين الله الناظرة ويده الباسطة وأذنه الواعية" در همين زيارت است كه مي گويد: "ثم انكبْ على القبر فقَبِّلْهُ وقُلْ ........."، يعني: "آنگاه روي قبر خم شده آن را ببوس، و بگو ...... الخ".

و مورد ديگر زيارتي است مخصوص هفدهم ربيع الأول كه روز تولد حضرت رسول o است كه باز شيخ مفيد و غير او روايت كرده اند كه حضرت صادق (ع) در اين روز امير المؤمنين (ع) را زيارت كرده، و اين زيارتنامه را به محمد بن مسلم ثقفي تعليم داده و به او فرموده است: همينكه به باب السلام رسيدي رو به قبله بايست و سي مرتبه بگو ..............، آنگاه بگو: السلام علي رسول الله ......... و باز در همين زيارت، حضرت به "محمد بن مسلم" دستور مي دهد كه: "ثم انكبّ عَلى القَبْر فَقَبِّلْهُ وقُلْ أشْهَدُ أنَّكَ تَسْمَعُ كَلامِي وَتَشْهَدُ مَقَامِي" = آنگاه روي قبر خم شده و آن را ببوس و بگو گواهي مي دهم كه سخنم را مي شنوي و ايستادنم را مي بيني!! كه اين فقره نيز بارها مورد استناد و استشهاد آيت الله العظمي و ديگران قرار گرفته است، و در بعضي نسخه ها پس از جمله: " ثم انكبّ عَلى القَبْر فَقَبِّلْهُ"، كلمة "قال" است كه معلوم مي دارد خود حضرت صادق (ع) خم شده و قبر را بوسيده و آن كلمات را گفته است.

حال يا خود حضرت به اين كيفيت زيارت كرده باشد يا به محمد بن مسلم يا ديگري تعليم كرده باشد، به هر صورت دروغ است. و آن را غاليان يا دجالان، جعل و به حضرت صادق (ع) بسته اند، هر چند آن را شيخ مفيد و سيد ابن طاووس و امثال ايشان، روايت كنند، به دليل آنكه:

اولاً: در آنها سندي ذكر نشده است، و چنانكه ديديم و بعداً ان شاء الله تعالي خواهيم ديد آن زيارتنامه ها كه سند دارد غالب آن از ضعفاء و از غلاة بنام است تا چه رسد به اينها كه معلوم نيست چه كسي آنها را ساخته يا بافته است.

ثانياً: آمدن حضرت صادق (ع) به زيارت حضرت امير المؤمنين عليه السلام مسلم نيست چنانكه شرح آن بيايد.

ثالثاً: آنچه روايت شده حضرت صادق (ع) در زمان منصور دوانيقي به كوفه آمده و به زيارت امير المؤمنين (ع) رفته است به قدري اختلاف دارد كه گاهي آن را به "صفوان جمال" نسبت داده اند و گاهي به يونس بن ظبيان و گاهي به معلي بن خنيس كه در سال 132، يعني قبل از اينكه منصور به خلافت رسد به دست داوود بن علي، كشته شد.

و پاره اي از اين روات چون يونس بن ظبيان و معلَّى بن خنيس به قدري بي اعتبارند كه اگر گواهي به روشني روز و تاريكي شب دهند نمي توان به گفتارشان اعتماد كرد، چنانكه شخصيت منفور اولي در صفحات گذشته معرفي شد و حال دومي نيز خواهد آمد(50) ان شاء الله تعالي.

رابعاً: اين مطالب (ديدار حضرت صادق از قبر حضرت امير المؤمنين) در كتب معتبر و مشهور مذكور نيست چنانكه مرحوم مجلسي در جلد 22 بحار الانوار داستان صفوان راكه با حضرت صادق (ع) به زيارت آمده است، چنين آورده است: "ذكر الفقيه صفي الدين بن سعدان في مزار فقيهنا محمد بن علي بن فضل ......... قال: "أخذتُ هذه الزيارة من كتب عمومتي! وكانت بخط عمي الحسين بن الفضل، قال: حدثني ...... عن صفوان بن يحيى عن صفوان الجمال ..............." آنگاه داستان صفوان جمال را آورده كه وي با حضرت صادق (ع) از مدينه به كوفه آمده و چون به حيره رسيده اند به نجف آمده اند، آنگاه حضرت ريسماني كه از ليف نارگيل بود درآورده و مقداري از زمين را مساحت كرده تا به محلي رسيده از آن مقداري خاك برداشته و استشمام نموده، همچنين بارها خاك برداشته و بو كرده است تا سر انجام به موضع قبر رسيده و همين كه خاك آن را برداشته و بو كرده است شهقه اي كشيده و بيهوش شده به طوري كه صفوان گمان كرده است كه حضرت از دنيا رفته است و چون به هوش آمده فرمود است: " هاهنا والله مشهد أمير المؤمنين" = سوگند به خدا كه اينجا شهادتگاه امير المؤمنين است.

به هر صورت روايت از چنان كتابي گمنام نمي تواند مورد اعتماد خاص و عام باشد.

باز در حديث كامل الزياره از ابي الخطاب از صفوان بن مهران (= صفوان جمال) روايت شده كه من از حضرت صادق (ع) از موضع قبر امير المؤمنين (ع) پرسيدم، حضرت موضع آن را براي من وصف كرد كه آن نزديك دكادك الميل است، پس من رفتم در آنجا نماز خواندم و سال ديگر آمدم خدمت حضرت صادق (ع)، و به حضرتش خبر دادم كه من رفتم و چنين و چنان كردم، حضرت فرمود: "درست رفته اي"، و من (يعني صفوان) مدت بيست سال در نزد آن قبر نماز مي خواندم، اين روايت مي رساند كه صفوان با حضرت صادق به محل قبر نرفته و فقط نشاني آن را پرسيده است، و چون حضرت نشاني آن را داده صفوان رفته و با آن نشاني آن قبر را پيدا كرده است، و چون آن نشاني ها را به حضرت بازگو كرده است، امام ـ A ـ او را تصديق و تصويب فرموده است.

اگر صفوان با آن حضرت به نجف رفته بود و آن قبر را ديده بود ديگر لزومي نداشت كه بيست سال به آن نشاني كه حضرت داده بود اكتفاء كند و آن را دليل بر درستي يافت خود بگيرد؟.

و چون حضرت صادق (ع) در زمان منصور، به بغداد تشريف برده اند، و منصور در سال 136 به خلافت رسيده، هرگاه فرض شود كه در همان سال اول خلافت خود، آن حضرت را احضار كرده باشد (حال آنكه چنين نيست) و با توجه به اينكه وفات آن جناب در سال 148 مي باشد، در اين صورت فاصلة آمدن به كوفه و وفات آن جناب بازهم بيشتر از 12 سال نمي شود و صفوان بيست سال يعني هشت سال بغداد از اين هم، همان مكان را كه حضرت به او نشان داده بود زيارت مي كرد، پس آمدن حضرت صادق (ع) با صفوان دروغ است!

خامساً: موضع قبر امير المؤمنين ـ A ـ تا زمان حضرت رضا (ع) در بين شيعيان مورد اختلاف است، زيرا عده اي قائل بودند كه آن حضرت در مسجد كوفه دفن شده است وعده اي قائل بودند كه آن بزرگوار را در خانه اش دفن كرده اند، و كساني هم به همان روايت صفوان قائل بودند، چنانكه در قرب الاسناد از بزنطي روايت شده است كه از حضرت رضا (ع) از موضع قبر امير المؤمنين (ع) سؤال كردم، حضرت فرمود: از پيران خود در اين باره چه شنيده اي؟ عرض كردم صفوان بن مهران از جدت (= حضرت صادق) روايت كرده است كه آن حضرت در نجف مدفون است و پاره اي از اصحاب ما (= شيعيان) نيز از يونس بن ظبيان چنين روايت كرده اند، حضرت فرمود: من هم از او شنيده ام كه مي گفت او در مسجد شما كه در كوفه است مدفون شده است.

شايد مراد حضرت از ضمير "سمعتُ منه" كه در حديث است، حضرت صادق باشد، هر چند بعيد است كه خود آن حضرت، آن را مستقيما از جد بزرگوارش (=حضرت صادق) شنيده باشد، زيرا آن جناب، در همان سال وفات حضرت صادق (148) يا يك سال قبل متولد شده است، و يا اينكه مراد حضرت آن باشد كه از "يونس بن ظبيان"، چنين شنيده است، آن نيز بعيد است، اما نه چنان.

باز در حديثي كه از حسن بن جهم روايت شده است، او مي گويد من به حضرت رضا (ع) داستان يحي بن موسي و تعرض او را به كساني كه به زيارت قبر امير المؤمنين مي روند ياد آور شدم تا آنجاكه مي گويد من همان حديث صفوان را قبول درام زيرا معتقدم كه قبر امير المؤمنين (ع) در دار الخلافه نيست از آن جهت كه خدا قبر او را در منال منازل ظالمان و ستمكاران قرار نمي دهد، در مسجد هم نبايد باشد زيرا اهل بيت او مي خواستند قبر او مخفي باشد، كدام يك صحيح است؟ حضرت رضا (ع) فرمود: همان گفتة تود درست است زيرا قول جعفر بن محمد (ع) را گرفته اي. آنگاه فرمود: "يا أبا محمد! ما أرى أحداً من أصحابنا يقول بقولك ولا يذهب مذهبك" = اي ابو محمد (كنية حسن بن جهم ابو محمد بود) هيچ كس از اصحاب ما (= شيعيان) را نمي بينم كه قائل به قول تو بوده و معتقد به مذهب تو (در خصوص قبر امير المؤمنين) باشد.

به هر صورت آنچه مسلم است در زمان حضرت رضا (ع) قبر امير المؤمنين (ع) به درستي معلوم نبوده است، پس تعيين قبر در زمان حضرت صادق (ع) صحيح نيست.

سادساً: بر طبق تمام كتب تواريخ، اولين كسي كه به احتمال به قبر امير المؤمنين دست يافت، هارون الرشيد بود كه در شكارگاهي، آن محل را ديد، و پرسيد؟ زارعين و ساكنين صحراي نجف گفتند: ما از پدران خود شنيده ايم كه قبر امير المؤمنين علي A در اين حدود است، پس آنگاه هارون دستور داد تا در اطراف آن حفاري كردند و موضع را يافتند و آن را تعمير كردند، از زمان وفات حضرت صادق (ع) تا زمان انتقال خلافت به هارون، بيش از بيست سال طول كشيده است، زيرا وفات حضرت صادق (ع) در سال 148 هجري بود و انتقال خلافت به هارون، در سال 170 بوده است، حال در كدامين سال خلافت، به هارون توفيق يافتن امير المؤمنين دست داده است؟.

هر چه هست در زمان حضرت صادق (ع) قبري نبوده تا آن حضرت به "محمد بن مسلم" دستور رفتن به زيارت و آداب ورود به دَرِ حَرَم كه "باب السلام" نام داشته و در هاي ديگر، كه يكي از آنها باب السلام، نام داشته است، بدهد. در حالي كه در اين زيارتنامه كه مرحوم شيخ مفيد و ديگران از حضرت صادق (ع) روايت كرده اند معلوم مي شود در زماني بوده كه قبر امير المؤمنين (ع) چندين دَرِ صحن و سرايي داشته كه از آن جمله باب السلام بوده، و در ضمن زيارت، دستور مي دهد كه خود را روي قبر انداخته و آن را ببوسد، يا خود آن حضرت خم شده و قبر را بوسيده، در حالي كه زمان آن حضرت قبري نبوده تا بتوان آن را بوسيد و دربي نبوده تا بتوان به آنجا آمده و رو به قبله ايستاد!!!؟.

از آنجا كه دروغگو كم حافظه است آن كس كه اين زيارت ها را بافته است، هيچ به ياد نيآورده است كه در زمان حضرت صادق (ع) در و صحن و قبري نبوده تا با آن چنين و چنان كنند!!

در كتب تاريخ در محل قبر و كيفيت دفن امير المؤمنين علي A آنقدر اختلاف است كه هيچ كس نمي تواند يقين كند قبري كه اكنون در نجف واقع شده، مرقد آن حضرت است.

ابو الفداء حافظ ابن كثير در تاريخ خود البدانة والنهاية (ج 7، ص 330) آورده است: "وما يعتقده كثير من جهلة الروافض من أن قبره بمشهد النجف فلا دليل على ذلك ولا أصل له و يقال إنما ذاك قبر المغيرة بن شعبة، حكاه الخطيب البغدادي عن أبي نعيم الحافظ عن أبي بكر الطلحي، عن محمد بن عبد الله الحضرمي الحافظ، عن مطر أنه قال: لو علمت الشيعة قبر هذا الذي يعظمونه بالنجف لرجموه بالحجارة، هذا قبر المغيرة بن شعبة.

قال الواقدي: حدثني أبو بكر بن عبد الله بن أبي سبرة عن إسحاق بن عبد الله بن أبي فروة قال: سألت أبا جعفر محمد بن علي الباقر كم كان سن علي يوم قتل؟ قال: ثلاثاً وستين سنة.

قلت: أين دفن؟ قال: دفن بالكوفة ليلا وقد غبي عن دفنه، وفي رواية عن جعفر الصادق أنه كان عمره ثمان وخمسين سنة، وقد قيل إن علياً دُفِنَ قبلي المسجد الجامع من الكوفة.  قاله الواقدي، والمشهور بدار الإمارة".

يعني: "عقيدة بسياري از جاهلان روافض (= شيعيان) اين است كه قبر آن حضرت در نجف است، اما دليلي بر آن نيست، و اصلي ندارد و گفته مي شود كه اين قبر، قبر مغيرة بن شعبه(51) است.

اين قول را خطيب بغدادي (در تاريخ بغداد) از ابي نعيم حافظ از ابو بكر طلحي از محمد بن عبد الله الحضرمي از مطرانه نقل كرده است كه گفته است: اگر شيعه بداند قبري كه آنان در نجف بزرگش مي دارند از آن كيست سنگسارش مي كنند. اين قبر از آن مغيرة بن شعبه است. و گفته شده است كه علي (ع) در جلوي مسجد جامع كوفه دفن شده است، اين سخن را واقدي گفته است. و مشهور آن است كه آن حضرت در دار الاماره دفن شده است. و نيز خطيب بغدادي از ابو نعيم از فضل بن دكين روايت كرده است كه: حسن و حسين (ع) او را از كوفه حركت داده به مدينه نقل كرده و آن حضرت را در بقيع در نزد حضرت فاطمه (ع) دفن كردند، و گفته شده كه هنگامي كه جنازة آن حضرت را بر شتر حمل كردند شتر در بيابان گم شده، قبيلة طي به خيال اينكه آن حمل، مالي است. گرفتنه، اما چون ديدند آنچه در صندوق است جنازه اي است و او را نشناختند صندوق را با آنچه در آن بود دفن كردند و هيچ كس ندانست كه قبر آن حضرت در كجاست؟ و نيز خطيب بغدادي اين مطالب را حكايت كرده است. و حافظ ابن عساكر از حضرت امام حسن (ع) روايت كرده است كه فرمود: من علي را در حجره اي از كوچة آل جعده دفن كردم. و از عبد المطلب بن عمير روايت شده است كه گفت: خالد بن عبد الله كه محل خانة فرزند خود را حفر مي كرد از زير پايه، پير مرد مدفوني را بيرون آوردند كه موي سر و ريشش سفيد بود كه تو گويي ديروز او را دفن كرده اند، خالد تصميم گرفت كه او را بسوزاند، ليكن خدا او را از اين تصميم منصرف كرد، پس پارچه اي خواست و جنازه را با آن پيچيد و خوشبو گردانيده به جاي خود گذاشت گفته اند اين نقطه محاذي دروازة كتابفروشان روبروي مسجد است، و از حضرت امام جعفر صادق (ع) روايت شده است كه فرمود: بر علي (ع) نماز ميت شبانه خوانده شد و در كوفه دفن شد و محل قبر او پوشانده شد. ليكن قبر آن حضرت در كوفه نزديك دار الاماره است.

در مروج الذهب مسعودي (ج 2، ص2) چنين مسطور است: "وقد تنوزع في موضع قبره؛فمنهم من قال: إنه دفن في مسجد الكوفة، ومنهم من قال: به حمل إلى المدينة فدفن عند قبر فاطمة، ومنهم من قال: إنه حمل في تابوت على جَمَلٍ، وإن الجملَ تاه ووقع إلى وادي بطيء، وقد قيل من الوجوه غير ما ذكرنا" = در موضع قبر آن حضرت گفتگو و اختلاف شده است. گروهي مي گويند كه آن حضرت در مسجد كوفه دفن شد، و گروهي قائل اند كه آن جناب را در صندوقي روي شتر حمل كردند و آن شتر در صحرا گم شد و به وادي طي افتاد، و غير از اين، نيز اقوالي است(52).

تاريخ بغداد ( ج1، ص 134) از حضرت باقر ـ A ـ روايت كرده است كه اسحاق بن عبد الله از آن حضرت پرسيده است: "أين دفن علي؟؟ فقال: بالكوفة ليلاً، وَقَدْ عُمِّيَ عَنِّي دَفْنُهُ" = حضرت علي كجا دفن شد؟ فرمود: شبانه در كوفه مدفون گرديد و مكانش بر من معلوم نيست.

و در ص 136، از حضرت امام حسن پرسيده شد؟ فرمود: "دفنتُ أبي عليَّ بن أبي طالب في حجلة أو قال في حجرة من دور آل جعدة بن هبيرة" = من آن حضرت را در حجره اي از خانه هاي آل جعده بن هبيره دفن كردم.

و در ص 137 داستان حفر "خالد بن عبد الله" را آورده است كه مي خواست جنازة آن حضرت را بسوزاند، و هيثم بن غربان مانع آن شد، و سپس از حسن بن محمد النخعي روايت مي كند كه گفت: "جاء رجل إلى شريك فقال: أين قبر علي بن أبي طالب؟؟ فأعرض عنه حتى سأله ثلاث مرات! فقال له في الرابعة: نقله والله الحسن بن علي إلى المدينة" = مردي نزد شريك آمد و گفت : قبر علي بن ابي طالب كجاست؟ شريك در اين سؤال سه بار از او روي بگردانيد، و در مرتبة چهارم گفت: به خدا قسم حسن بن علي (ع) او را به مدنيه نقل كرد.

و عبد الملك بن محمد الرقامي گفته است: "وكنت عند أبي نعيم فمرَّ قوم على حمير، قلت: أين يذهب هؤلاء؟ قال: يأتون إلى قبر علي بن أبي طالب، فالتفت إليَّ أبو نعيم فقال: كذبوا! نَقَلَهُ الحسنُ ابنُهُ إلى المدينة" يعني ابي نعيم نيز گفته است حضرت حسن (ع) جنازة او را به مدنيه انتقال داد.

و در ص 138 از قول مطين آورده است كه : "لو عَلِمَتِ الرافضةُ قبرَ مَنْ هذا لَرَجَمَتْهُ بالحِجَارَةِ، هذا قَبْرُ المغيرةِ بنِ شُعْبَة" = اگر رافضي ها (= شيعيان) بدانند اين قبر كيست، آن را سنگسار مي كنند زيرا آن، قبر مغيرة بن شعبه است.

در طبقات ابن سعد (ج 3، ص 38) چنين آمده است: "دُفن عليٌّ بالكوفة عند مسجد الجماعة............." = علي در كوفه در نزد مسجد جامع دفن شد.

البته منظور ما اثبات يا رد اين اقوال نيست، بلكه إبطال قول فقرات زيارتنامه ها است.

در زماني كه هنوز موضع قبر امير المؤمنين ـ  Aـ نا معلوم و مورد اينهمه اختلاف، بود، چگونه اين فقرات كفر آميز و موهوم بر زبان امام (ع) گذشت؟!!.

طرفه آنكه در كتاب "فرحه الغريّ" خلاف آن را از محمد بن مسلك، روايت كرده اند كه او و سليمان بن خالد به حضرت صادق (ع) واردشده و از قبر امير المؤمنين (ع) سؤال كرده اند؟ حضرت نيز به آنها نشاني ها داده و آنان با آن نشاني ها رفته و اثري يافته اند.

پس فقرات اين زياتنامه ها همه جعلي است و هرگز امامي امير المؤمنين (ع) را "عين الله الناظره" نخوانده است تا مورد استناد غاليان قرار گيرد.

علاوه بر آن در اين زيارتنامه ها فقراتي است كه عقل و وجدان و تاريخ و سيره بر كذب آن گواهي مي دهد، مانند: "السلام عليك يا من خاطب الثعبان وذئب الفلاة" = سلام بر تو اي كسي كه با اژدها و گرگ سخن گفتي! و باز در همين زيارت است: "السلام عليك يا من رُدت له الشمس حامي شمعون الصفا" در اين عبارت، اشارت است به داستاني كه در كتاب "مدينة المعاجز" آمده است كه: اژدهايي در زمان خلافت امير المؤمنين (ع) به كوفه آمده و بيش از پنج بار آمدوشد در حضور امير المؤمنين و مردم كوفه به كرات سخن گفته است!!، كه بايد شرح و تفصيل اينگونه دروغهاي شاخدار را از اين گونه كتابها خواست(53)!!.

عجب است كه ثُعبان موسي (ع) كه به نص صريح قرآن كريم، بيش از دو مرتبه [يك بار فقط براي حضرت موسي و بار ديگر در برابر فرعون و مردم] ظاهر نشد آن همه غوغا و سروصدا در دنيا انداخت، اما ثعبان علي (ع) كه علاوه بر پنج بار ظهور در حضور مردم، آن همه سخن سرايي كرد! مع هذا هيچ كس آن را جز فردي كذاب نقل نكرد، چه معجزة بي مزه اي!!

يكي از فقرات اين زيارتنامه: "السلام عليك يا من رُدت له الشمس" = سلام بر تو اي كسي كه خورشيد براي او باز گردانده شد!! است كه غلاة، آن را يكي از دلايل تصرف امير المؤمنين در كون و مكان گرفته اند وآن را با آب و تاب در هر مجلسي و محفلي ذكر مي كنند، با اينكه علم و حس و عقل و تاريخ بر محال و كذب بودن آن گواهي مي دهند(54).

قبول اين قبيل افسانه ها در اين زمان موجب سخره واستهزاء به دين مبين است و بسا كه در نزد بعضي باعث انكار ساير فضايل واقعي امير المؤمنين (ع) شود، با اين حال در كمتر شعر و دفتري است كه مدّاحان و فضايل تراشان جاهل آن را نيآورند!.

اينك ما آن داستان را از بهترين و موثّقترين صحاح شيعه آورده و آن را مورد بررسي و تحقيق قرار مي دهيم.

كافي، آن را چنين روايت مي كند: "عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ الكافي َعِيدٍ عَنِ الْحسَنِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمَّارِ بْنِ مُوسَى قَالَ دَخَلْتُ أَنَا وأَبُو عَبْدِ الله A مَسْجِدَ الْفَضِيخِ فَقَالَ يَا عَمَّارُ تَرَى هَذِهِ الْوَهْدَةَ قُلْتُ نَعَمْ ........... الخ"(55).

مضمون حديث آن است كه عمار بن موسي گفته است كه من و حضرت صادق (ع) داخل مسجد فضيح در مدينه شديم، حضرت فرمود: اي عمار اين شكاف را مي بيني گفتم آري، آنگاه حضرت داستان رد شمس را از زبان اسماء بنت عميس كه قبلا زن حضرت جعفر طيار و بعد از شهادت آن بزرگوار، زن ابو بكر و سر انجام زوجة امير المؤمنين (ع) شد از قول آن حضرت نقل كرد! ما اينك روات اين حديث مجعول غير معقول نا مقبول را معرفي مي كنيم:

راوي اول آن، سهل بن زياد است كه شيخ طوسي او را در كتاب الفهرست ضعيف و در استبصار، "ضعيفٌ جداً عند نقَّاد الأخبار" = نزد ناقدان اخبار بسيار ضعيف است "خوانده" و نجاشي او را ضعيف و غير معتمد شمرده و گفته محمد بن عيسي عليه الرحمه شهادت به غلو او داده و او را دورغگو خوانده و از قم اخراجش كرده است و اظهار برائت و بيزاري از او نموده است، و نهي كرده است كه كسي از او حديث استماع كند، يا از وي روايتي نقل نمايد.

ابن الغضائري فرموده است: "سهل بن زياد أبو سعيد الأدمي الرازي كان ضعيفاً جداً فاسد الرواية والدين" ونيز فرموده است: "يروي المراسيل ويعتمد المجاهيل" يعني او جدا ضعيف و دين و روايت او فاسد بوده و احاديث مرسل نقل كرده و به روايت مجهول اعتماد مي كند.

فضل بن شاذان او را احمق خوانده است.

علماي رجال كه به شرح حال او پرداخته اند همگي او را به اين صفات زشت معرفي كرده اند.

باشناختن اولين راوي اين حديث نيازي به معرفي روات ديگر نيست، اما كساني كه مصداق آية ﴿وَأُشْرِبُواْ فِي قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ﴾ (البقرة /93) دلهايشان به [محبت] گوساله آميخته و اشراب شده است هستند و به سادگي دست از گوسالة خرافات برنمي دارند، ناچار ساير رفقاء يا اساتيد او را معرفي مي كنيم تا بدانيد كه: ﴿وإِنَّ الظَّالِمِينَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ﴾ (الجاثية/19) و ﴿المنافقون والمنافقات بعضهم من بعض﴾ (التوبة/67) = زنان ومردان منافق از يكديگرند.

سهل بن زياد از موسي بن جعفر بغدادي روايت مي كند، موسي بن جعفر بغدادي در تنقيح المقال (ج 3، ص 254) مجهول و ضعيف است، او از عمرو بن سعيد نقل مي كند و عمرو بن سعيد متهم به فطحي بودن است (تنقيح المقال، ج 2، ص 321). ابن داوود نيز در رجال خود (ص 489) او را در قسم ضعفاء و مجروحين آورده است، و در نهج المقال استر ابادي (ص 247) نصر بن الصباح گفته است: "لا أعتمد علي قوله" به سخن او اعتماد نمي كنم.

عمرو بن سعيد از عمار بن موسي الساباطي روايت كرده است، او نيز فطحي مذهب است (تنقيح المقال، ج 2، ص 318).

و كاشف الرموز گفته است: (عمار فطحي لا أعمل على روايته) = عمار فطحي مذهب است و من به روايت او عمل نمي كنم.

و شيخ طوسي در بارة او فرموده است: "إن عمار الساباطي ضعيف فاسد المذهب لا يُعمل على ما يُختص بروايته" = همانا عمار ساباطي ضعيف و فاسد المذهب است و به روايتي كه فقط او روايت كرده باشد عمل نمي شود.

و صاحب تكلمه او را فطحي ملعون و از كلاب ممطوره (= سگان باران خورده) خوانده است.

اينان راويان حديث رد الشمس هستند.

حال چه سياستي بوده كه اين فقرات را ساخته و در زياتنامه آن را به حضرت صادق (ع) نسبت داده اند؟ و مردم را وادار كرده اند كه هر صبح و شام آنها را در مقابل قبور مطهرة ائمة ـ سلام الله عليهم ـ بخوانند، خدا داناست.

آنچه ما مي دانيم نتيجة اينگونه موهومات و خرافات و جعليات كه شايع شده، توجه دادن مردم از خالق به خلق و از توحيد به شرك است، و نيز موجب اهانت و استخفاف به دين مبين اسلام و احكام آن و بالأخره سستي اعتقاد عقلاء در ميان ازكياء و غرور حمقاء و ساير مفاسد است.

و جاي هيچ شك نيست كه اگرهم دشمنان اسلام در جعل اينگونه خرافات دست نداشته، باري به انتشار آن ها علاقه دارند، زيرا اكثر مقاصد آنان با انتشار اين موهومات بر آورده است، زيرا هم دين اسلام را در انظار عقلاء موهون و غير قابل گروش، جلوه مي دهند و هم تودة جاهل را با ايجاد غرور از تمكين مقرارت شرع نامنقاد كرده و به فساد مي دهند، آنگاه آن مي كنند كه دشمني با دشمن كند چنانكه هم اكنون مي كنند!!.

 

 

+                    +                 +


مسألة زيارت

موضوع اعتقاد به بقاي اموات صرف نظر از روح و جسم بعد از مرگ، مسأله اي است كه در پاره اي از أمم سالفه و اجيال ماضيه، سابقه داشته است كه در هنگام دفن مرده اي بعضي از ملت ها، آداب مخصوصي را رعايت مي كردند، آنگاه پاره اي از غذاهاي لازم و چراغ و اشيايي كه آن ميت در حيات خود به آن علاقه داشت در آن دخمه مي گذاشتند(56).

"جان ناس" در كتاب تاريخ جامع اديان مي نويسد: اقوام ديري كه از ابتدايي ترين مردم روي زمين اند عقيده دارند كه آسمان، كشوري است مانند زمين داراي اشجار و انهار كه در آنجا ارواح مردگان و مورا موراها زندگي مي كنند تا آنجا كه مي نويسد: مردگان مي توانند غالباً به زمين آمده و در آنجا نيز گردش كنند و در هنگام خواب به ملاقات آدميان آيند وچون چنين امري واقع شود بايد براي آن ميت كه به ديدن آمده خوراكي تهيه كرده، بر سر مزار او گذارند و آتشي هم روشن كنند، واگر چنين نكنند، آن مرده غضبناك شده موجب آزار و اذيت خواهد شد! (تاريخ جامع اديان، ص22).

و در صفحة 26 همين كتاب مي نويسد: روميان باستان، اعتقاد داشتند به ارواح پرستي.

و در صفحة 95 مي نويسد: آريانهاي قديم در بارة أرواح اجداد احترامي به حد ستايش رعايت مي كردند.

و در صفحة 150 مي نويسد: عقايد به ارواح گذشتگان و احترام به روان اجداد و نياكان در نزد عامة تورانيان وجود داشت، و بعضي از مذاهب چون مذهب برهما در هند و بودا در چين و ژاپن تشريفات بيشتري براي اموات تهيه مي ديدند، پاره اي از مذاهب هنوز حتي زن آن مرده را هم با زينت و تجمل به همراه جنازه حمل مي كردند و با او مي سوزاندند و بعضي از ملل كنيزان و غلامان ميت را بعد از فوت او گردن مي زدند تا در آن دنيا يار و مددكار او باشند.

براي تفصيل اين اعتقادات بايد به كتب ملل و نحل، رجوع كرد.

در عصر جاهليت قبل از اسلام در بارة ارواح عقايد عجيبي، داشتند و اقبال و اعراض و دعا و نفرين آنها را در حق زندگان، مؤثر دانسته و همواره از ايشان در بيم و اميد بودند(57).

دين اسلام كه آخرين و كاملترين اديان الهيه است در زماني ظاهر شد كه سرتاسر عالم در تاريكي جهل و خرافات، غوطه ور بود، براي اينكه پاية توحيد از روز نخستين پاك و منزه باشد، و مردم جز براي خدا، در برابر ساير مخلوقات خضوع واظهار نياز نكنند، و انسان به غير خداي سبحان، هيچ موجودي را در تدبير امور جهان و تقدير و سرنوشت جهانيان مؤثر نداند از تمام آداب و سنني كه از آن بوي شرك مي آيد و انسان را از خدا به غير خدا متوجه مي گرداند، جلوگيري نمود، و از زيارت اموات كه در جاي خود از حكمت و فائده اي خالي نيست، منع كرد، چنانكه رسول خدا o خود فرمود: "إني نهيتكم عن زيارة القبور" = همانا من شما را از زيارت قبور نهي كرده ام زيرا يقين داشت كه اگر آن آداب و سنن را تجويز كرده به جاي خود باقي گذارد، پيشرفت عقيدة توحيد در قلوبي چنين آلوده، بسي مشكل است. اما پس از آنكه در نتيجة تعليمات پيگير اسلام و توضيحات آيات قرآن، درخت توحيد از آفات شرك، مأمون و در مغرس خود تقويت شده به ثمر نشست، آنگاه فرمود: "ألا فزوروها فإنها تذكركم الآخرة" = آگاه باشيد، [اينك] قبور را زيارت كنيد كه آخرت را يادآوري مي كند و نيز آن را به عبارت ديگر: "زوروا القبور فانها تذكر الموت" = قبور را زيارت كنيد كه مرگ را يادآور مي شود تأييد نمود. و اين همان امر بعد الحظر است كه اصوليين آن را اصلي از اصول فقه، شمرده اند.

پس فايده اي كه از زيارت مردگان، عايد زندگان مي شود، همان يادآوري و فكر آخرت و تهية زاد و راحله براي قيامت، و بي اعتنايي به فريبندگي دنياست، با اينكه رسول خدا o بعد از نهي از زيارت قبور، باز به منظور تذكر آخرت، بدان امر نمود، مع هذا اين امر در مسلمانان به قدري رسوخ داشت كه مسلمانان خود را از زيارت قبور ممنوع مي دانستند.

مرحوم شهيد اول در كتاب " الذكري" روايتي بدين عبارت آورده است: "إن عائشة زارت قبر أخيها عبد الرحمن فقيل لها: قد نهى رسول الله o عن زيارة القبور، فقالت: نهى ثم أمر بزيارتها" = عايشه قبر برادر خود عبد الرحمن را [كه در زمان خلافت معاويه فوت نمود، تقريباً چهل و چند سال بعد از رحلت رسول خدا o] زيارت كرده، مردم به او گفتند كه پيغمبر خدا o از زيارت قبور نهي كرده است؟ عايشه گفت: آري، نهي كرد، ليكن پس از آن به زيارت قبور امر فرمود.

اين قضيه، معلوم مي دارد كه نهي رسول خدا o به قدري شديد و شايع بوده است كه در اين مدت چهل و چند سال كسي به زيارت قبور نمي رفته است، آنسان كه عمل عايشه در نظر مردم ، بدعت شمرده مي شد.

و "ابن بطال" از "شعبي" نقل كرده است كه او مي گفته است: "لولا أن رسول الله o نهى عن زيارة القبور لزرت قبر النبي (أو قبر ابنتي)" = اگرنه اين بود كه رسول خدا o از زيارت قبور نهي فرموده است من قبر پيغمبر o زيارت مي كردم. و اين روايت از رسول خدا o كه: " لَعَنَ اللهُ زَائِرَاتِ الْقُبُورِ"، از احاديث مستفيضه است.

و همچنين روايتي كه عبد الرزاق صنعاني شيعي، در كتاب "المصنف" (ج 3، ص 569) كه از قديمترين كتب حديث به شمار مي رود آورده است كه: "من زار القبور فليس منّا" = همانا رسول خدا o فرمود: هر كس قبور را زيارت كند از ما نيست و نهي اهل بيت پيغمبر o چون حسن مثني فرزند امام حسن مجتبي و حضرت زين العابدين ـ عليهما السلام ـ از زيارت قبر رسول خدا o چنانكه شرح آن گذشت، و متروك بودن و مزار نبودن روضة مبارك بيش از يك قرن.

اما از آنجا كه گويي روح بت پرستي كه از آن جمله، مرده پرستي است، در طبيعت آدمي چنان ممزوج است كه زدودن آن مشكل است و رياضت مستمر لازم دارد كه روح توحيد خالص در آن رسوخ يابد، چنانكه باريتعالي از آن بدين بيان خبر مي دهد كه: ﴿وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللهِ إِلّا وَهُم مُّشْرِكُونَ﴾ = بيشتر ايشان جُز با حالت شرك ايمان نمي آورند" ( يوسف/106) و چنان مي فهماند كه حتي بسياري از كساني كه اظهار ايمان مي كنند نيز از آن در أمان نيستند، اينست كه مي بينيم بعد از فوت رسول خدا o و آميزش مسلمين با مللي همچون مصر و ايران كه به مردگان خود عنايت خاصي داشتند و بر قبر آنان ضريح و قبه مي افراشتند، به تدريج روح مرده پرستي در مسلماناني رو به نموّ و توسعه نهاد، تا اينكه در ظرف كمتر از صد سال خصوصاً بعد از اختلاط مسلمين با ايرانيان و مصريان كه به مرده پرستي شاخص و ممتاز بودند و مقابر سلاطين و فراعنه در اين ديارها بهترين شاهد روح مرده پرستي در اين ملتهاست، همان عقايد خرافي ايام جاهليت به شديدترين صورت با آميخته شدن به عقايد مرده پرستان ملل ديگر، بازار مرده پرستي را رواج داد. و با اينكه ده ها روايت از پيغمبر و ائمه ـ عليهم السلام ـ در نهي از تعمير و تجصيص و تجديد قبور و ساختن قبه و بنا بر قبور وارد شده است كه ما برخي از آن را در كتاب ارمغان آسمان ( ص 285 به بعد) آورده ايم، ودر اينجا مجال ذكر همة روايات و احاديث نيست(58). و شارع مقدس به قدري از اين عمل بيزار و بر ملت اسلام از آن بيمناك بود كه بر طبق احاديث بسيار رسول خدا o در آخرين ساعات عمر شريف خود با تضرع و الحاح از درگاه إلهي تقاضا مي كرد كه: "اللهم لا تجعل قبري وثناً يُعْبَد" = خدايا قبر مرا بتي قرار مده كه پرستيده شود، زيرا به روح مرده پرستي مردم آشنا بود كه خيلي زود ممكن است به جاهليت قبلي ومرده پرستي برگردند. و امير المؤمنين علي ـ A ـ با مخفي داشتن قبر فاطمه ـ سلام الله عليها ـ و وصيت به اختفاء قبر خود قصد داشت از انصراف توجه مردم از خالق به خلق جلوگيري شود(59).

بدبختانه طولي نكشيد كه صدها قبه وبارگاه با زينتها و تجملات عجيب در اطراف و اكناف كشور اسلامي بر گور مردگان بر افراشته شد و نوك گنبدهاي آنها سر بر آسمان سود و موقوفات و نذورات بيحد و حساب بر آن بارگاهها به حدي رسيد كه متصديان امور اوقاف ادعا مي كنند كه ربع املاك و قفي ايران بلكه بيشتر، و قف بر گور مردگان است! و همچنين در ساير كشورهاي اسلامي.

كار افراط و گزاف در اين خصوص به جايي رسيد كه طبق خبر مندرج در روزنامة كيهان شمارة 8271 مورخ 20/11/49 يكي از لوسترهايِ يكي از اين بارگاهها در ايران به بهاي بيست ميليون تومان خريداري شده است، و در ميان لوسترهاي زيادي كه خريداري شده، لوستري وجود دارد كه داراي هشتصد شاخه است.

اين لوسترها در خارج به صورت مجزي خريداري و وارد شده است، و به وسيلة كارشناسان، مونتاژ و نصب گرديده است، چندين لوستر تا اين تاريخ نصب شده و نصب بقية لوسترها كه جمعا 95 عدد مي باشد.

چندين ماه به طول مي انجامد. يك مقام به خبر نگار كيهان گفت. با نصب لوسترهاي جديد، لوسترهاي قديمي كه ارزش هنري و تاريخي دراند، در موزه نگاهداري خواهد شد، در ميان لوسترهاي قديمي نيز لوسترهاي گران قيمت زيبا وجود دارد كه در ايران كم نظير هستند".

اين يك نمونه از جمله تجملات و زينتهايي است كه درا اين بارگاه صورت گرفته است.

و همه روزه اموال زياد و بي پاياني برگور مردگان نثار و وقف مي شود كه از آن جمله خبر مندرج در كيهان شمارة 8642، مورخ 17/2/51 مي باشد: "حاج آقا حسين ملك كه رقم اموال موقوفة او چندي پيش سر به سه ميليارد تومان زد، بهمن ماه سال گذشته، چهار صد ميليون تومان، اموال قيماندة خود را موزة ملك به صورت تابلو، نقاشي، فرش، دستخط فرمان شاهان و اشياء عتيقه نگهداري مي شود، و قف آستان قدس رضوي كرد ..................".

به راستي چقدر از اين اموال و املاك كه بدين صورت تلف و هدر مي شود منظور نظر شارع است؟ آيا چيزي از آن امور تعليم معالم دين، رسيدگي به حال فقراء و ضعفاء، كمك به محتاجان و درماندگان و اداي دين مديوناني كه از پرداخت ديون خويش عاجزند و همراهي و تعاون به جوانان از دختران و پسران عزب كه نياز شديد به ازدواج دارند، خريد دارو و غذا براي بيماران، نشر و ترويج و تأليف و طبع كتبي كه حاوي حقايق دين اند مي شود؟!.

در كتاب "انساب الأشراف بلاذري" (ج 2، ص 504) صورت وقفنامة امير المؤمنين علي (ع) بدين قرار آمده است: "هذا ما وقف علي بن أبي طالب أوصى به أنه وقف أرضه التي بين الجبل والبحر أن يُنْكَحَ منها الأيِّمُ، ويُفَكَّ الغارم، فلا تُباع ولا تُشترى ولا تُوهب حتى يرثها الله الذي يرث الأرض ومن عليها" = امير المؤمنين علي (ع) زمين هايي را كه بين جبل و بحر دارد و قف مي كند كه از درآمد آن، زنان بي شوهر ازدواج كنند و مقروضين از مسؤوليت قرض و دين خود آزاد شوند ...........

اما كساني كه ادعاي پيروي از آن حضرت را دارند و خود را شيعة آن بزرگوار مي نامند و قفشان برگور مردگان و ايجاد مفتخواران است! خدا شاهد است كه اكثر قريب به اتفاق آنها صرف أموري مي شود كه مبغوض شارع و منهي عنه اوست.

اين افراط و گزاف در حالي صورت مي گيرد كه قبلاً نيز گفتيم بيش از صد حديث از فريقين در حرمت و كراهت اين اعمال و خصوص تعمير قبور و اعتكاف در آنها وارد شده است.

يكي از فقهاي بزرگ شيعه، مرحوم محمد بن مكي معروف به شهيد اول در كتاب گرانقدر خود "ذكري" ضمن آداب دفن اموات نوشته است: "أما وضع الفراش عليه، والملحفة فلا نص فيه، نعم روى ابن عباسٍ من طريقهم أنه جعل في قبر النبي o قطيفة حمراء.. والتَّرْكُ أولى لأنه إتلاف للمال فيتوقف على إذن الشارع ولم يثبت"= در بارة انداختن فرش روي قبر و لحد درست كردن بر قبر، از جانب شارع نصي وارد نشده است.  آري از ابن عباس از طريق سنّيان روايت شده است كه بر قبر پيغمبر o يك قطيفة سرخ انداخته بودند، [آنگاه خود شهيد مي فرمايد] ترك اين عمل (= حتي يك قطيفه انداختن روي قبر پيغمبر) بهتر است، زيرا اين كار موجب اتلاف مال است و انجام چنين عملي متوقف بر إذن شارع است و چنين چيزي از طرف شارع ثابت نشده است!".

آري گذاشتن يك قطيفه در قبر پيغمبر o جايز نيست، و تلف كردن مال است! اما چندين ميليون و ميليارد اموال را در زير گنبدهاي طلا و غير طلا كردن و تلف نمودن جايز است، خدايا اين چه مسلماني است كه حسابي در كارش نيست؟!.

باري پس از آنكه آثار جاهليت در زيارت اموات و روح مرده پرستي بعد از رسول خدا o در اسلام زنده شد كساني كه بت پرستي در طبيعت آنها موج مي زد به تحريك دشمنان اسلام همان آداب، و سنن بت پرستي را ترويح كردند، از جمله ساختن بناهاي عظيم روي قبور و تشويق مردم به زيارت آنها و وعده هاي گزاف و ثواب هاي بي حد وحساب براي اين اعمال و ساختن و پرداختن زيارتنامه ها و گنجانيدن جملاتي كفر آميز نظير آنچه گذشت با اندراج و اندماج آن كفريات و تمرين آنها عوام الناس را به عقايد شرك و كفر و خلاف اسلام آشنا و معتقد و از حقايق اسلام متحجب و مهجور كردند، چنانكه هم اكنون اكثر مضامين بلكه تمام آنها مخالف عقل و وجدان و مخاصم قرآن و سنت است، اما چه بايد كرد كه اگر كسي به انكار سر برآورد يا سستي آن مطالب را با دلائل عقل و نقل ثابت كند، مانند نويسندگان كتاب "توحيد عبادت"، "شهيد جاويد" و "درسي از ولايت" و ديگران، تهديد و تفسيق مي شود و تا عمر دارد نانش آجر و مطرود هر تاجر و فاجري مي گردد، و از همين نظر است كه جهاد با آن از جهاد با شرك لات و منات، مشكل تر و ثوابش عظيم تر است، لذا در ردِّ اين عقايد فقط بدانچه مورد قبول عموم است، مستمسك شده و ضعف آن را ثابت مي كنيم.

روايات زيارت را علامة مجلسي در جلد 22 بحار الانوار جمع آوري كرده است، اكثر آن روايات بدون سند است بلكه غير مأثور است، يعني آنها را هر شخصي به دلخواه خود ساخته است و به صورت زيارت درآورده است، مثلاً در زيارت رسول خدا o مي نويسد: "وجدت في نسخةٍ قديمةٍ من مؤلَّفات بعض أصحابنا رضي الله عنهم ما هذا لفظه" = اين زيارتنامه را دريك نسخة قديمي از تأليفات اصحابمان يافته ام" يا آنكه "زيارة أخرى له o أملأها علي النصير أدام الله عزه" = ديگر  زيارتنامة پيامبر o را علي النصير ـ ادام الله عزه ـ املاء كرده است!! يا آنكه مي نويسد: "رأيت في نسخةٍ قديمةٍ من مؤلَّفات أصحابنا" = اين زيارتنامه را در نسخه اي قديمي از تأليفات اصحاب ما يافته ام.

در زيارت ائمة بقيع ـ A ـ مي نويسد: "وجدتُ في نسخةٍ قديمةٍ من أصحابنا زيارةً لهم عليهم السلام" در يكي از نسخ قديم اصحاب ما زيارتنامة ايشان ـ A ـ را يافته ام و در زيارت امير المؤمنين (ع) مي نويسد: "وجدت في نسخةٍ قديمةٍ من تأليفات بعض أصحابنا زيارةً أخرى" = در نسخه اي قديمي از تأليفات يكي از اصحاب ما زيارتنامة ديگري يافته ام. يا در آداب مسجد كوفه مي نويسد: "وجدت الرواية بخط الأفاضل منقولاً من خط علي بن السكون رحمه الله" = اين روايت را به خط يكي از دانشمندان كه از دستنويس علي بن السكون نقل كرده يافته ام.

از اين قبيل "وجدتُ..، وجدتُ.." در اين قبيل كتاب بسيار است كه معلوم نيست نويسندگان و جاعلين آنها چه كساني بوده اند؟!.

بسياري از زيارتهاي مندرج در اين كتاب بدون هيچ سندي، منقول است از كتاب "مزار كبير" و "مصباح الانوار" و امثال آنها، و اكثر آنها روايت از غلاة و ضعفاء ست چون "علي بن ابي حمزة بطائني واقفي ملعون" و "محمد بن سنان غالي مشرك" و "عبد الله بن مسعود مذموم" و "بكر بن صالح مطعون مشؤوم" و "عمار بن موسي فطحي" و "يونس بن طبيان غالي كاذب" و "احمد بن هلال غالي ملعون" و "سيف بن عميره مطعون ملعون" و "علي بن الحسن فضال فطحي ملعون" و "علي بن حسان كذاب" ......... و............ و.............، كه شرح حال فضاحت مالامال هر يك از آنها را در ذيل احاديث مرويه از آنان آورديم و آنها كه نيامده است عند اللزوم إن شاء الله مي آوريم، و خوانندگان گرامي را به كتب رجال حواله مي دهيم، شايد از كلمة "ملعون" كه دنبال نام راويان زيارتنامه هاست، تعجب كنيد، و گمان كنيد كه اين لعنت ها از جانب نويسندة اين رساله است، اينك ما يكي دو تن از ملاعين را از كتب رجال به شما معرفي مي كنيم تا بدانيد ايشان ملعون خدا و رسول و امام اند:

يكي از اين راويان، "أحمد بن هلال عبرتائي" است كه شيخ، او را در رجال خود: "بغداديٌّ غال" خوانده است، و در كتاب "تهذيب الاحكام" در باب و صيت به اهل ضلال فرموده است: " إن أحمد بن هلال مشهورٌ باللعنة والغلوّ" = مشهور است كه احمد بن هلال اهل غلو بوده و لعن شده است و حضرت امام حسن عسكري عليه السلام توقيعاتي در "لعن" او صادر فرموده است (تنقيح المقال، ج 1، ص 99).

از جملة آنها، "يونس بن ظبيان" است كه داستان يافتن قبر امير المؤمنين (ع) را به معيَّت حضرت صادق (ع) روايت كرده است، و زيارتهاي ديگر در بحار از او روايت شده است، غضائري در بارة او مي نويسد: "يونس بن ظبيان كوفي غال وضّاع للحديث، روى عن أبي عبد الله A لا يُلْتَفَتُ إلى حديثه" = او غالي و حديث ساز است و نبايد به حديث او اعتناء كرد.

و حضرت رضا (ع) در بارة او فرموده است: "لعن الله يونس بن ظبيان ألف لعنة، تتبعها ألف لعنة، كل لعنة تبلغك قعر جهنم، أشهد ما ناداه إلا الشيطان، أما إن يونس مع أبي الخطّاب في أشد العذاب مقرونان" = خدا لعنت كند يونس بن ظبيان را هزار لعنت كه دنبالة هر لعنتي هزار لعنت باشد كه آن لعنتها تو را به قعر جهنم برساند، گواهي مي دهم كه او را جز شيطان ندا نداده است اما يونس با ابي الخطاب در شديدترين عذابها باهم قرين اند(60).

فضل بن شاذان در كتاب خود گفته است كه: "الكذابون المشهورون: أبو الخطاب ويونس بن ظبيان ويزيد الصائغ ومحمد بن سنان" = دروغگويان مشهور عبارت اند از ابو الخطاب و يونس بن ظبيان و يزيد صائغ و محمد بن سنان(61).

اينان از جمله كساني هستند كه براي ما آن زيارتنامه ها را ارمغان آورده اند و براي آيت الله العظمي آنگونه حجتهاي قوي در خصوص تصرف و تدبير امامان در كون و مكان پنداشته شده اند!!!، غافل از آنكه از چنين اشخاص گمراه و شياطين مضلين اين چنين گفته ها را، شخص مسلمان نبايد بپذيرد، بلكه حتي اگر العياذ بالله خود امامان مستقيماً چنين كلماتي بر زبان آورند (كه صد البته نمي آورند) به دستور خداي سبحان و آيات محكمة قرآن و فرمودة خود امامان نبايد آنها را بپذيريم، زيرا اين گفته ها كفر است و از هر كه باشد، چنانكه خودشان فرموده اند: "والله لو ابتُلُوا بنا وأمرناهم بذلك لكان الواجب ألا يقبلوه" = به خدا سوگند اگر اينان به وسيلة ما، آزمايش و مبتلي شده بودند و ما ايشان را امر مي كرديم كه اينگونه مطالب را از ما بپذيرند بر آنها واجب بود كه آن مطالب را از ما نپذيرند! (= فرمايش حضرت صادق)(62).

پس مطلب چگونه خواهد بود، در حالي كه آن بزرگواران، آنقدر تأكيد و اصرار كرده اند كه اين كفريات از كسي پذيرفته نشود و گويندگان آنها را لعن و نفرين كرده اند، چنانكه پاره اي از آنها قبلا گذشت، و پاره اي خواهد آمد إن شاء الله تعالي.

يكي از كتبي كه در موضوع زيارت نوشته شده، و در آن مطالب خلاف قرآن فراوان است كتاب "كامل الزيارت" تأليفِ "جعفر بن محمد بن قولويه" قمّي است كه مشهور و مقبول قرار گرفته اند!! در اين كتاب مطالبي است كه هرگز مسلمان معتقد به خداي سبحان منزه از مكان و زمان و محيط بركون و مكان و مهيمن بر زمين و آسمان نمي تواند آنها را بپذيرد، ما به يكي دو نمونه از آن در اينجا اكتفاء مي كنيم:

1ـ در كامل الزياره (چاپ جديد، ص 113) از يونس از صفوان جمال حديثي است كه او گفته: "هنگامي كه حضرت صادق (ع) به حيره تشريف آورده، به من فرمود: دلت مي خواهد بر سر قبر حسين (ع) حاضر شوي؟ گفتم: تو او را زيارت مي كني، فدايت شوم؟ فرمود: چگونه او را زيارت نكنم در حالي كه خدا در هر شب جمعه با ملائكه و پيغمبران و اوصياء به سوي او هبوط مي كنند، و محمد o كه افضل انبياء است و ما كه افضل اوصياء هستيم نيز، پس صفوان گفت: فدايت شوم پس، در هر جمعه او را زيارت كنم تا درك زيارت پروردگار كرده باشيم؟ فرمود: آري، اي صفوان ملازم اين معني باش تا زيارت قبر حسين A براي تو نوشته شود!!!

هر چند روات اين حديث مجاهيل و غلاة اند كه يكي از آنها يونس است كه شرح حال او قبلا گذشت، اما به هر صورت، اين كفريات از قلم عالمي باقي مانده است كه در محيط شيعه محترم است، و ناچار در عامه مورد قبول. در اين حديث كم مانده است كه ـ نعوذ بالله ـ بگويد خدا با عباء ورداء به زيارت مشرف مي شود!!.

اينها مطالبي است كه هر كس ادني شعوري داشته باشد مي داند علاوه بر كفر بودن موجب غرور اكثر مردم است و همينهاست كه گستاخي و جرأت مي دهد كه كساني با يك زيارت مثلاً شب جمعه كه در آن با خدا ملاقات مي كنند و شايد مصافحه اي هم به عمل بيايد!!، و با انبياء نيز، آنگاه چنين كسي ديگر عزيز خدا است وهر چه كرد اميد عفو دارد، چنانكه معلوم و مشهور است كه غالب فساق و فجار به طمع شفاعت و ثواب زيارت و به غرور شيطان مرتكب اعمالي مي شوند كه حتي ماديّون و ملحدان هم نمي شوند يا كمتر مي شوند.

بازهم در صفحة 67 به بعد باب 21و 22 از حضرت صادق (ع) چنين روايتي آورده است: "هنگامي كه رسول خدا o در منزل فاطمه (ع) بود و حسين در دامن آن حضرت بود، ناگهان به گريه درآمد و به سجده افتاد، آنگاه فرمود: اي فاطمه، اي دختر محمد، همانا كه خداي عليّ اعلي در اين خانه و در همين ساعت بر من نمايان شد در نيكوترين صورت و بهترين هيئت!!!، پس گفت: اي محمد آيا او را دوست مي داري؟ گفتم: اي پروردگار من، او روشني چشم من و ريحانه ام و ميوة دلم و پردة ما بين چشم من است، پس در حالي كه خدا دست خود را بر سر حسين (ع) گذاشته بود، فرمود: اي محمد مبارك باد اين مولود و بركات من بر او باد".

از اين قبيل احاديث در كتب شيعه بسيار است، با اينكه مخالف آن مذهب بلكه مخالف با ضروريات اسلام است، با اينكه عمل زيارت چنانكه گفتيم در كتاب خدا عملي مأمور به نبوده و در سنت صحيحة رسول الله  oاز آن اثري نيست، و مسلمين صدر اول هيچگونه عنايتي به اين قبيل امور نداشتند مثلاً هيچ شنيده نشده است كه در زمان رسول خدا o هيچ مسلماني براي زيارت اموات اعم از شهداء صلحاء به مشهدي مسافرت كند يا بعد از رسول خدا o مسلماني به زيارت قبر او به قصد زيارت بيايد يا قبري از شهيدي و يا صالحي تعمير شود، بلكه ضد آن توصيه شده است، حتي قبر بزرگاني مانند حمزة سيد الشهداء متروك(63) و قبر ابراهيم (ع) فرزند رسول خدا o كه در زمان حيات آن حضرت فوت نمود طبق روايات وارده در تهذيب پس از يكي دو سال نا معلوم و قبر فاطمه (ع) دختر رسول خدا o مجهول و قبر امير المؤمنين (ع) ناپيدا بود و مدتها مورد توجه و محل اجتماع نبوده است. چرا؟، گرچه فلسفه بافان براي هر كدام اينها علتهايي بدون دليل و حتي سند، به خيال و سليقة خود بافته اند!!

اما حقيقت آن است كه آن بزرگوار نيز دعاي رسول خدا o را در هنگام وفات شنيده بودند كه: "اللهم لا تجعل قبري وثناً يُعْبَد = خدايا قبر مرا بتي مكن كه پرستيده شود" و علاقه داشتند كه آن دعا مشمول قبور مقدسة ايشان شود.

به راستي چرا بيش از صد و بيست و چهار هزار پيامبر كه خداوند فرستاده است فقط قبر سه نفر از آنان معلوم است؟ اگر زيارت قبر، آنقدر ثواب دارد چرا از قبور انبياء اثري نيست؟ آيا حضرت داوود (ع) كمتر از امامزاده داوود است؟ و يا حضرت الياس كمتر از امامزاده علي عباس؟!!.

احاديثي هم كه در بارة زيارت جمع شده است غالباً مخالف يكديگر است مثلاً در حديثي زيارت حضرت سيد الشهداء (ع) معادل با نود حج رسول الله o است (در حال كه رسول خدا o بعد از نزول آية حج، بيش از يك حج انجام نداده است) و در بعضي احاديث خيلي بيش از نود حج تا دو ميليون حج!!؟.

اما در " قرب الاسناد" روايتي از "حنان بن سدير" منقول است كه گفت به حضرت صادق (ع) عرض كردم: "ما تقول في زيارة قبر الحسين A فإنه بلغنا عن بعضكم أنه قال تعدل حجة وعمرة؟ قال فقال: ما أصعب هذا الحديث! ما تعدل هذا كله، لكن زوروه ولا تجفوه وإنه سيد شباب الشهداء وسيد شباب أهل الجنة وشبيه يحيى بن زكريا".

خلاصة حديث آن است كه: "حنان مي گويد به حضرت صادق (ع) عرض كردم در زيارت حسين (ع) چه مي فرمايي همانا كه از بعض شما اهل بيت به ما رسيده است كه زيارت آن حضرت معادل يك حج و يك عمره است!! حضرت فرمود: اين حديث خيلي مشكل است، خير، ثواب زيارت او آنقدر نيست، لكن شما او را زيارت كنيد زيرا او سيد شهيدان و سيد جوانان اهل بهشت و شبيه يحي بن زكريا است.".

يكي از مشكلات اين احاديث آن است كه با اينكه از ائمه (ع) آنقدر فضليت در زيارت ائمه ـ عليهم السلام ـ وارد شده، اما از طرف خود امامان (ع) اقدامي به اين عمل كه آنهمه فضليت براي آن قائل شده اند، صورت نگرفته است!، مثلا در روايات وارد شده كه از حضرت امام محمد تقي (ع) سؤال شده است كه گفته اند: زيارت پدرت حضرت رضا (ع) معادل با هزار حج است؟ حضرت فرمود: معادل با هزار هزار (= يك ميليون) حج است!!!، يعني هزار برابر با لاتر است. خوب عملي كه آنقدر ثواب دارد، چرا خود حضرت جواد (ع) آن را حتي براي يك بار انجام نداد تا حجتي قوي باشد بر آن حديث يا به خوبي اين عمل؟. زيرا آن جناب كه در اين باره عذري نداشت، و زمانش هم زمان تقيه نبود و قدرت مالي هم بر اين عمل داشت، زيرا داماد خليفة و قت (= مأمون) و در قصر او معزز و محترم بود، و مأمون هم كه به شيعيان متمايل بود و از اين عمل بدش نمي آمد. به علاوه حق پدري كه حضرت رضا بر حضرت جواد ـ عليهما السلام ـ داشت، واجب مي نمود كه با اين همه فضليت يك زيارت، اقلاً از جانب آن حضرت، صورت گيرد. و همچنين به زيارت امير المؤمنين (ع) نرفته است، با اينكه قريب هيجده سال در قرب جوار آن حضرت، يعني در بغداد بوده است، و چون مي دانيم كه قبر امير المؤمنين (ع) را هارون الرشيد پيداكرده وتعمير نمود، قطعاً هم هارون و هم مأمون بسيار خوشحال مي شدندكه اين قبه و بارگاهي كه به نام امير المؤمنين ـ A ـ ساخته اند، مورد توجه مردم مخصوصاً اماماني كه از فرزندان آن حضرت هستند، قرار گيرد. اما متاسفانه از حضرت كاظم ـ A ـ تا آخرين امام، هيچكدام اين مزار را زيارت نكرده اند، با آنهمه فضليت كه از براي اين عمل از جانب ايشان نقل شده، يعني به آن بزرگواران نسبت مي دهند.

آيا اينها مطالبي نسيت كه مورد دقت و توجه طالبان حقيقت قرار گيرد؟.

آيا حجتي از كتاب خدا و سنت عملي رسول الله و ائمه ـ سلام الله عليهم ـ بر اين اعمال هست؟!. آيا اموال و اوقاتي كه صرف اعمال مي شود كه از طرف خدا و رسول او دستوري در آن باب نرسيده است، مورد مؤاخذه قرار گرفت؟ با آنهمه كفرياتي كه در اين زيارتنامه ها هست؟.

آيا اعمالي كه سند صحيحي براي آن نمي توان يافت، و اقوالي كه از يك مشت كذاب و غالي به شرحي كه گذشت، صادر شده، آنقدر قوي است كه بايد آن را خلاف قرآن و بر ضد تعليمات آن به كار برد؟!!.

اينها سؤالاتي است كه هر عاقلي از خود و از هر كس كه به جواب صحيح آن قادر باشد، آيا امر آخرت آنقدر سرسري و غير قابل اعتناء است كه به هر چيزي مي توان اعتماد كرد؟.

شما اگر يك اسكناس بيست ريالي داشته باشيد كه در آن اندك خدشته اي تصور كنيد بدون رسيدگي و تحقيق به درستي آن جرأت نمي كنيد كه آن را به بازار برده در مقابل آن چيزي خريداري كنيد. پس چگونه يك مشت موهومات و خرافات را به عنوان توشة روز قيامت، براي روز سخت لا ينفع فيه مالٌ ولا بنون، ذخيره مي كنيد و اصلاً در صدد تحقيق و تكذيب و تصديق آن نيستيد؟!!. واقعاً عجيب است!.

از خداي متعال توفيق خود و جميع مسلمين را در هدايت به راه راست و دُرُست مسألت مي كنم. إنه قريبٌ مجيبٌ وَصَلَّى اللهُ عَلَى محمَّدٍ وآلِهِ الطاهرين.

      

+                    +                 +


تعمير القبور در اسلام! (64)

در ضمن مقالة "علل انحطاط مسلمين" در روزنامة "وظيفه" اشاره اي به وضع اسف انگيز موقوفات نموده بوديم كه در نتيجة جهل و ناداني واقفين, اغلب موقوفات ايران – و شايد ساير كشور هاي اسلامي – صرف بقعه و بارگاه و خادم و قاري امامزادگان خيالي مي شود كه البته مطلوب شرع نيست و در نتيجه موجب ويراني آب و ملك و خرابي ممكلت و بيكاري و گرسنگي مردم است. كساني از آن مقاله انتقاد كردند كه شايد به سبب عدم اطلاع از تاريخ صدر اسلام و مبادي دين و اصول شريعت, چندان مستحق ملامت نباشند, ولي نظر به اينكه يكي از معمّمين "قم" كه به فضل و دانش مشهور است, در مقالة مندرجة خود در شمارة 137 روز نامة "وظيفه" بعد از تهمت ها و دشنام ها به حديثي استناد كرده است كه در آن به تعمير قبور تشويق و ترغيب شده و چون وي ادعا كرده است كه احاديث و روايات بسياري از زبان پاك ائمة معصومين در بارة آنها رسيده!! لذا با تذكر اين نكته كه در باب تعمير قبور بدبختانه يا خوشباختانه در تمام كتب شيعه بيش از يك حديث نيست و اثبات وجود زياده بر آن بر عهدة مدعي است, حديث مذكور را از نظر خوانندگان مي گذرانيم و آن را به لحاظ سند و متن مورد تحقيق و مطالعه قرار داده و قضاوت را به ارباب فضل و عقل و انصاف وا مي گذاريم و من الله التوفيق.

قبل از ورود به بحث لازم است ياد آور شويم كه ساختن بقعه و پرداختن دخمه و پرستش اموات يكي از آداب و سنن اديان خرافي و باطلة قبل اسلام بوده و صفحات تاريخ بدان مشحون است مخصوصاً ايران كه دخمه براي اموات و بناي قبه و بارگاه براي شاهان و شاهزادگان از بزرگترين عادات و سنت ايرانيان است كه از جمله قبر "كورش" اول معروف به "گور دختر"  كه "واندنبرگ" كشف كرده و قبر "چه ايش پيش" و قبر "راه دختر" و در آرامگاه "پازارگاد" كه توسط "هرسفلد" مكشوف شد و طبق تحقيق باستانشناسان, تاريخ اين بناها به قرن هفتم قبل از ميلاد مي رسد و در شمارة 5275-9/11/39 روزنامة كيهان شرح داده شده. هنوز قبر كورش كبير در مشهد مرغاب و قبر داريوش اول در نقش رستم و تخت مادر سليمان در ايران و اهرام فراعنه مصر و وادي مقابر الملوك در ساحل غربي نيل و جانشينان "چچسوت" كه مقبرة سلاطين جبار و خدايان ستمكار مصر است (طبق گزارش "واندنبرك" به نقل از روزنامة كيهان 3 بهمن 1339) در آن سرزمين خود نمايي مي كند و به تحقيق مؤرخين مانند "ويل دورانت" قريب پنجاه قرن بر آنها مي گذرد و همه روزه به وسيلة باستانشناسان در سرزمين هاي ايران و مصر گوري يا بقعه و بارگاه و مرقد و ضريحي از زير خاك بيرون مي آيد چنانكه همين سال جاري قبر (كوري دختر) در بين كازرون و برازجان و پنج آتشكده كه عيناً شبيه به قبر كورش كبير بود توسط پرفسور "واندنبرك" بلژيكي كشف شد.

اما در اسلام چنانكه تاريخ نوراني آن حكايت مي كند نه در زمان رسول اكرم o و نه در زمان خلفاي راشدين و نه در زمان مسلمين صدر اول از ساختن گنبد و بارگاه و تعيين خادم و قاري براي قبر هيچ يك از اولياء و بزرگان سابقه اي در دست نيست. با اينكه رسول خدا o به زيارت شهدايِ احد مي رفت و فاطمة زهرا (ع) قبر حمزة سيد الشهداء (ع) را زيارت مي كرد و امير المؤمنين به زيارت قبور تشريف مي برد و در زمان حضرتش صدها و هزارها از بزرگان صحابة رسول خدا و ياران و شيعيان آن بزرگوار يا در ميدان جنگ شهيد و يا در بستر مرگ از دنيا رفتند ولي هيچكدام نه قبرشان تعمير شد و نه قبه و بارگاهي داشتند و همچنين سايرين تا وقتي كه كشور هاي ايران و مصر و روم و امثال اينان با مجاهدت سربازان اسلام مسلماني پذيرفتند و بعد از يكي دو قرن كم كم افراد زبدة كشور هاي نام برده در دربار خلفاء مقاماتي احراز كردند؛ آنگاه دأب و عادت و آداب, و سنت مذاهب خود را به وسايل مرموزي وارد دين اسلام كردند مخصوصا ايرانيان كه تا توانستند آداب و سنن مجوسيت را به عناوين  مختلف داخل دين اسلام كردند كه عيد نوروز از آن جمله است. و آداب دفن اموات ما, اكثرا آلوده به مراسم مجوسيت و از آن جمله ساختن بقعه و دخمه و روشن كردن شمع و چراغ و خيرحلوا و ميوه بر سر قبر, از اين قبيل است كه براي تحقيق اين مطالب بايد به كتابهاي «سير تمدن و تطور ملل» و «مشرق زمين گاهوارة تمدن» و «ميراث اسلام» و آغاز تمدن بشر و صدها مانند اين تأليفات از محققين داخلي و خارجي, رجوع كرد.

اينك بپردازيم به حديثي كه مورد استناد طرفداران تعمير قبور امام زادگان است:

در تمام كتب معتبرة شيعه يك حديث با اندك اختلافي در عبارت در موضوع تعمير قبور آورده اند, متن حديث چنين است:

در تهذيب شيخ طوسي به اسناد خود از محمد بن احمد بن داوود و او از محمد بن علي بن فضل و او از حسين بن محمد فرزدق و او از موسي الاحول و او از محمد بن ابي السري و او از عبد الله بن محمد البلوي و او از عماره بن يزيد از ابو عامر واعظ أهل حجاز روايت مي كند كه او گفت آمدم خدمت حضرت صادق و گفتم چه ثواب است كسي را كه زيارت كند قبر او را (يعني قبر امير المؤمنين را) و تربت (=مزار) او را تعمير نمايد؟ حضرت فرمود: يا أبا عمار حديث كرد مرا پدرم از جدش حسين بن علي كه پيغمبر o به امير المؤمنين چنين و چنان فرمود تا مي رسد به اين جمله كه مورد استناد است: " يَا عَلِيُّ! مَنْ عَمَرَ قُبُورَكُمْ وتَعَاهَدَهَا فَكَأَنَّمَا أَعَانَ سُلَيْمَانَ بْنَ دَاوُدَ عَلَى بِنَاءِ بَيْتِ المَقْدِسِ! = "يا علي هركس قبور شما را تعمير كند و به آن آمد و شد و اقامت نمايد همچنان است كه سليمان بن داوود را بر بناي بيت المقدس كمك و ياري كرده باشد!"

ما در اينجا اولاً اسناد اين حديث را بر اساس علم درايه و رجال كه مقبول آقايان است مورد دقت قرار مي دهيم و سپس مي پردازيم به مضمون آن:

 در طريق اول آن كتاب "فرحة الغرِيّ" ابن طاووس و "تهذيب" شيخ طوسي "عبد الله بن محمد البلوي" است.

در كتب رجال اين مرد را چنين توصيف نموده اند:

علامه در خلاصه مي نويسد: إنه ضعيف مطعون عليه. اين بدبخت هم حديثش ضعيف است و هم خودش مطعون است.

رجال نجاشي هم او را ضعيف مي شمارد و در رجال غضايري گفته شده: " عَبْدُ الله بْنُ مُحَمَّدٍ بنِ عُمَيْرِ بنِ مَحْفُوْظٍ الْبَلَوِيُّ أبو محمَّدٍ المصرِيُّ كذَّابٌ وضَّاعٌ للحديث لا يُلْتَفَتُ إلى حديثه ولا يُعْبَأُ به " = مي فرمايد: عبد الله البلوي بسيار دروغگو و بسيار حديث ساز بوده به حديث او التفاتي نمي شود و نبايد بدان اعتناء نمود.

حالا ببينيد اين شخص خيلي محترم!! از چه كسي حديث مي كند چنانكه در اسناد حديث ملاحظه فرموديد او از عماره بن زيد روايت مي كند. اينك جناب عماره بن زيد را بشناسيد!!

رجال نجاشي مي نويسد: " عُمَارَةُ بْنُ زَيْدٍ الخَولانيُّ الهمدانيُّ لا يُعرف من أمْرِهِ غَيْرُ هذا " = يعني از آقاي عماره بن زيد چيزي معلوم نيست كه اين شخص وجود داشته يا نه جز همين اسم بي مُسَمَّي!

رجال ممقاني هم مي گويد: " ذكر الحُسين بن عُبيدِ الله أنَّه سَمِعَ بعض اصحابنا يقول سُئِلَ عبد الله بن محمد البلوي عن عمارة بن زيد هذا الذي حدثك؟ فقال رجلٌ نزلَ من السماء حدَّثني ثم عَرَجَ " = يعني, از آقاي عبد الله بن محمد البلوي خوشنام بسيار راستگو!! گفته (لابد همين حديث بوده؟!) چه كسي است! گفت مردي است كه از آسمان نازل شده مرا حديث گفته آنگاه عروج فرموده!!

در رجال غضائري هم از اين آقاي عماره بن زيد اين تعريف و توصيف شايان را مي بينيم "وأصحابُنا يقولون: إنه اسمٌ ليس تحته أحدٌ، وكلُّ ما يرويه كذبٌ والكذبُ بيِّنٌ في وَجْهِ حَدِيثِهِ" يعني اصحاب ما (يعني شيعه) مي گويند كه عماره بن زيد اسمي است بي مسما كه تحت اين نام احدي نيست و هرچه را روايت مي كند دروغ است و اساسا دروغ از ريخت و روي حديثش آشكار است!!.

رجال ابو داوود مي نويسد: ضعيف است و اسمي است بدون مسمي و در خلاصه الرجال علامه هم او را بدين صفات ممتاز مي ستايد!!

اينها رجال اين حديث, در "تهذيب" اند.

اينك رجال آن از كتاب "فرحه الغرِيّ". ابن طاووس روايت همين حديث را از شيخ مفيد از محمد بن احمد بن داوود عن اسحق بن محمد عن احمد بن زكريا بن طهمان عن الحسن بن عبد الله بن المغيره عن علي بن حسان عن عمه عبد الرحمن عن ابي عبد الله (ع) آورده است.

در سند اين حديث "اسحق بن محمد" هست كه در كتب رجال مثل خلاصه الرجال علامه و جامع الرواه اردبيلي و رجال طه و رجال غضائري او را چنين معرفي مي كنند: " اسحق بن محمد بن أحمد إنه كان فاسدَ المذهب كذّاباً في الرواية وضّاعاً للحديث لا يُلْتَفَتُ إليه= اسحق فاسد المذهب و در روايت بسيار دروغگو و جاعل حديث بوده كه به او توجه نمي شود".

يكي ديگر از رجال آن "احمد بن زكريا" است. اينك اين بزرگوار!.

رجال علامه مي نويسد: " أحمد بن زكريا القميّ من الكذّابين المشهورين = احمد بن زكريا قمي از دروغگويان مشهور است".

اين احمد بن زكريا از "حسن بن عبد الله" روايت مي كند. اينك آقاي حسن بن عبد الله را بشناسيم!

خلاصه الرجال مي نويسد: "حسن بن عبد الله القمي يرمى بالغلو" يعني, وي متهم به غلو و شرك است.

اين بدبخت از "علي بن حسان" روايت مي كند حالا برويم سراغ آقاي علي بن حسان:

رجال كشي مي نويسد : "قال محمد بن مسعود سألت علي بن الحسن بن علي بن فضال عن علي بن حسان قال عن أيهما سألت أما الواسطي فهو ثقة وأما الذي عندنا (يشير إلى علي بن حسان الهاشميّ) يروي عن عمه عبد الرحمن بن كثير، فهو كذاب وهو واقفي أيضا لم يدرك أبا الحسن موسى A."

مضمون كلام فوق اين است كه علي بن حسان هاشمي كه از عمويش عبد الرحمن بن كثير حديث را روايت مي كند گذشته از اينكه بسيار دروغگو بوده واقفي مذهب هم بوده و امام  موسي كاظم را به امامت قبول نداشته است! گل بود به سبزه نيز آراسته شد!

خلاصه الرجال علامة حلي مي نويسد: " علي بن حسان الهاشمي يروي عن عمه عبد الرحمن غال ضعيف رأيت له كتاباً سماه كتاب التفسير لا يتعلّق من الإسلام بسبب، ولا يروي إلا عن عمه "

از اين كلام معلوم مي شود اين شخص هم غالي است و هم ضعيف و تفسيري كه نوشته اصلا ارتباطي و تعليقي به اسلام ندارد يعني كفريات است. بعد مي فرمايد "ضعيف جداً ذكره بعض أصحابنا في الغلاة فاسد الاعتقاد = بسيار ضعيف است. برخي از اصحاب ما او را در شمار غاليان فاسد العقيده آورده اند".

اين آقاي علي بن حسان را هم شناختيم. اينك برويم سراغ عمويش عبد الرحمن بن كثير كه اين علي بن حسان از او روايت مي كند.

رجال نجاشي چاپ جديد تهران ص175 مي نويسد:" عبد الرحمن بن كثير الهاشمي مولى... كان ضعيفاً، غمز أصحابنا عليه وقالوا كان يضع الحديث = وي ضعيف بوده و اصحاب ما (=شيعيان) بر او طعنه زده اند و گفته اند كه او حديث جعل مي كرده است". آري هنرش وضع احاديث بوده!

"خلاصه الرجال" اضافه مي كند كه :" ليس بشيء " اين بيچاره هيچ نيست!

تمام اينها از ابو عامر واعظ حجاز نقل مي كنند و بدبختانه! در كتب رجال از اين واعظ حجاز نام و نشاني نيست!! هر چند اگر آقاي أبو عامر از مشاهير عباد و زهاد وفي المثل همرديف امام جعفر صادق (ع) هم بود با آن رجال كه ديديم, سند اين حديث هيچ ارزشي نداشت و آن حديث را از دروغ و جعل بودن خارج نمي ساخت ولي معهذا خود اين آقاي واعظ اهل حجاز هم معلوم نيست چه كسي بوده؟!

بلي از بركت اين يك حديث اين آقايان خيلي راستگو؟! بوده كه كشورهاي اسلامي مملو از گنبد و بارگاه امامزادگان راست و دروغ است و كمتر دهي است كه يك چند امامزاده نداشته باشد كه به سنت ايراني و آداب مجوسي آنها را شاهزاده هم مي گويند مثلاً شاهزاده حمزه! شاهزاده جعفر! شاهزاده احمد! و قس علي ذلك، زيرا ايرانيان شاه پرست! كه قبل از اسلام صدها از اين شاهزاده ها داشتند كه داراي دخمه ها و گنبدها بوده اند حالا نمي توانند بدون شاهزاده باشند و بيش از ربع  آب و خاك زراعي اين سرزمين و خانه و دكاكين آن وقف اين امامزاده هاست و شما مي توانيد از قياس خسارت همين يك عمل كه به نام دين صورت مي گيرد خسارت ساير اعمالي را كه به نام دين انجام مي شود و خوشبختانه دين از آن بي خبر بلكه بيزار است, به دست آوريد.

اينك به مضمون اين حديث مي پردازيم:

ابو عامر واعظ اهل حجاز كه معلوم نشد چه كسي بوده! از حضرت صادق (ع) مي پرسد كسي كه تربت امير المؤمنين را تعمير كند چه ثوابي دارد و حضرت از قول پيغمبر مي فرمايد كه به امير المؤمنين فرمود: يا علي كسي كه قبور شما را تعمير كند مثل كسي است كه به سليمان بن داوود در بناي بيت المقدس كمك كرده است.

اين مضمون صرفنظر از آن رجال بسيار معتبرش!! از چند نظر مخدوش و غير قابل اعتناء و همانطور كه سندش هم مي رساند از بيخ دروغ است!!

اولاً, تعمير قبور چنانكه در احاديث صحيحه كه از پيغمبر و ائمه (ع) رسيده و بعداً آن احاديث را خواهيم آورد, عمل مشروعي نبوده كه براي آن ثوابي باشد تاكسي از امام از ثواب آن بپرسد!.

ثانياً, قبر امير المؤمنين در زمان حضرت صادق معلوم و روشن نبود كه كسي در صدد تعمير آن برآيد تا بخواهد بداند ثوابش چيست؟ مطابق تواريخ معتبر قبر امير المؤمنين در زمان هارون الرشيد با قرائني كشف شد كه خيلي بعد از حضرت صادق بود و چيزي كه معلوم نيست پرسش از تعمير آن بسيار بعيد بلكه غير عاقلانه است، و اگر در احاديث ديده مي شود كه گاهي حضرت صادق به نجف تشريف برده و به آن نقاطي كه قبر امير المؤمنين احتمال داده مي شد مشرف مي شده به قدري گم و نا معلوم است كه كسي نمي توانست بداند قبر مطهر در كجاست, چنانكه اگر گاهي از خود حضرت صادق پرسيده مي شد كه قبر در كجاست؟ حضرت علامات و اشاراتي مي فرمود كه نقطة مشخصي تعيين نمي شد, مثلاً در حديث عامر كه گفت: "جعلت فداك! إن الناس يزعمون أن أمير المؤمنين A دفن بالرحبة = فدايت شوم مرد مي پندارند كه امير المؤمنين در رحبه مدفون است" حضرت فرمود: نه قبر او در رحبه نيست , عرض كرد پس در كجاست؟ حضرت فرمود: " لما مات احتمله الحسن فأتى به ظهر الكوفة قريباً من النجف، يسرةً من الغَرِيّ، يَمْنَةً عن الحِيْرَة، فدفنه بين ذكوات بيض = وقتي كه امير المؤمنين از دنيا رفت حضرت امام حسن او را برداشت و آورد پشت كوفه نزديك نجف دست چپ غري و دست راست حيره و آن حضرت را در بين ريگهاي سفيدي (كه آنها را در نجف مي گويند) دفن كرد" و معلوم است با چنين نشانه هائي قبر كسي معلوم نمي شود.

ثالثاً, ثواب تعمير قبر را معلق به مجهول كرده زيرا بناي بيت المقدس در اسلام عملي مأمور به نيست كه براي آن ثوابي تعيين شود و بتوان اعمالي را با آن مقايسه نمود مثلا مي توان گفت ثواب فلان عمل برابر چندين حج يا چند جهاد يا چند ركعت نماز و از اين قبيل است زيرا اينها در شرع اعمال مأمور به هستند كه اتيان آنها موجب ثواب است ولي بناي بيت المقدس آن هم در زمان سليمان بن داوود چه عملي است كه مقياس اعمال حسنة ديگر شود!؟

رابعاً, اعانت به سليمان بن داوود در بناي بيت المقدس به نص قرآن كار ديوان و شياطين بوده است: " يَعْمَلُونَ لَهُ مَا يَشَاءُ مِنْ مَحَارِيبَ وَتَمَاثِيلَ وَجِفَانٍ كَالجَوَابِ وَقُدُورٍ رَاسِيَاتٍ = و از جنيان برايش (=سليمان) قصرها و مجسمه ها و كاسه هايي چونان حوض و ديگهاي ثابت چنانكه مي خواست, مي ساختند" (سبأ/13). شيخ طبرسي در ذيل همين آية شريفه در كتاب شريف "مجمع البيان" (چاپ جديد تهران, جلد هشتم, ص382) مي نويسد: " كان مما عملوه بناء بيت المقدس" يعني از جمله چيزهايي كه شياطين براي حضرت سليمان (ع) ساختند بيت المقدس بود. آنگاه مطلب را بدين عبارت دنبال مي كند: " توفاه الله (=داوود) واستخلف سليمان فأحب إتمام بيت المقدس فجمع الجن والشياطين وقَسَّمَ عليهم الأعمال" يعني چون خدا جان داوود را گرفت سليمان جانشين او گشت و خواست بيت المقدس را به اتمام رساند لذا جن و شياطين را جمع نمود و كارهاي بيت المقدس را در ميان آنها تقسيم كرد كه هر طائفه اي به كار مخصوصي بپردازد. سپس كار هر دسته اي را شرح مي دهد. جالب اينكه قرآن همين ساختن  بيت المقدس را عذاب مهين مي خواند و مي فرمايد: "لَّوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ الْغَيْبَ مَا لَبِثُوا فِي الْعَذَابِ المُهِينِ = اگر غيب مي دانستند در عذاب خفَّت بار نمي ماندند" (سبأ/14).

تفسير "منهج الصادقين" (چاپ علمي تهران, جلد هفتم, ص353 و 354)  شرح ساختمان بيت المقدس را به وسيلة جنيان به تفصيل بيان مي كند چنانكه گويي هيچ انساني در بناي آن دخالت نداشته و در تفسير آية شريفة مَا لَبِثُوا فِي الْعَذَابِ الـْمُهِينِ مي نويسد: گويند هنوز يكساله كار مانده بود در بناي بيت المقدس, كه متقاضي اجل به سليمان در آمد طلب وديعة روح نمود سليمان كسان خود را وصيت كرد كه مرگ مرا فاش نكنيد و مرا بر عصاي من تكيه دهيد كه تا جن از عمل خود بازنماند و مسجد به اتمام رسد. و در بحار الأنوار (چاب كمپاني جلد پنجم, ص350-351) نيز همين مضمون آمده است.

پس تعمير مزار امير المؤمنين با كاري كه جنيان و شياطين متصدي آن بودند چگونه مقايسه اي است؟!. اگر پاره اي از تعمير كنندگان آن مزار شريف را كه سلاطين جبار و سفاكان ستمكاري مانند هارون الرشيد و نادر شاه افشار, كه اولي باني و دومي آمر به تعمير قبر بوده با شياطين مقايسه كنيم شايد غلط نباشد و مضمون حديث را برساند!!

خامساً, اگر تعمير قبر امير المؤمنين ثوابي داشته چرا خود حضرت صادق (ع) كه به آن داناتر بود و قدرت مالي هم داشت (چنانكه خود آن جناب مي فرمايد: من ثروتمندترين اهل مدينه هستم ...) قيام نكرد و اگر گفته شود كه نفوذ معنوي نداشت, مي بينيم چنين نيست زيرا آن حضرت در بحبوحة قدرت خلفاي جور رئيس شرطة داوود بن علي حاكم مدينه را كه معلي بن خنيس را كشته بود به وسيلة بسرش اسمعيل كشت (چنانكه در رجال كشي آمده است) و كسي متعرض وي نگشت. تعمير قبر امير المؤمنين از اين كار خيلي آسانتر بود و خوف ديگري هم در بين نبود و راستي اگر تعمير قبر علي و اولاده او -عليهم السلام- كار باثوابي بود جا داشت كه خود حضرت صادق (ع) قبر يكي از علويين و لا أقل پسر خود, اسماعيل را تعمير نموده و قبه و بارگاهي براي او بسازد تا هم كار با ثوابي را تعليم شيعيان كرده باشد و هم از شهرت زنده بودن اسماعيل كه بعد از وي اسماعيليه قائل شدند و موجب فساد بي شماري گرديدند, بكاهد. و به هر صورت يكي از ائمة معصومين و يا مؤمنين مي توانست اين سنت سنيه را به جا آورد تا بعداً مورد استناد ديگران قرار گيرد.

سادساً, فرض كنيم كه تعمير قبور أمير المؤمنين و اولاد معصومين او سلام الله عليهم اجمعين كار ثوابي باشد ديگر گنبد و بارگاه ساختن براي هر امامزادة خيالي چرا؟ مگر اينكه بگوئيد چون امامزاده ها هم سادات و از اولاد امير المؤمنين اند مشمول اين حديث بسيار شريف! و راست مي شوند كه در اين صورت بايد گفت براي تمام سادات كه از دنيا مي روند و البته يقين به موجوديّتشان بيش از بيشتر امامزاده هاست بايد گنبد و بارگاه درست كرد. ولي آيا مي دانيد در چنين صورت وضع اين مملكت چگونه خواهد شد؟!

چنانكه گفتيم حد أقل ثلث مسلمانان از سادات و منسوب به بيغمپر و ائمة اطهار اند, با قبول اين معني بايد يك طاق سرتاسري به تمام ايران و كشور هاي اسلامي زد و آن را قبرستان امامزادگان ناميد! هرچند همين الان هم بهتر از قبرستان نيست؟!

سابعاً, فساد اين عمل منحصر به گور امامزادگان نيست, بلكه چنان كه مي بينيم به طبقة مترف و مسرف كه خود را اشراف كشور مي دانند نيز سرايت كرده.

الان در همين شهر قم قبرستانهاي عجيب و غريبي ساخته شده كه لاشة گنديدة ثروتمندان و دزدان اجتماعي را در آن دفن مي كنند و صاحب مقبره و خادم و قاري و فرش و چراغ و امثال آن هستند و يك نفر از پولدارهاي گردن كلفت تهران لا بد براي رضاي خدا! مقبرة خيلي مجلل در اين شهر ساخته كه هر بقعه اي را به ثروتمندان تهران و شهرستانها  به سي يا چهل هزار تومان مي فروشد.

آري اين است آنچه پاره اي حاميان دين از آن دفاع مي كنند و اين عمل مجوسي را يكي از اركان دين خاتم النبيين مي پندارند و اگر كسي سخن گويد او را به تير تهمت و هر گونه صدمه اي كه از دستشان بر آيد آزار مي دهند و از خدا شرم و از پيغمبر آزرم و از روز قيامت وحشتي ندارند!

 

+                    +                 +


احاديثي كه در نهي از تعمير قبور وارد شده

اينك برويم سراغ احاديثي كه از جانب پيغمبر و أئمه – عليهم السلام – در باب نهي از تعمير قبور وارد شده و آن احاديث شريفه را كه كتاب خدا و سنت پيغمبر o نيز مؤيد آنهاست با اين حديث قلابي مقايسه كنيم:

1ـ در كتبا شريف "محاسن" برقي و "وسائل الشيعه" باب 43 از ابواب دفن اموات از اصبغ بن نباته از امير المؤمنين (ع) روايت شده كه فرمود: "مَنْ جَدَّدَ قبراً أو مَثَّلَ مثالاً، فَقَدْ خَرَجَ عَنِ الإسْلامِ = كسي كه قبري را تجديد كند ( يعني بعد از مندرس شدن از نو تعمير نمايد) يا مجسمه اي بسازد در حقيقت از اسلام خارج شده است".

2ـ و در كتاب كافي از ابي القداح روايت شده كه حضرت امام جعفر الصادق (ع) فرمود :" قَاْلَ أَميرُ المُؤْمِنين بعثني رسول الله n إلى المدينة في هَدْمِ القبور وَكَسْرِ الصُّوَر فقال: لا تَدَعْ صُوْرَةً إلّا مَحَوْتَهَا ولا قَبْرَاً إلا سَوَّيْتَه  = علي (ع) فرمود رسول خدا o مرا به مدينه گسيل داشت براي خرابي گورستانها و شكستن صورتها و فرمود هيچ صورتي مگذار مگر اينكه آن را محو كني و هيچ قبري را مگذار مگر اينكه آن را با زمين مساوي گرداني".

3ـ شهيد اول در كتاب "ذكري" از ابي الهياج روايت نموده كه امير المؤمنين (ع) به او فرمود: " أَبْعَثُكَ عَلَى مَا بَعَثَنِي بِهِ النَّبِيُّ o أَنْ لَا تَدَعَ قَبْرًا مُشْرِفًا إِلَّا سَوَّيْتَهُ وَلَا تِمْثَالًا إِلَّا طَمَسْتَهُ = تورا به مأموريتي مي فرستم كه پيامبر مرا به چنين مأموريتي فرستاد, هيچ قبري را كه از زمين بلند شده (يعني آن را بالا آورده اند) مگذار مگر اينكه آن را مساوي زمين گرداني و هيچ تمثال و مجسمه اي را مگذار مگر اينكه آن را از بين ببري". 

4ـ در كتاب تهذيب شيخ طوسي و وسائل الشيعه باب 44 از ابواب دفن آورده اند: "عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا الحَسَنِ مُوسَى A عَنِ الْبِنَاءِ عَلَى الْقَبْرِ وَالجُلُوسِ عَلَيْهِ هَلْ يَصْلُحُ؟ قَالَ: لَا يَصْلُحُ الْبِنَاءُ عَلَيْهِ وَلَا الجُلُوسُ وَلَا تَجْصِيصُهُ وَلَا تَطْيِينُهُ = علي بن جعفر مي گويد از برادرم حضرت موسي بن جعفر (ع) سؤال كرد كه آيا ساختمان روي قبر و نشستن بر روي آن خوب است؟ فرمود: نه ساختمان روي قبر خوب است و نه نشستن بر روي آن, نه گچ كاري آن و نه گل مالي نمودن آن".

5ـ در مجالس شيخ صدوق از حضرت صادق (ع) روايت كرده كه آن حضرت از آباء بزرگوارش روايت نمود و گفت رسول خدا o از گچ مالي نمودن قبر و نماز خواندن در آن نهي فرمود.

6ـ در محاسن برقي از جراح مدايني از حضرت ابي عبد الله صادق (ع) روايت شده كه فرمود :" لَا تَبْنُوا عَلَى الْقُبُورِ وَلَا تُصَوِّرُوا سُقُوفَ الْبُيُوتِ فَإِنَّ رَسُولَ الله n كَرِهَ ذَلِكَ = بر قبرها بنا نكنيد و سقفهاي خانه ها را نقاشي نكنيد براي اينكه رسول خدا o اين عمل را مكروه مي داشت".

7ـ در وسائل الشيعه, باب 44 ابواب دفن، از حضرت صادق (ع) روايت شده كه فرمود: " نَهَى رَسُولُ الله n أَنْ يُصَلَّى عَلَى قَبْرٍ أَوْ يُقْعَدَ عَلَيْهِ أَوْ يُبْنَى عَلَيْهِ = رسول خدا o نهي فرمود كه بر قبري نماز گذارده شود يا روي آن بنشينند يا بر آن ساختماني بنا كنند".

8ـ در "معاني الأخبار" آمده است: " عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ عُبَيْدٍ رَفَعَهُ عَنِ النَّبِيِّ n أَنَّهُ نَهَى عَنْ تَقْصِيصِ الْقُبُورِ وَ هُوَ التَّجْصِيصُ = پيامبر o از گچ كاري گورها نهي فرمود"

9ـ "فقه الرضا" روايت كرده: " فخرج عليٌّ A إلى الناس فقال... وهل تعلمون أنه n لعن من جعل القبور مصلَّى و لعن من يجعل مع الله إلهاً = علي (ع) به سوي مردم آمد و فرمود آيا مي دانيد كه رسول خدا o كسي را كه قبر ها را مصلي و جاي نماز خواندن قرار دهد لعنت كرده است و كسي كه با خدا معبودي ديگر قرار دهد نيز لعنت فرمود؟", يعني هر دو مشرك اند!!(65)

10ـ شيخ صدوق در "من لا يحضره الفقيه" از حضرت كاظم (ع) روايت كرده است كه فرمود: چون داخل قبرستان شدي قبرها را پامال كن تا آنكه مؤمن است بدين وسيله آرامش يابد و آنكه منافق است احساس ألم كند.

عجالتاً به همين ده حديث شريف اكتفاء مي كنيم و اگر مي خواستيم تمام احاديثي كه در اين باب رسيده در اينجا بيآوريم مقاله طولاني مي شد, و براي اينكه بدانيد فرقي بين پيغمبر و ائمه (ع) و سايرين در اين مورد نيست حديث علل الشرايع را مي آوريم كه حضرت صادق از پدر بزرگوارش روايت مي كند كه" إن قبرَ النبيِّ n رُفع شبراً من الأرض = قبر پيغمبر فقط يك وجب از زمين بالا آمده بود" و خود پيغمبر o فرمود: " لَا تَتَّخِذُوا قَبْرِي قِبْلَةً وَلَا مَسْجِداً فَإِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَعَنَ الْيَهُودَ حَيْثُ اتَّخَذُوا قُبُورَ أَنْبِيَائِهِمْ مَسَاجِدَ = قبر مرا قبله قرار ندهيد و مسجد نكنيد زيرا خداي تعالي يهود را براي اينكه قبور پيغمبران خود را مسجد كرده بودند لعنت فرمود".

احاديثي كه در اين صفحات به نظر خوانندگان رسيد همه از كتب معتبر شيعه است و از كتاب ابن تيميه و محمد بن عبد الوهاب و حتى از كتب سنيان نيست كه اشكالات نيش غولي به آن گرفته شود!

البته مضمون اين حديث در كتب عامه نيز آمده است: " عَنْ عَائِشَةَ أَنَّ أُمَّ سَلَمَةَ ذَكَرَتْ لِرَسُولِ اللهِ o كَنِيسَةً رَأَتْهَا بِأَرْضِ الْحبَشَةِ يُقَالُ لَهَا مَارِيَةُ فَذَكَرَتْ لَهُ مَا رَأَتْ فِيهَا مِنْ الصُّوَرِ فَقَالَ رَسُولُ اللهِ o: أُولَئِكَ قَوْمٌ إِذَا مَاتَ فِيهِمْ الْعَبْدُ الصَّالِحُ أَوْ الرَّجُلُ الصَّالِحُ بَنَوْا عَلَى قَبْرِهِ مَسْجِدًا وَصَوَّرُوا فِيهِ تِلْكَ الصُّوَرَ أُولَئِكَ شِرَارُ الخَلْقِ عِنْدَ اللهِ = أم سلمه به رسول خدا o يادآور شد كه معبدي را در سرزمين حبشه ديده است كه به آن ماريه مي گفتند و آنچه در آن از نقش و نگارها و آيينه كاريها ديده بود معروض داشت, حضرت رسول o فرمود: اينان گروهي بودند كه چون بندة صالح و مرد خوبي در ميان ايشان مي مرد, روي قبر او مسجدي مي ساختند و در آن نقش و نگارها به كار مي بردند, اين قبيل مردم, بدترين خلق خدايند."(66)

اينك ملاحظه كنيد آن يك حديث دروغ و جعلي چون مطابق هوي و هوس كساني بوده است كه روح اموات پرستي و شاه پرستي در حياتشان نفوذ داشته لذا آن همه قبه ها و بارگاهها ساخته و پرداخته و مال و وقت خود را در اين راه ضايع و تلف كرده اند تا جايي كه ربع معمورة اين كشور را معطل و باطل نموده اند و در نتيجه يك مشت مفتخور بيكار بار آورده و بر اين ملت بدبخت تحميل نموده اند و از سنت رسول و چندين حديث كه در مذمت اين عمل كه يادگار فراعنه و اكاسره است, وارد شده, چشم پوشيده اند!! تو گويي نهايت آرزويشان آن است كه هر روزه بارگاهي از مرده اي سرپا كنند و به كار او بپردازند و دين و آئين را عبارت از همين چيزها بدانند و بس!

دين كه در عرف عقل و شرع عبارت از أمر و نهي پروردگار و احكام و قوانيني است كه با اجراي آن سعادت دو جهان بندگان تأمين مي شود در عرف اين گمراهان عبارت از ذكر و فكر افراد و اشخاص و احترام و نيايش قبور آنهاست و ديگر اصلاً به فكر آنكه پيغمبر براي چه آمد و پروردگار عالم از بعثت او چه خواسته و چه چيزي از جانب پروردگار عالم آورده است, نبوده اند بلكه تا توانسته اند هر كدام را به عذري معطل و موقوف و در نتيجه دين ابدي إلهي را مهجور و منسوخ نموده اند و هيچ هم باكشان نيست!

از دين خدا فقط چيزي كه در نظر اينها مهم است همان داير بودن مقابر و عزاداري است و به ساير امور مهمه عنايت كمتري دراند.

جالب توجه است كه علي المشهور موقعي كه پادشاه كشور حجاز در ايران بود عده اي از متظاهرين به ديانت و غمخواران أمت! از او در خواست نموده بودند كه قبور أئمة بقيع تعمير شود, مي گويند او چنين گفته بود:

به نصّ هشت آية قرآن حجاب بر زن مسلمان واجب است شما اين حكم محكم را كه مستند به آيات محكمة قرآن است منسوخ نموده و زنان خود را با اين وضع رسوا در كوچه ها و خيابانها سرداده ايد و هيچ به رگ غيرتتان بر نمي خورد(67), ولي در تعمير قبور اموات كه اگر از طرف شرع نهي وارد نشده باشد (و چنانكه ديديم وارد شده) لا أقل دستوري در اين باره نداريم, شما آنقدر اصرار و ابرام داريد!

يكي از هنر نمائي هاي آقايان اين است كه چون از اين مقوله سخن به ميان آيد مي گويند "كسروي" و فلان و فلان هم چنين مي گفتند و آقايان جواب آنها را داده اند, برويد كتاب آقاي فلان را برداريد و ببينيد!. در جواب اين آقايان بايد گفت اولاً مگر هر حرفي را كه "كسروي" گفت باطل است؟ هرچند از روي غرض باشد.

شكي نيست كه آن مرد افيوني داعيه اي داشت و روي اين نظر مقداري حرف حق و باطل به هم آميخت اما اين دليل بطلان تمام حرفهاي او نمي شود. دروغ بودن آن حديث كه مورد استناد گنبدسازان است, چيزي نيست كه بتوان كتمان كرد و اينكه قبه و بارگاه ساختن يادگار فراعنه و اكاسره است هم چيزي نيست كه در آن ترديد توان نمود!؟ آن همه احاديث هم كه از ناحية پيغمبر و ائمه – عليهم السلام- در مذمت اين عمل وارد شده, و ما چند حديث را آورديم, نمي توان از كتب احاديث برداشت, سيرة مسلمين صدر اول هم معلوم است كه اين قبيل كارها را اصلاً مشروع نمي دانسته اند.

در مقابل كتاب خدا و سنت رسول و احاديث شريفه هر كه هر چه بگويد, چرند است, هرچند عمامه اش به قدر گنبد مسجد اعظم و ادعايش اتصال به لاهوت و هنرش فلسفه و عرفان بافي باشد و كتابش را سراپا از دشنام پر كند.

در مقالاتي كه ما در روزنامة "وظيفه" انتشار داديم يادآور شديم كه با اينكه اساس اديان حقه و بعثت انبياي إلهي براي بركندن ريشة شرك و بت پرستي و جانشين نمودن روح توحيد و يكتا پرستي بوده مع ذلك چون نوع انساني مدتها در ظلمات جهل بت پرستي ارواح و اشخاص گذرانيده هنوز براي درك تعاليم انبياء و أخذ معارف حقه كاملا آماده نبوده و در هر مذهبي كم و بيش آثاري از آن عقايد زشت كهن باقي مانده است! چنانكه در مذهب يهود و نصاري كه اساس دينشان بر حق بود لكن در نتيجة انس به همان خرافات دوران ظلمت و وحشيت نتوانسته اند آراء و عقايد موهوم و زشت و باطل را ترك گويند و باز هم مي بينيم كه عملاً به خدائي افراد معين معتقد بوده و به پرستش آنها روزگاري مي گذرانند.

دين مقدس اسلام كه به دين توحيد و يكتا پرستي مشهور و كتاب آسماني آن حافظ و ملقن اين عقيده است و آيات صريحة شريفه اش جِدَّاً با هر گونه كرنش به اشخاص, مخالف و هر ستايشي را شايستة ذات أحاديث مي شمارد كه " فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللهِ أَحَدًا = با خداوند أحدي را نخوانيد"( الجن/18) هرگز اجازه نمي دهد كه از مخلوقات وي هر كس كه بوده باشد جنبة ربوبيت گرفته و تقديس و تسبيح شود.

پيشوايان دين مبين اسلام از پيغمبر اكرم گرفته تا أئمه –عليهم السلام- و صحابة رسول همواره مراقب و مواظب بودند كه كوچكترين حركتي كه از آن اثر غلوّ نمايان باشد از مسلمانان سرنزند تا جايي كه رسول خدا o از بلند شدن اشخاص در مقابل خود ممانعت مي فرمود و از غايت تواضع بر الاغ بي پا لان سوار گشته و بز را به دست مبارك مي دوشيد و در بيابان و در سفر براي پختن غذا خود هيزم جمع مي كرد و از احدي كوچك ترين تملق را نمي پذيرفت و اجازه نمي داد كسي آن جناب را با القاب و عناوين اشرافي خطاب كرده و بستايد و از شرح بسياري از فضايل امير المؤمنين (ع) خود داري مي فرمود تا مبادا مردم نادان در بارة آن حضرت غلو نمايند و نسبتي ناروا دهند.

مع ذلك مردمي كه دماغشان آكنده به بت پرستي و روحشان از پرستش اشخاص و ارواح سيراب شده بود نتوانستند حقيقت تعاليم اسلام را كاملاً درك كنند كه در عالم وجود و جهان غيب و شهود جز يك خداي معبود نيست و هيچ قدرت و نيرو و مشيتي جز ذات واجب الوجود مؤثر در آفرينش و هستي يافت نمي شود.

افسوس كه با آن همه تأكيدات متأسفانه روح بت پرستي شان نمرد با ينكه از رسول خدا o بارها شنيده مي شد كه مي فرمود: " إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ إِذَا أَمَرْتُكُمْ بِشَيْءٍ مِنْ دِينِكُمْ فَخُذُوا بِهِ وَإِذَا أَمَرْتُكُمْ بِشَيْءٍ مِنْ رَأْيٍ فَإِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ = من نيز بشرم هرگاه شما را به چيزي أمر كردم كه از دستورات دين شما است آن را از من فرا بگيريد ولي هرگاه چيزي را از روي سليقه و رأي خودم گفتم بدانيد كه من يك بشرم". و نيز از آن حضرت به صحت پيوسته است كه فرمود: " أَنْتُمْ أَعْلَمُ بِأَمْرِ دُنْيَاكُمْ = شما در امور دنياتان از من داناتريد" و اين را زماني فرمود كه ديد نخلي را هرس مي كنند فرمود چرا چنين مي كنيد آنها گمان كردند كه حضرت نهيشان مي نمايد لذا از هرس آن خودداري كردند, اتفاقاً محصول نخل خوب نشد و بار فراوان نيآورد. و أئمه –عليهم السلام- نيز مقامي براي خود جز بيان حلال و حرام ادعا نكرده و جز راوياني از جانب جدِّ خود حضرت خير الأنام نبودند. در كتاب "بصائر الدرجات" محمد بن الحسن الصفار از هشام بن سالم روايت شده از محمد بن مسلم كه گفت بعد از قتل ابن ابي الخطاب بر حضرت امام جعفر صادق سلام الله عليه وارد شدم و از احاديثي كه قبل از اين حادثه حضرت روايت مي كرد ياد آور گشتم حضرت فرمود: "بحسبك يا أبا محمد أن تقول فينا يعلمون الحلال والحرام في يسير من القرآن = همين اندازه ترا كافي است كه در باره ما قائل شوي كه اينان كساني اند كه حلال و حرام را در مقدار اندكي از قرآن تعليم مي دهند".    

و در تفسير "البرهان" سيد هاشم بحراني از ايوب بن الحر از حضرت صادق روايت مي كند كه به آن حضرت گفتيم امامان پاره اي داناتر از پارة ديگرند فرمود: " نعم! و علمهم بالحلال والحرام وتفسير القرآن واحد =آري و علمشان به حلال و حرام و تفسير قرآن يكي است."

أئمه –عليهم السلام- از دانستن غيب كه پاره اي از غلاة –لعنهم الله- به وجود مقدسشان نسبت مي دهند كمال استيحاش را داشتند چنانكه در كتاب بحار از "اختصاص" از حضرت صادق (ع) روايت شده كه فرمود: " لقد كان مني إلى أم هذه أو إلى هذه كخطة القلم فأتتني هذه فلو كنت أعلم الغيب ما كانت تأتيني و لقد قاسمتُ مع عبد الله بن الحسن حائطا بيني و بينه فأصابه السهل والشرب وأصابني الجبل ". در اين حديث از پيش آمدهايي كه خود حضرت در باطن به آن راضي نبوده و در صدد تغيير آن بوده لكن چون قدرت بر تغيير و علم به غيب نداشته بيان مي نمايد كه از جمله باغي بوده كه بين او و عبد الله بن حسن بوده و حضرت دوست مي داشت كه قسمت آبادتر نصيب وي شود ولي بدبختانه قسمت سنگستان نصيب وي مي گردد!!.

ندانستن غيب نه تنها از مقام امامت ائمه نمي كاهد بلكه حتي رسول خدا o كه مؤيد با تأييدات إلهيه و مهبط وحي إلهي است دانستن آن را از خود نفي مي كند به موجب آية شريفة قرآن "قُل لاَّ أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعًا وَلاَ ضَرًّا إِلاَّ مَا شَاء الله وَلَوْ كُنتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَاْ إِلاَّ نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ = بگو اگر غيب مي دانستم خير بسيار گرد مي آوردم و به من بدي نمي رسيد, من براي آنان كه ايمان آورند جُز بيم دهنده و مژده آورنده اي بيش نيستم".(الأعراف/188).

نه تنها آن بزرگواران علم غيب نمي دانستند بلكه بسياري از عوارض بشري كه عارض هر فرد عادي مي شد بر ايشان نيز عارض مي گرديد چنانكه در جلد هفتم "بحار الأنوار" و در "عيون اخبار الرضا" از "هروي" روايت شده است كه مي گويد خدمت حضرت رضا (ع) عرض كردم كه يا ابن رسول الله ! در كوفه گروهي هستند كه مي پندارند كه بر رسول خدا o سهو و اشتباهي در نمازش واقع نمي شد حضرت فرمود :" كذبوا لعنهم الله إن الذي لا يسهو هو الله = خدا ايشان را لعنت كند دروغ گفته اند آن كه سهو نمي كند فقط خداي تعالي است كه جز خدايي نيست".

"فضيل" روايت مي كند كه به حضرت صادق موضوع سهو را يادآور شدم, حضرت فرمود:" و ينفلت من ذلك أحد؟! ربما أقعدت الخادمَ خلفي يحفظ علىَّ صلاتي = مگر ممكن است كسي سهو نكند؟ بسا مي شود كه من خادم خودرا پشت سرم واميدارم كه حساب ركعات نماز مرا محفوظ دارد"!.

امير المؤمنين در نامه اي كه به "منذر بن جارود" نوشته مي فرمايد: "فَإِنَّ صَلَاحَ أَبِيكَ غَرَّنِي مِنْكَ وَ ظَنَنْتُ أَنَّكَ تَتَّبِعُ هَدْيَهُ وَ تَسْلُكُ سَبِيلَهُ =همانا نيكوكاري پدرت مرا فريفت و پنداشتم كه هدايت او را پيروي مي كني و به راه او مي روي" (نهج البلاغه/ نامه 71).

چنانكه در مقدمة تفسير "البرهان" در باب عاشر منقول است كساني بعضي از آيات را به أئمه تفسير مي كردند "مفضل بن عمر" اين معني را خدمت حضرت صادق عرض نمود آن بزرگوار فرمود:" من كان يدين بهذه الصفة التي كتبتَ تسألُني عنها فهو عندي مشركٌ بالله = كسي كه چنين عقيده اي كه تو از آن پرسش نمودي دارد در نزد من مشرك به خداست".

و يا وصاياي مؤكدي كه امير المؤمنين و ائمه –عليهم السلام- در بارة خودشان فرمودند, مانند " هَلَكَ فِيَّ رَجُلَانِ مُحِبٌّ غَالٍ وَمُبْغِضٌ قَالٍ : دو كس در مورد من هلاك شوند: دوستدار غلو كننده و دشمني كه اظهار كند" (نهج البلاغه, كلمات قصار, شمارة 117) كه به عبارات مختلف از آن حضرت روايت شده و در "تحف العقول" نيز ضمن وصاياي امير المؤمنين است كه :" إياكم و الغلو فينا! قولوا إنا عبيد مربوبون و قولوا في فضلنا ما شئتم. مَنْ أحبَّنا فليعمل بعملنا و ليستعن بالورع = از غلو و مبالغه در بارة ما بر حذر باشيد, ما بندگاني پروردة خداييم در بارة فضائل ما آنچه مي خواهيد بگوييد, كسي كه ما را دوست بدارد بايد عمل ما را انجام دهد و از پرهيزكاري مدد گيرد". و مكرر سفارش مي كردند كه:" لا تفضحوا أنفسكم عند عدوِّكم في القيامة يعني با اين عقايد سخيفه موجب روشني چشم دشمن و رسوايي خودتان در روز قيامت نشويد".

اما متأسفانه چنانكه در بحث "جهاد" ياد آورشديم دشمنان زيرك و دوستان احمق احاديث زيادي در بارة أئمه –عليهم السلام- جعل نمودند كه آنان عالم به غيب اند و مرده زنده مي كنند و مرضي را شفا مي دهند و روزي مردم را تقسيم مي كنند و هيچ ملكي بدون اذن ايشان از جاي نمي جنبد و در موقع ضربت زدن به "مرحب" جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل از آسمان نازل مي شوند كه مبادا ضربت امير المؤمنين گاو و ماهي حامل زمين را از بين ببرد! و در گهواره اژدها مي درند و در قنداقه به اسمان مي پرند. و قبل از نزول قرآن و بعثت پيغمبر آخر الزمان علي (ع) در گهواره قرآن خواند!! و از اين قبيل افسانه ها كه در نزد عقل و شرع مردود است, وضع نموده اند و بارها ائمه –عليهم السلام- آنان را لعن كرده اند و از آنها اظهار برائت و بيزاري نموده اند چنانكه در "خصال" صدوق از حضرت رضا (ع) نقل شده كه فرمود: "إنما وضع الأخبار عنا في التشبيه و الجبر الغلاة الذين صَغَّروا عظمة الله تعالى فمن أحبهم فقد أبغضنا و من أبغضهم فقد أحبنا = همانا غلاة كه عظمت پروردگار را كوچك شمرده اند از ما اخباري در جبر و تشبيه جعل كرده اند, هركه ايشان را دوست بدارد با ما دشمني ورزيده و هر كه آنان را دشمن بدارد با ما دوستي كرده است".

در جلد هفتم بحار و در كتاب شريف "عيون أخبار الرضا" از ابراهيم بن ابي محمود روايت شده كه به حضرت رضا (ع) عرض كردم كه در نزد ما اخباري در فضائل امير المؤمنين و فضائل شما اهل بيت است كه آن روايات مخالف چيزهايي است كه در نزد شماست و مانند آن را از شما نديده و نمي شناسيم آيا بدان معتقد شويم, حضرت فرمود: يا ابن أبي محمود! إن مخالفينا وضعوا أخباراً في فضائلنا وجعلوها على ثلاثة أقسام: أحدها: الغلو، وثانيها: التقصير في أمرنا وثالثها: التصريح بمثالب أعدائنا = مخالفين ما اخباري در فضائل ما وضع و جعل كردند و آن را بر سه قسمت نمودند يك قسمت غلو است در بارة ما (مانند احاديثي كه به آنان جنبة ربوبيت و علم غيب و احياي اموات و امثال آن را مي دهد)(68) و دومي تقصير در أمر ماست (مانند احاديثي كه تضييع احكام را به آن بزرگواران نسبت داده اند)(69) و سومي تصريح در مذمت و بدگويي در بارة دشمنان ماست (چنانكه در بارة دشمنان اهل بيت چيزهايي مي گويند كه با هيچ منطقي سازگار نيست)(70).

 

حيدر علي قلمداران

 

+                    +                 +


هوامش

(1) تفاخر وتکاثر انسان يا به مزايا و فضايلی است که در نفس اوست چون علم و شجاعت و فهم..... و يا در خارج از نفس او چون مال و جاه و اقربا و منسوبين...... افتخار به علم و شجاعت و کمالات نفسانی هرگاه از روی عجب به نفس و خودستايی نباشد، بلکه براي تشويق و ترغيب ديگران، يا از باب حديث نعمت باشد، مذموم نيست، اما افتخار به مزايای خارج از نفس امری ناپسند است. زيارت قبور هرگاه از اين نظر (افتخار به غير) باشد مورد مذمت خالق وخلق است،  در زيارت معموله بسا که در نهايت از اين نظر باشد که: علی دارم چه غم دارم!!

(2) اين حديث در فريقين درجه قبول يا فته است چنا نكه در "سنن الكبري" بيهقي (ج 4، ص 77) آمده است: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: كنت نهيتكم عن زيارة القبور ثم بدا لي فزوروها فإنها ترق القلب وتدمع العين وتذكر الآخرة فزوروا ولا تقولوا هجراً. ودر كتاب "ذكري" شهيد اول با اندك اختلافي آمده است.

(3) در "انجيل" نيز  نه تنها هيچگونه توصيه اي به مزار سازي و زيارت قبور نيست، بلكه ساختن بناي يادبود بر مرقد انبيا را كار مردم رياكار دانسته است، از جمله در انجيل متي باب 23 آمده است كه حضرت عيسي (ع) فرمود : واي به حال شما اي علماي ديني و فريسي هاي رياكار، شما براي پيامبراني كه اجدادتان آنها را كشته اند، با دست خود بناي يادبود درست مي كنيد؟!.

(4) سنن الكبري بيهقي، ج4 /ص 78.

(5) در پاره اي از كتب احاديث چون كتاب «المصنف» اثر عبد الرزاق صنعاني (ج3، ص 569) در اين حديث به جاي كلمة «النبيّ» لفظ «ابنتي» آمده است كه در هر صورت متضمن نهي است!.

(6) عبد الله بن عمر بن العاص تنها كسي است كه از رسول خدا اجازة نوشتن احاديث آن حضرت را داشت.

(7) المستدرك علي الصحيحين، ج 1، ص 371.

(8) مسند الامام زيد، دار مكتبة الحياة، ص 146، باب الأكل من لحوم الأضاحي.

(9) روايت مذكور در كتاب "التاج الجامع للأصول في أحاديث الرسول"، (ج1، ص 382) به لفظ: زائرات ذكر شده كه رسول خدا (o) فرمود: لَعَنَ اللهُ زَائِرَاتِ الْقُبُورِ، وَالمُتَّخِذِينَ عَلَيْهَا المَسَاجِدَ وَالسُّرُجَ.

(10) در مسند امام زيد (ص 177، باب غسل النبي وتكفينه) نيز از قول حضرت امير (ع) آمده است كه فرمود: "سمعت أنه قال: سمعت رسول الله o يقول: ((اللَّحْدُ لنا والضريح لغيرنا.)) = شنيدم كه پيامبر o ميفرمود: لحد براي ما (=مسلمانان) است و ضريح براي غير ما" (از قبيل مردم عهد جاهليت و برخي از اهل كتاب و ..........).

(11) فروع كافي، ج 3، ص 254.

(12) حضرت علي (ع) نيز در زمان خلافت خويش نسبت به ساخت مزار براي مرقد مطهر پيامبر o يا شهداء و بزرگان در گذشتة اسلام دستور نداد. (برقعي).

(13) ج 1، كتاب الطهاره، ابواب الدفن، باب 79، ص 148.  

(14) وفاء الوفاء، سمهودي، ص 546.

(15) مستدرك الوسائل، ج 2، ص 225.

(16) در بطلان اينگونه روايات ترديد نيست چه هر عاقل منصفي مي داند كه اگر زيارت مرقد انبياء و ائمة ـ عليهم السلام ـ ثواب هزار حج و مانند آن را داشت، شايسته بلكه واجب بود كه در قرآن كريم كه تبيانا لكل شيء بوده و به صفت يهدي للتي هي اقوم ممتاز است، به چنين ثوابي امر شود، نه اينكه در آن به حج و حتي امور جزئي و كم ثوابتر امر شود، اما در بارة عملي كه از حيث اجر ثواب هزار بلكه هزاران برابر آن است كمترين سخني به ميان نيايد!!!.  

(17) رجال كشي، چاپ كربلا، ص 22 و 23. 

(18) كتاب مهج الدعوات، چاپ جديد، ص 76 و ص 137 از انتشارات كتابخانة سنائي. 

(19) ر.ك "ارمغان آسمان" ص 173، اين كتاب بيست و اند سال قبل انتشار يافته و نيازمند تصحيح و تهذيب و تغيير برخي از مطالب است. 

(20) ما در مورد زكات و خمس كتابي در دو مجلد به نام حقائق عريان در اقتصاد قرآن تاليف كرده ايم.

(21) علماي "درايه الحديث" عقيده دارند كه از علائم احاديث مردود و مجعول آن است كه براي كاري ناچيز ثوابهاي بسيار زياد و يا عقابهاي شديد كه تناسبي با عمل ندارد، قائل شوند.

(22) ر.ك صفحة 92 به بعد همين كتاب.

(23)  اين بحث ها عبارت اند از بحث "علم غيب" و شفاعت" و "غلاة".  

(24) مقايسه كنيد اين عبارات را با آياتي نظر: ﴿مَا عَلَيْكَ مِنْ حِسَابِهِم مِّن شَيْءٍ﴾ = حساب آنان به هيچ وجه با تو نيست (الانعام/52) , ﴿إِنْ حِسَابُهُمْ إِلَّا عَلَى رَبِّي لَوْ تَشْعُرُونَ﴾ = حسابشان جز با خدايم نيست, اگر مي دانستيد (الشعراء/113) , ﴿إِنَّ إِلَيْنَا إِيَابَهُمْ. ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا حِسَابَهُمْ﴾ = همانا بازگشتشان به سوي ما و آنگاه حسابشان با ماست. (الغاشية/25-26).

(25) در أمم بدوي قبل از اسلام كه آنيميزه شيوع داشت, و هنوزهم شايع است, آنان معتقد بودند كه ارواح رؤساء و بزرگان قبيله از خوش آمد و تملق و چابلوسي زندگان خوشنود مي شوند و از وفاداري و خلوص ممنون مي گردند, از اينرو بايد همواره به ياد آنان بود, تا جلب رضايتشان شود. در اسطوره هاي نيم تاريخي قهرمان هاي بعضي از فضائل قبل از مرگ, مراحل كمال را مي پيمايند تا جنبة الوهيت مي يابند. (خلاصه از تاريخ جامع اديان و ساير كتب ملل و نحل).

(26) استاد "قلمداران" نام اين سه راوي را در رديف روات احاديث زيارت آورده ولي معرفي آنان در كتاب از قلم افتاده است. دو راوي اول از معاصرين امام صادق (ع) بوده اند. «سليمان بن عمرو النخعي» را علماي رجال«بسيار ضعيف» مي دانند.  وي از بس دروغ گفته او را "كذاب النخع" لقب داده اند! 

(27) «صالح بن الحكم النيلي الأحول» نيز در صفحة 151 رجال نجاشي ضعيف شمرده شده است.

(28) دربارة «منذر بن جارود العبدي» نيز مرحوم ممقاني در صفحة 248 جلد سوم تنقيح المقال مي گويد كه: به هر حال در ضعيف بودن منذر هيچ شبهه نيست. (برقعي)

(29) ر . ك صفحة 130 همين كتاب.

(30) ر . ك صفحة 104 - 105 همين كتاب. 

(31) ر . ك صفحة 64  همين كتاب. وي با شماره 8 معرفي شده است.

(32) در اين حديث جعلي زيارت قبر امام (ع) را "مناسك" خوانده, در حالي كه لفظ "مناسك" اختصاص به اعمال "حج" دارد و يا عباداتي كه خدا و رسول امر كرده باشند. (برقعي) 

(33) حسن در صفحة 62 باشمارة 6 معرفي شده است.

(34) اينان هرگز با خود نينديشيده اند كه فرق عرش خدا از نظر احاطه با زمين چيست؟:" أَلَا إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُّحِيطٌ = آگاه باشيد كه خداوند بر همه چيز احاطه دارد" (فصلت/54) و آيا تشبيه و مقايسة امام حسين با خدا, و شط فرات با عرش إلهي, جز مقايسة غاليانه است؟!!!

(35) ر . ك ص 105 - 106 همين كتاب.

(36) ر . ك ص 118 همين كتاب.

(37) ر . ك ص 90 همين كتاب.

(38) چنانكه گفتيم شرح حال او در صفحة 90 همين كتاب مرقوم است.

(39) وي در صفحة 71 و 142 همين كتاب معرفي شده است.

(40) وي باشمارة 21 معرفي شده است.

(41) جناب مؤلف " ابن سنان" را در بخش "شفاعت" كتابش معرفي فرموده, اينجانب كلام ايشان را در بارة وي , در كتاب "خرافات و فور" عينا نقل كرده ام. (برقعي) ر . ك صفحة 281 كتاب حاضر.

(42) خطابيه فرقه اي را گويند كه عقيده داشتند: ابو الخطاب" پيامبري است كه حضرت صادق به سوي خلق مبعوث نموده است!!  

(43) ر . ك صفحة 80 همين كتاب.

(44) در بارة يونس ر . ك . صفحة 130 كتاب حاضر. 

(45) ر . ك . صفحة 101 همين كتاب. 

(46) چه آنان كه احوالشان ذكرشد و چه سايرين كه نام و حالشان در اينجا نيامده است.

(47) خطابه اي در بيش از سي سال پيش در شب 19 ماه صفر 1369 قمري در صحن مطهر حسيني در كربلا در حضور چندين هزار زائر و مجاور, القاء نمودم, و اينك با اندك تغيير و مختصر تفسير به نظر خوانندگان محترم مي رسد و يادآوري مي شود كه ما همچنان بدين نظر معتقد و پاي بنديم و آنرا پيشنهاد مي كنيم! در اين كتاب يادآوري اين نكته را بسي لازم مي دانم كه شايد كساني, پيش خود تصور كنند يا تلقين شوند كه اينگونه نظرات و القاآت, از افكار و تبليغات طائفة وهابيه و غير آن كه مخالف شيعه اند, مي باشد!. براي رد اين شبهه مي گوييم:  اولا, آنچه ما در اين رساله آورده ايم همه از منابع شيعه و مأخوذ از كتاب خدا و سنت رسول الله (ص) و تواريخ معتبر و متبع از سيرة مسلمين صدر اول است كه آلوده به بدعتها و خرافات أمم ديگر نبودند.  ثانيا, اگر فرقة وهابيه يا هر فرقة ديگر سخن حقي بگويند و اگر قولي موافق كتاب و سنت آورند آيا نبايد قبول كرد؟! در حالي كه مسلمانان به حكم قرآن كه "فَبَشِّرْ عِبَادِ. الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ = بشارت باد بر بندگاني كه سخن را مي شنوند و بهترينش را پيروي مي كنند" (الزمر/17-18) مأمور اند به سخن حق گوش دهند و آن را تبعيت نمايند, وما در اين طريقيم, إن شاء الله تعالي.  

(48) نام اين كتاب "كمال الدين وتمام النعمة" است كه ما در متن، نام مشهور تر اين كتاب را ذكر كرديم.

(49) اين جانب در كتاب "عرض اخبار اصول بر قرآن و عقول" اكثر احاديث جلد اول "كافي" را سندًا و متنًا مورد تحقيق قرار داده ام (برقعي).

(50) معرّفي "معلي بن خنيس" از قلم افتاده است. "نجاشي" در بارة "معلّي" فرموده وي جدّا ضعيف است و به او اعتمادي نيست، مرحوم "غضائري" نيز پس از بيان اينكه وي مدّتي پيرو يكي از منحرفين موسوم به "مغيره بن سعيد" بوده است، در بارة او فرمود غلاة از وي روايت ميكنند و من به احاديث او اعتماد نمي كنم. در رجال "كشي" ص 213 آمده "معلّي" اوصياء را در شمار انبياء مي دانسته!! وامام صادق (ع) از چنين كساني اظهار بيزاري فرموده. علامة "حلّي" نيز او را تضعيف كرده است. البته افراد غالي و ضعيفي چون "عبد الله بن عبد الرّحمن الأصم المسمعي" رواياتي در تعريف از او آورده اند كه قابل اعتماد نيست خصوصاً كه به اتّفاق جمهور علما قول جارح مقدّم است (برقعي).

(51) مغيرة بن شعبه از جانب معاويه و الي كوفه بود و در همانجا در سال 50 هجري در گذشت.

(52) اين اقوال در اكثر كتب تاريخ و از آن جمله در تاريخ دمشق ابن عساكر ج 3، ص 310 مذكور است.

(53) چگونه ممكن است پيامبر بزرگواري كه خداوند تبارك وتعالي به او مي فرمايد: "اخفض جناحك للمؤمنين" = براي مؤمنين فروتني كن (الحجر/88) و يا "اخفض جناحك لمن اتبعك من المؤمنين" = براي مؤمنيني كه تو را پيروي ميكنند فروتني كن (الشعراء/210) يا امامي كه خود أسوة تواضع است و در زماني كه زنده بود اجازه نمي داد او را همچون ملوك و سلاطين با القاب متعدد خطاب كنند و اصحاب و پيروانش نيز با آنان چنين نمي كردند، بگويد مرا "عين الله الناظره" = چشم بيناي خدا بخوانيد و يا بگويد در زيارتم بگوييد: "السلام عليك يا من خاطب الثعبان وذئب الفلاة، السلام عليك يا من رُدت له الشمس"؟!! (برقعي). 

(54) اينجانب در كتاب "خرافات وفور در زيارات قبور" در بارة ماجراي "ردّ شمس" مطالبي آورده ام (برقعي).

(55) فروع كافي، ج 1، ص 319.

(56) در مذاهب منسوخه مثل مذهب بودا، بر اين عقيده اند كه تمثال و مجسمة بودا نمايندة موجودي است حي و دانا و داراي شخصيت فوق طبيعي كه مناجات ها را ميشنود و دعاها را اجابت ميكند، و معتقدند كه تكرار دعاها بر أجر و ثواب شخص ميافزايد (تاريخ جامع اديان، جان ناس، ص 146).

(57) پرستش اموات در مذاهب قديمه و خاموش باطله، باشدت معمول بوده، چنانكه اقوام بدوي شيخ و رئيس قبيله را پس از دفن، حاكم بر مقدرات خويش پنداشته و براي رؤساي خود در عالم ديگر، نيرويي ما فوق انساني بسيار مهم و هولناك تصور ميكردند كه آنها ميتوانند مانع ومزاحم يا يار و مددكار زندگان شوند (تاريخ جامع اديان/ ص 8). "تايلور" گفته است: نزد اقوام بدوي، سراسر عالم، پر است از موجودات روحي كه بر عالم احاطه و تصرف دارند، و چون آنها را مركز نيروي غيبي ميدانند، تمام سر نوشت خود را به دست آنها، سپرده و اعمالي كه نسبت به آنها به جا ميآورند، در اطراف جهان هم اكنون به صور عديده و مظاهر بي شمار ملاحظه مي شود!.  

(58) ولي براي مزيد فائدت، فصل مربوط به "تعمير قبور در اسلام" را به سبب تناسب كامل آن با مطالب اين جزوه، به عنوان ضميمه، در آخر اين كتاب البته با اصلاح و تهذيبي مختصر، آورده ايم.

(59) مناسب است در اينجا مطلبي از "مهاتما گاندي" نقل كنم، اميدوارم كه كلام او حق جويان منصف را به انديشه وادارد و موجب شود كه به خود آيند. وي مي نويسد: "در بريدة روزنامه اي كه يكي از روزنامه نويسان برايم فرستاده بود خبري خواندم كه در دهكده اي معبدي ساخته اند و در آن مجسمه اي از مرا گذارده اند و ستايش مي كنند، من اين عمل را يكي از ناپسندترين صور بت پرستي مي شمارم. كسي كه معبد را بنا كرده ثروت خود را به هدر داده و آن را در راه نا مناسبي به كار برده است و روستاياني كه به آن كشيده شده اند، گمراه گشته اند و خود من مورد توهين قرار گرفته ام زيرا سراسر زندگي من در آن معبد به صورت كاريكاتور و مسخره منعكس شده است، معني و مفهومي كه من براي ستايش بيان كرده ام به كلي دگرگون شده است ..... نقل طوطي وار جمله هاي "گيتا" (= از كتب مقدسة دين هندو) ستايش اين كتاب مقدس نخواهد بود، بلكه ستايش واقعي آن است كه تعليمات آن دنبال گردد. يك فرد هم وقتي واقعا مورد ستايش قرار ميگرد كه جنبه هاي مثبت زندگيش مورد سر مشق واقع شده و دنبال گردد. مذهب "هندو" از زماني كه به سطح ستايش تصويرها فرو افتاد و شكل بت پرستي پيدا كرد، صورتي منحط به خود گرفت ..................... در واقع تنها خداوند از قلب اشخاص خبر دارد و به اين جهت مطمئن ترين راه آن است كه هيچ شخصي چه مرده، مورد ستايش واقع نشود و فقط كمال الهي كه همان حقيقت است ستايش شود ................. برايم موجب مسرت تسكين دهنده اي خواهد بود اگر صاحب آن معبد مجسمة مرا از آنجا بردارد و ساختمان معبد را به كانوني براي ريسندگي اختصاص دهد تا فقيران در آنجا با ريسندگي براي خود مزدي بگيرند و ديگران به نشان فداكاري در آنجا كار كنند ................. چنين اقدامي عمل كردن به تعليمات "گيتا" و ستايش واقعي آن و همچنين احتارم گذاردن و ستايش من خواهد بود (همة مردم بَرَادرند، مهاتما گاندي، ترجمة "محمود تفضلي"، انتشارات امير كبير، ص 85 و 86). وقتي كساني چون "گاندي" كه معتقد به ديني غير توحيدي بوده است، اين چنين در هدف خويش مستغرق باشد، پس مدعيان حب آل رسول o در بارة پيامبر وائمه ـ عليهم السلام ـ و فرزندانشان كه داعي الي الله و معلم احكام الهي و در هدف خويش كه همان هدايت مردم وكسب رضاي پروردگار است، فاني بوده اند، چه گويند؟! آيا آنها را به اندازة امثال "گاندي" مستغرق در هدف خويش نمي دانند. اگر گاندي از اينگونه كارها خشنود نمي شود، چگونه ممكن است معلمين بزرگ "توحيد" از چنين اعمالي خشنود شوند؟ أفلا تعلقون؟ قطعا آنان بيش از ديگران آرزو دارند كه پيروانشان به جاي حضور بر مرقدشان و مداحي از آنان. عقايد خويش را با قرآن مطابقت داده و به احكام الهي واقعا عمل كنند.

(60) رجال كشي/ ص 309.

(61) رجال كشي/ ص 428 و 457 ـ رجال ابن داوود/ ص 507.

(62) رجال كشي/ ص 196.

(63) قابل بسي دقت و تأمل است كه در زمان رسول خدا o و صحابة بزرگوار نه تنها قبر هيچ يك از اولياء و بزرگان شهداء اسلام تعمير نشد بلكه همچنان متروك و مهجور ماند، علاوه بر آن چنانكه از كتب سير و اخبار معتبر به دست مي آيد چون "مغازي واقدي" (ص 289) و تفسير علي بن ابراهيم قمي (ص 112، چاپ قديم) و بحار الانوار (ج 6، ص 642، چاپ سربي) رسول خدا o در مورد دفن حمزة سيد الشهداء عموي بزرگوار خود كه سيد و سالار شهيدان راه خدا در غزوة احد بود، فرمود: " لَوْلَا أَنْ يُحْزِنَ ذَلِكَ نِسَاءَنَا ، لَتَرَكْنَاهُ لِلْعَافِيَةِ - يَعْنِي السّبَاعَ وَالطّيْرَ - حَتّى يُحْشَرَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مِنْ بُطُونِ السّبَاعِ وَحَوَاصِلِ الطّيْرِ" = اگرنه اين بود كه زنان ما ناراحت و محزون ميشوند، جنازة حمزه را ميگذاشتيم تا درندگان و مرغان بخورند تا در روز قيامت حمزه از شكم درندگان و مرغان محشور شود! آري، رسول خدا o ميخواهد جنازة حمزه از شكم در ندگان محشور شود، اما مرده پرستان براي امثال آن بزرگوار گنبد زرين و ضريح سيمين ميسازند!!   

(64) اين مطالب قبلا در كتاب "ارمغان آسمان" ص273 به بعد, به طبع رسيده است كه اينك با اندكي تصرف در اينجا آورده ايم.

(65) اين حديث نماز خواندن روي قبر را در كنار شرك قرار داده, زيرا اسلام كه توحيد خالص است با توجه به قبر نمي سازد. بايد به مقبره سازان و كساني كه آنجا را محل عبادت و دعا قرار مي دهند گفت, آيا أئمه با فرمايش جدشان موافق اند يا خير؟ و آيا مدعيان پيروي از آنها بايد سخن آنان را بپذيرند يا خير؟ (برقعي)

(66) التاج الجامع للاصول, ج1,ص243 و 244 .

(67) خداي را سپاس پس از انقلاب, وضع پوشش زنان رو به اصلاح مي رود.

(68) زيرا رواج اين اخبار, سبب مي شود مسلمين, پيروان أئمه را مشرك بدانند.

(69) اينگونه اخبار سبب مي شود كه مردم به خود أئمه بد بين شوند.

(70) اين دسته از احاديث موجب مي شود كه مسلمانان, أئمه وپيروان آنها را بي انصاف و مغرض دانسته و نسبت به ائمة بزرگوار سخنان ناروا بگويند. (برقعي).

 

 

+                    +                 +